خُمـوٓلْ¹³⁵
خیلی سکانس پایانی قشنگیه...
_
خدایا . .
در شهادت چه لذتی است
که مخلصان تو به دنبال آن
اشکِ شوق می ریزند . ؟!
از احوالات امروز:)
خدایا…
هر چه در دل داشتم و هر چه از گفتنش عاجزم،
به تو سپردم..
نه از سر ناچاری،
که از سر یقین؛
وقتی راهها بسته میشوند،
وقتی دل خسته و دست خالیست،
تو پناهِ بیقید و شرط مایی:)
خودت نگاهمان دار،
خودت عبورمان بده،
و در این هجومِ نگرانیها
آرامشی باش که هیچچیز توان ربودنش را ندارد:)))