شاید اشتیاق فراوان من بود که تو را ترساند! من در نامهربانی تو هم، خود را مقصر میدانم.
دیر تکیه گاهم شدی.
پیکرم را باد برد.
دیر دستگیرم شدی.
عشقم را سیل شست.
دیر همراهم شدی.
جانم را آسمان بلعید.
تمام مسیر گوشه ای از آغوشش را در کنارم داشتم. عطرش همچنان حس میشد. نگاهش همچنان در سرم میچرخید. هر چقدر که بیشتر به او فکر می کردم قلبم تند تر میزد. لبخندم پهن تر میشد. چه کسی مرا به این حس غریب مبتلا کرده بود؟
ته رویا کجاست؟
قشنگ ترین جای دنیا.
سرسبزترین جنگل.
آبی ترین آسمون.
نرم ترین ماسه.
بزرگترین دریا.
همش مال تو!