🔆💠🔅💠﷽💠🔅
💠🔅💠🔅
🔅💠🔅
💠🔅
🔅
✅درمان بیماریهای ژنتیکی با شلغم
✍ در احادیث هم «سلجم» و هم «شلجم» و نیز «اللفت» هم آمده است . امام صادق(ع) می فرماید: هیچ کس نیست مگر این که در او رگی از جذام وجود دارد شلغم را در فصل آن بخورید تا این رگ (ژن) را از شما ببرد .
📚بحار الانوار ج۶۶ص۲۲۰
هر بچه اي که به دنيا مي آيد تا 99 عِرق(نسل) قبلش را ارث ميبرد. عرق جذام نیز در آن هست. حالا سوء تعذيه، عدم رعايت بهداشت، يا و موارد ديگر باعث ميشود که اين عرق از حالت نهفتگي اش خارج ميشود و ژن خوابيده اش فعال می شود . شلغم پيشگيري ميکند از فعال سازي عرق جذام و نميگذارد از حالت نهفتگي خودش به جنبشي برسد. تا کنون 20 هزار بيماري ژنتيکي شناسايي شده است. فقط شناسايي شده و درمان نیز ندارند.
💥 شلغم را در زمان خودش که الان فصلش می باشد، میل کنید تا جنبشي شدن عرق جذام را از بین ببرد . شلغم چون يک پني سيلين طبيعي است، انواع عفونت ها را نیز از بین می برد .
☜【طب شیعه】
🍏 @khorshidebinesan 🌿
🔅
💠🔅
🔅💠🔅
💠🔅💠🔅
🔆💠🔅💠🔅💠🔅
7.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥درمان خونریزی زیاد زنانه و درد قاعدگی
🔺اين كليپ را انتشار دهید تا به هموطنامون خدمتی كرده باشيم🔻
📚حکیم خیراندیش
🍏 @khorshidebinesan 🌿
بهترين بازي براي كودكان بازي هايي است كه كودك بتواند بسازد و خراب كند، مثل شن بازي، لگو سازي..
هرگز كودكتان را براي خراب كردن اسباب بازيش سرزنش نكنيد. اجازه دهيد با اسباب بازي شكسته خود بازي جديدي اختراع كند.
اسباب بازي براي شكستن و خراب كردن است. به كودكتان اين پيام را ندهيد ارزش وسايلت از تو بيشتر است مضطرب و نگران باش چون وظيفه تو نگهباني از وسايلت است.
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
@khorshidebineshan
مجله تربیتی خورشید بی نشان
در جلسه ایی با نوجوانان در بحث نیاز وخواسته ها راجع به تکنولوژی صحبت کردیم از آنها پرسیدم که گوشی مو
ما به جای پردازش ذهنی یک نکته را وارد ذهنمان می کنیم ومتوقف می شویم و اجازه می دهیم که تمام ذهن ما راهمین یک مسئله اشغال کند ومملو از انباشت می کنیم. حال این انباشت ممکن است دوست یا همسر یا کنکور و یا هر چیز دیگر باشد.
وقتی ذهن قدرت پردازش نداشته باشد یک موضوعی را که به آن بدهیم آن موضوع را دائماً تکرارمی کند و به انباشت می رسد. وقتی انباشت کرد از مسیر خارج می شود وقدرت پردازش نخواهد داشت حال ما باید کاری کنیم که برگردد. برای اینکه این اتفاق ها برای بچه هایمان نیفتد محیط را باید غنی کنیم.
وقتی ذهن بهم می ریزد قدرت تفکر پایین می آید تفکر که پایین بیاید کاهش هوش هم صورت می گیرد و تکرار، جایگزین پردازش می شود و در نتیجه حفظ کردن صورت می گیرد درحالیکه حفظ کردن اصلاًبه تشکیل شبکه عصبی هیچ کمکی نمی کند. شبکه عصبی از اتصال سلول های عصبی وتشکیل میدان های مغناطیسی فقط و فقط دراثر تجربه به وجودمی آید نه با حفظ کردن.
وقتی تکرار جایگزین پردازش شد و شبکه ی عصبی شکل نگرفت قدرت هوش ضعیف می شود و باانباشت مطالب درمغز، دیگر قدرت عامل شدن را نخواهیم داشت وحافظه به جای اینکه سیستماتیک عمل کند ورمز گردانی را به طور کامل انجام دهد تبدیل می شود به یک انبار مطالب راکد. دیدید گاهی می گوییم که من دیگه هیچی یادم نمی مونه! خب برای اینکه اینقدر داستان های گذشته را در ذهنمان مرور کرده ایم که دیگرحافظه قدرت هیچ چیزدیگری را ندارد.
