- عانقیني فهذا الليل طويل و أضلُّعي متعبة..
در آغوشم بگیر، که این شب طولانی
است و استخوانهایم خستهاند.
- لاادری.
کاش یک بغل جیبی داشتم!
برای آخر شبها، آخر شب اون روزهایی که با تلاشکردن برای دووم اوردن، جا نزدن، قوی موندن و نشکستـن و صبوری، صبوری، صبوری کردن گذشت، یک بغل از جیبم میکشیدم بیرون و دورِ خودم میپیچوندم و آروم چشمام رو میبستم..
Josh Thomas4_5904572587291186129
زمان:
حجم:
4.9M
come back home where you belong.
آدمیزاد برایِ بقـاء، نیازمند دل گرمیـه!
مثل «بيا بغلـمِ» گرم، «رسیدی زنگ بزنِ» گرم، «پیتزا درست کردم با هم بخوریمِ» گرم، «دردتبهجونمِ» گرم، «کی قلبتو رنجونده؟» گرم و یا یک « مراقبخودتباشِ» ساده.
خیاٰلت راحته که در این جهان شلوغ، آدمی هست که دل نگرون و مراقبِ توئه، همین اطمینان برای خلاص شدن از پوسیدگی ایام کافیه..
كاٰش میتوانستم، «آنچه که بودم» را از ذهنِ
دیگران پاک کنم و خودم را از نو بنویسم..
بیاعتنا شدم به جهان، بی تو آنچنان
کز دیدن تو نیز، نه غمگین شوم نه شاد..
من داستان آن گل سرخم که عاقبت
دلسوزیِ نسیم سرش را به باد داد…
گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن!
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد..
این زخم خورده را به ترحُم نیاز نیست
خیرِ شما رسیده به ما، مرحمت زیاد!
-کاظمبهمنی.
خیآلِخوش.
گاهی آدمیزاد بینِ موندن و رفتن میمونه، بینِ بخشیدن و نبخشیدن، بینِ در آغوش کشیدن و رها کردن، بینِ نفرت و عشق.
این دوراهیها از دوراهیِ مرگ و زندگی هم سختتره، چون موجود دوپا نمیدونه مرگ توی رفتنــه یا تویِ موندن.