خوابیدم. بیدار شدم. فکر میکردم تموم میشه؛ ولی نه! انگار بازم ادامه داشت. اون موقع بود که برای اولین بار فهمیدم پناهبردن به رویا برای من، مثل تعلق داشتن امید به یه بیمار سرطانیه.
آنها که ما را گریاندهاند ؛
آیا توانستند با همان کیفیت نخستین بخندند ؟آنها که ما را گریاندهاند ؛
آیا توانستند با همان کیفیت نخستین بخندند ؟
فراموش نکن که آدمی در این جهان هست که همیشه و هرلحظه میتوانی پیش او برگردی.
روزی از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیدهام. تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم، جهانی که دارد خستهام میکند. تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشتهام
حتی اگر ناراحتی، به هم ریختهای، با همان ناراحتی مرا محکم بغل کن. محکم، بسیار بسیار محکم