هدف مااین است که به والدین آگاهی بدهیم تامحیط زندگی کودک را در 6 سال اول قبل از سن ورودش به جامعه غنی کرده تا شخصیت واقعی او ساخته شود یعنی "پی" محکم ساخته شود
زمانی که شخصیت واقعی کودک شکل بگیرد و پی مستحکم باشد دیگر هنجارهای جامعه اورا آزار نخواهد داد. (ادامه دارد....)
#هوش_ویادگیری {قسمت25}
[مباحث کودک متعادل ]
@khorshidebineshan 👈
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
#هــمــســـرجـانـانــہ 💞
✨✨ هیچ وقت فراموش نکن که بیاحترامی به همسرت، بیاحترامی به شما و خانواده مشترکتونه! 😑
پس توی جمع طوری رفتار کن که هیچ وقت، هیچ کسی جرات نکنه به همسرت بیاحترامی کنه.
♨️ اگه احیانا این اتفاق افتاد، بسته به شرایط ولی محترمانه از همسرت دفاع کن.
🌀یادت نره که رفتار خود آدمه که رفتار دیگران رو در برخورد با ما شکل میده. اگه شما با همسرت غیرمحترمانه صحبت کنی خب طبیعیه که دیگران هم بدتر از شما رفتار ميکنن و شان و احترام خونواده مشترکتون پایین میاد.😐
🌿 همیشه از خوبیها و خصلتهای مثبت همسرت برای دیگران تعریف کن. این باعث میشه همسرت اعتماد به نفس بالایی پیدا کنه و همینطور جایگاهش در نظر دیگران بالا بره
🍃🌼و انرژیهای مثبتش وارد زندگی خودتون میشه.
•┈┈••✾•✾•••🎀•••✾•✾••┈┈•
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
🏡 @khorshidebineshan
#سیاستزنانه 🙆🏼🙆🏼
😉سیاست زنونه یعنی:
🔻زیاد زنگ نزنی و گاهی شما زودتر خداحافظی کن
🔺 لازم نیست جزییات مخارج رو توضیح بدی. مثلاً هر چیزی و چقدر خریدم. یه توضیح کلی بده
🔻توی مدیریت خونه هم بذار تو یه سری چیزا مرد تصمیم بگیره و شما خودت رو گاهی به خنگی بزن. این باعث میشه مرد حس غرور کنه که مثلاً بیشتر میفهمن.
🔺توی تمام مهمونیها ساده، شیک و آراسته باش.
🔻 از کارهای مثبت همسرتون قدردانی کنید.
🔺به همسرت القا کن که شما رو حمایت کنه مثلاً اگه کسی بهت حرفی زد و ناراحت شدی، بگو: خوبه که تو رو دارم و کنارمی و میتونم همه سختیها رو فراموش کنم.
•┈┈••✾•✾•••🎀•••✾•✾••┈┈•
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
🏡 @khorshidebineshan
سلام شبتان مهدوی
🌹14 صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله #قسمتجدیدرهاییازشب* تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇
مجله تربیتی خورشید بی نشان
🦋💐💚💐🦋﷽🦋💐💚💐🦋 #رهـایـی_از_شب #ف_مـقـیمی #قسمت_بیست_نهم او آه عمیقے ڪشید و درحالےڪه نگاهش بہ
🦋💐💚💐🦋﷽🦋💐💚💐🦋
#رهـایـی_از_شب
#ف_مقیمی
#قسمت_سی
💌شب چتر سیاهش را در گرماے مهربانانه ی خرمشهر پهن ڪرد.از اردوگاه ما تا سالن غذاخورے ده دقیقه فاصله بود.من وفاطمه و چند نفر دیگہ از دخترها بہ سمت سالن غذاخورے حرکت ڪردیم.فاطمه اینقدر خوب وشاد و بشاش بود کہ همہ دوستش داشتند.وبخاطر همین هیچ وقت تنها نمیشدیم.شام ساده و بدمزه ی اردوگاه درمیان نگاه های معنے دار من وفاطمه هرطورے بود خورده شد.وقتے میخواستیم بہ قرارگاهمون برگردیم فاطمه آرام ڪنار گوشم نجوا ڪرد:من امشب منتظرم..
ومن نمیدونستم باید از شنیدن این جملہ خوشحال باشم یا ناراحت.
