به شب قدر رسیدیم..
آقای شهیدم؛
و حال ما حالِ یتیمان کوفه است..
پشت در خانهی علی؛
اشکبار،
آواره،
و یتیم.. :)
منت خدای را عزوجل..
حقیقتا حالم دگرگون بود..
الحمدلله و مِنه، این بار هم ثابت شد که اِنَ مَعیَ رَبی..
¯خُمْخانهْ؛ ☫
-
'تا مردنتان یکسره کابوس ببینید..'
میتونم جوانی های آقا رو زندگی کنم.. :)
¯خُمْخانهْ؛ ☫
-
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی،
آن شب قدر که این تازه براتم دادند.. :)