eitaa logo
|خون دلی که لعل شد|
20 دنبال‌کننده
35 عکس
11 ویدیو
0 فایل
لعل شد خونِ دلم که بسازم خود را درین سرای بی‌کسی کاش که لااقل به چشمِ تو بیاید خونِ جگرم سیدالشهداء❤️ (چونکه من آنِ تو شدم، از همان زمان و به بعدش که اجازه دادی خادمت باشم. با نامِ کوچک مسئول خواهران هیئت سیدالشهداء علیه السلام)
مشاهده در ایتا
دانلود
ربود از منت ای در شاه‌وار دریغ شکفته‌تر ز تو در باغ ما نبود گلی به چشم زخم خسان ریختی ز بار دریغ تو کز قبیله چو یوسف عزیزتر بودی به حیله گرگ اجل ساختت شکار دریغ دریغ و درد که شد نرگس تو زود به خواب گل عذار تو بی‌وقت شد به زیر نقاب فغان که بی‌گل رویت دلم فکار بماند به سینه‌ام ز تو صد گونه گونه خار بماند غبار خط تو تا شد نهان ز دیدهٔ من ز آهم آینهٔ دیده در غبار بماند ز لاله‌زار جهان تا شدی به باغ جنان دلم ز داغ فراقت چو لاله‌زار بماند ز بودن تو مرا شادی‌ای که بود به دل به دل به غم شد و در جان بی‌قرار بماند تو از میان شدی و همدمی نماند به من به غیر طفل سرشگم که در کنار بماند تو زخم تیر اجل خوردی از قضا و مرا به دل جراحت آن تیر جان شکار بماند به هیچ زخم نماند جراحتی که مرا ز نیش هجر تو بر سینه فکار بماند تو رستی از غم این روزگار تیره ولی مصیبتی به من تیره روزگار بماند اجل تو را به دیار فنا فکند و مرا به راه پیک اجل چشم انتظار بماند فغان که خشک شد از گریه چشم و تابد بنای فرقت ما و تو استوار بماند طناب عمر تو را زد اجل به تیغ دریغ گسست رابطهٔ ما ز هم دریغ چه داغها که مرا از غم تو بر تن نیست چه چاکها که ز هجر تو در دل من نیست کدام دجله که از اشک من نه چون دریاست کدام خانه که از آه من چو گلخن نیست مرا چو لاله ز داغ تو در لباس حیات کدام چاک که از جیب تا ابد امن نیست دگر ز پرتو خورشید و نور ماه چه فیض مرا که بی‌مه روی تو دیده روشن نیست شکسته بال نشاطم چنان که تا یابد جز آشیان غمم هیچ جا نشیمن نیست چو بحر بر سر از ان کف زنم که از کف من دری فتاده که در هیچ کان و معدن نیست از آن به بانک هزارم که رفته از چمنم گلی به باد که در صحن هیچ گلشن نیست چو او برادر با جان برابر من بود مرا ز درویش زنده بودن نیست ببین برابری او با جان که تاریخش به جز برادر با جان برابر من نیست خبر ز حالت ما آن برادران دارند که جان به یکدیگر از مهر در میان دارند برادرا ز فراق تو در جهان چه کنم به دل چه سازم و با جان ناتوان چه کنم قدم ز بار فراق تو شد کمان او جدل به چرخ مقوس نمی‌توان چه کنم توان تحمل بار فراق کرد به صبر ولی فراق تو باریست بس گران چه کنم تب فراق توام سوخت استخوان و هنوز برون نمی‌رود از مغز استخوان چه کنم به جانم و اجل از من نمی‌ستاند جان درین معامله درمانده‌ام به جان چه کنم ز جستجوی تو جانم به لب رسید و مرا نمی‌دهند به راه عدم نشان چه کنم به همزبانیم آیند دوستان لیکن مرا که با تو زبان نیست همزبان چه کنم فلک ز ناله زارم گرفت گوش و هنوز اجل نمی‌نهدم مهر