خلاصہ با اعلام ساعت خاموشے همه ی دخترها راس ساعت نه به تختخوابهاے خود رفتند و با کمے پچ پچ خوابیدند.داشتم فڪر میڪردم ڪه چگونہ در میان سڪوت بلند اینجا میتونم حرف بزنم کہ برام پیامکے اومد.گوشیم را نگاه ڪردم و دیدم فاطمه پیام داده: ‘بریم حیاط’
تخت فاطمه پایین تخت من قرار داشت.سرم را پایین آوردم. دیدم روے تخت نشسته و ڪفشهایش را میپوشد.چادرم را برداشتم و پایین آمدم و دست در دست هم از خوابگاه خارج شدیم.گفتم
-ڪجا میریم؟!مگہ اجازه میدن تو ساعت خاموشے از خوابگاه بیرون بریم؟
گفت: نه ولے حساب من با بقیه کلے فرق دارد
راست میگفت.
وقتے چند نفر از مسئولین اونجا او را دیدند بدون هیچ پرسش و پاسخی بہ ما اجازه گشت زدن در حیاط اردوگاه را دادند.به خواست فاطمه گوشہ ی دنجے پیدا ڪردیم و روے زمین نشستیم..
فاطمه بی مقدمہ گفت:خوب! اینم گوش شنوا. تعریف ڪن ببینم چیکاره ایم.
حرف زدن واعتراف ڪردن پیش او خیلے سخت بود.نمیدونستم از ڪجا باید شروع کنم.گفتم:
-امممممم قبلا گفتہ بودم ڪه پدرم چہ جور مردے بود..
-آره خوب یادمہ وباید بگم با اینکہ ندیدمش احساس خوب و احترام آمیزے بهشون دارم
آهی از سرحسرت ڪشیدم وزیر لب گفتم:
-آقام آقا بود.!ڪاش منم براش احترام قایل بودم.
باتعحب پرسید:مگہ قایل نیستے؟
اشکهام بیصبرانه روے صورتم دوید و سرم رو با ناراحتےتکان دادم:
-نه! فڪر میڪردم قابل احترام ترین مرد زندگیم آقامه ولے من در این سالها خیلی بهش بد ڪردم خیلے
دیگه نتونستم ادامہ بدم و باصداے ریز گریه ڪردم.فاطمه دستانم رو گرفت ونگاهم ڪرد تا جوے اشکهام راه خودشو بره.باید هرطورے شده خوابم رو امشب به فاطمه میگفتم وازش ڪمک میگرفتم پس بهتر بود اشکهایم رو مدیریت میکردم.
-آقام دوست داشت من پاڪ زندگے ڪنم.آقام خیلے آبرو دار بود.تا وقتے زنده بود برام چادرهاے مختلف میخرید.
بعد دستے ڪشیدم رو چادرم و ادامہ دادم:
-مثلن همین چادر! اینا قبلن سرم بود.
فاطمه گفت:چہ جالب! پس تو چادرے بودی؟ حدس میزدم.
با تعجب پرسیدم:ازڪجا؟
-از آنجا کہ خیلے خوب بلدے روسرت بگیرے
سری با تاسف تڪون دادم و گفتم:
-چه فایده داره؟ این چادر فقط تا یکسال بعد از فوت آقام سرم موند.
خوب چرا؟! مگه از ترس آقات سرت میکردیش؟
کمے فکر ڪردم و وقتے مطمئن شدم گفتم:
-نہ آقام ترسناڪ نبود.ولے آقام همه چیزم بود.او همیشہ برام سوغات وهدیه، چادر اعلا میگرفت.منم کہ جونم بود و آقام.تحفه هاشم رو چشمم میذاشتم.درستشو بگم اینه ڪه من هیچ احساسی بہ چادرنداشتم مگر اینکہ با پوشیدنش آقام خوشحال میشہ
-خب یعنی بعد از فوت آقات دیگہ برات شادی آقات اهمیتے نداشت؟
با شتاب گفتم:
-البته که داشت ولے آقام دیگه نبود تا ببینتم وقربون صدقم بره.
میدونے تنها سیم ارتباطے من با خدا و اعتقادات مذهبے فقط پدر خدابیامرزم بود.وقتے آقام رفت از همہ چے زده شدم.از همہ چے بدم اومد.حتے تا یه مدت از آقام هم بدم میومد.بخاطراینکہ منو تنها گذاشت. با اینکہ میدونست من چقدر تنهام.بعد که نوجوونیمو پشت سر گذاشتم و مشکلات عدیده با مهرے پیدا ڪردم کلا از خدا و زندگے زده شدم..میدونم درست نیست اینها رو بگم.ولے همه ی اینا دست به دست هم داد تا من تبدیل بشم به یہ آدم دیگہ تنها کسایے ڪه هیچ وقت نتونستم نسبت بهشون بیتفاوت باشم و همیشه از یادآورے اسمشون خجالت زده یا حتے امیدوار میشم نام خانوم فاطمه ی زهرا و آقامہ
نفس عمیقے ڪشیدم و با تاسف ادامہ دادم: اے ڪاش فقط مشکلم حجابم بود خیلے خطاها ڪردم خیلے…💌
💌ادامه دارد….
