و تو نمیدانی كه چگونه میشود اينقدر اميد را در سينهای پر از يأس نگه داشت!
_ صمد بهرنگی؛ _
ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن؟
در گوشه میخانه هم ما را تو پیدا میکنی .
_ شهریار؛ _
اگر چه دوست به چیزی نمیخَرَد ما را
به عالَمی نفروشیم مویی از سر دوست .
_ حافظ؛ _
جان من بودی و حالا جان فدایش میکنی
جان من راست بگو ، جانم صدایش میکنی؟
_ ناشناس؛ _