بر دهان چه کنم هلاک محتشم از زیستن به هست اما اجل مضایقه‌ای می‌کند در آن چه کنم محیط اشک مرا در غم تو نیست کران من فتاده در آن بحر بی‌کران چه کنم چنین که غرقه طوفان اشک شد تن من اگر چو شمع نمیرم رواست کشتن من مهی که بی تو برآمد در ابر پنهان باد گلی که بی تو بروید به خاک یکسان باد شکوفه‌ای که سر از خاک برکند بی تو چو برگ عیش من از باد فتنه ریزان باد گلی که بی تو بپوشد لباس رعنائی ز دست حادثه‌اش چاک در گریبان باد درین بهار اگر سبزه از زمین بدمد چو خط سبز تو در زیر خاک پنهان باد اگر بسر نهد امسال تاج زر نرگس سرش ز بازی گردون به نیزه گردان باد اگر نه لاله بداغ تو سر زند از کوه لباس زندگیش چاک تا به دامان باد اگر نه سنبل ازین تعزیت سیه پوشد چو روزگار من آشفته و پریشان باد اگر بنفشه نسازد رخ از طپانچه کبود مدام خون زد و چشمش بروی مژگان باد من شکسته دل سخت جان سوخته بخت که پیکرم چو تن نازک تو بی جان باد اگر جدا ز تو دیگر بنای عیش نهم بنای هستیم از سیل فتنه ویران باد تو را مباد به جز عیش در ریاض جنان من این چنین گذرانم همیشه و تو چنان تو را به سایهٔ طوبی و سدرهٔ جا بادا نوید آیهٔ طوبی لهم تو را بادا زلال رحمت حق تا بود بخلد روان روان پاک تو در جنت‌العلا بادا اگرچه آتش بیگانگی زدی بر من به بحر رحمت حق جانت آشنا بادا در آفتاب غمم گرچه سوختی جانت به سایهٔ علم سبز مصطفی بادا چو تلخکام ز دنیا شدی شراب طهور نصیب از کف پر فیض مرتضی بادا نبی چو گفت شهید است هرکه مرد غریب تو را ثواب شهیدان کربلا بادا دمی که حشر غریبان کنند روزی تو شفاعت علی موسی رضا بادا چو رو به جانب جنت کنی ز هر جانب به گوشت از ملک جنت این ندا بادا که ای شراب اجل کرده در جوانی نوش بیا و از کف حورا می طهور بنوش
این شعر محتشم کاشانی چقدر به سوگ مادر می‌آید...🖤
به حسینی بودن که فکر می‌کنم، به یاد حاج محمود کریمی میوفتم در زمان کرونا. با یک باند بر روی دوش، همان زمانی که می‌گفتند مجالس اهل بیت را تعطیل کنید، در کوچه‌ها می‌گشت و برای آقا می‌خواند... حرف از امام حسینی بودن که می‌شود یاد این لحظات از حاج محمود می‌افتم. می‌خواستم بدانم، کدام حال تو را خریدند که اینگونه وسط معرکه بودی، اینگونه حسین‌فهم بودی؟ چه نگاهی به تو داشتند در آن ثانیه‌ها که قبول شده‌است لابد چون هنوز در گوشه‌ی ذهن جوانی جوانِ مدعیِ عشقی حرکت تو نشان از عشق به حسین است مرد.
اگر دنیا وفایی داشت، زهرا سلام الله علیها و فرزند عطشان او به مراتب لایق‌تر بودند.
اللهم اَغنِنی بحلالکَ عن حرامک و بفضلک عمَّن سِواك.
[اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد، مرا لعن کند.] _سید علی قاضی طباطبایی.
می‌گفت: شما لازم نیست چیزی از خودتان بروز بدهید. بگذارید اگر دیگران شما را می‌شناسند، از رفتار و اعمالتان بشناسند.
هدایت شده از شادی بیهقی
بچه مثبتی از سر و رومون می‌باره، از مسجد و هیئت هم که برمی‌گردیم تو گروه هیئت پلاسیم...