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
@khorshidebineshan
🦋💐💚💐🦋﷽🦋💐💚💐🦋
#رهـایی_از_شب
#ف_مقیمی
#قسمت_سی_یک
💌نفس عمیقے ڪشیدم و با تاسف ادامہ دادم:
اے ڪاش فقط مشڪلم حجابم بود…خیلے خطاها ڪردم خیلے…
فاطمہ گفت:
-ببین عسل هممون خطاهاے بزرگ وڪوچیڪ داریم تو زندگے فقط تو نیستے!
با التماس دستم رو بردهانش گذاشتم وگفتم:
-خواهش میڪنم بزار حرفم رو بزنم چرا تا میخوام خود واقعیمو بهت معرفے ڪنم مانعم میشے؟
او دستم رو ڪنارزد و پرسید:
-حالا شما چرا اینقدر اصراردارے اعتراف بہ گناه ڪنے؟ فڪر میڪنے درستہ؟ !
سرم رو با استیصال تڪان دادم و گفتم:
-نمیدونم. ..نمیدونم…فقط میدونم ڪہ اگہ بناباشہ بہ یڪے اعتماد ڪنم وحرفهامو بزنم اون تویے
وبعد از این ڪہ بگے فڪر میڪنے چے میشہ؟
-نمیدونم!!!! شاید دیگہ براے همیشہ از دستت بدم
او اخم دلنشینے ڪرد و باز با نمڪ ذاتیش گفت:.-پس تصمیم خودتو گرفتے!!!! فقط از راه حلت خوشم نیومد.میتونستے راه بهترے رو براے دڪ ڪردنم پیدا ڪنے!
میان گریہ خندیدم:
-من هیچ وقت دلم نمیخواد تو رو از دست بدم فاطمہ
او انگشت اشاره اش رو بہ حالت هشدار مقابل دیدگانم آورد و گفت:
-والبتہ ڪورخوندی دختر جان! من سریش ترین فرد زندگیتم!
مطمئن نبودم..بخاطر همین با بغض گفتم:
-ڪاش همینطور باشہ…
او خودش رو جمع وجور ڪرد و با علاقہ گفت:
-خوب رد ڪن اعترافتو بیاد ببینیم…
میخواستم حرف بزنم ڪہ او با چشم وابرو وادار بہ سڪوتم ڪرد وفهمیدم ڪسے بہ ما نزدیڪ میشود. سرم را برگرداندم و همان خانمے ڪہ مسؤول برنامہ ها بود را دیدم ڪہ با لبخندے پرسشگرانہ بہ سمتمون میومد.با نگرانے آهستہ گفتم:
-واے فاطمہ الانہ ڪہ بیاد یہ تشر بزنہ بهمون
فاطمہ با بیتفاوتے گفت:
-گنده دماغ هست ولے نہ تا اون حد..نگران نباش.رگ خوابش دست خودمہ.
ایشون در حالیڪہ بهمون سلام میڪرد مقابلمون ایستاد و با لحن معنے دارے خطاب بہ فاطمہ گفت:
-بہ بہ خانوم بخشے!!!میبینم ڪہ فرمانده ے بسیج در وقت خاموشے اومده هواخورے!!!
فاطمہ با لبخند و احترام خطاب بہ او پاسخ داد:-و خانوم اسڪندرے هم مثل همیشہ با تمام خستگے آماده بہ خدمت!!
هردو خنده ے ڪوتاه واجبارے تحویل هم دادند.بعد خانوم اسڪندرے خیلے سریع حالت چهره اش را جدے ڪرد و پرسید:
-مشڪلے پیش اومده؟ چرا نخوابیدید؟ اگر فرماندهان ببینند گزارش میدن
فاطمہ با آرامش پاسخ داد:
-قبلا با جناب احمدے هماهنگ ڪردم. بعد در حالیڪہ دست مرا در دستانش میگذاشت ادامہ داد:
-دوست عزیزم حال خوشے نداشت.در طول روز وقتے برای شنیدن احوالاتش نداشتم.باخودم گفتم امشب ڪمإ برای گپ زدن با ایشون وقت بزارم.
خانوم اسڪندرے نگاه موشکافانہ اے بہ من انداخت و بگمانم با کنایه گفت:
-عجب دوست خوبے.!! پس پیشنهاد میدم اینجا ننشینید.سربازها رفت وآمد میڪنند خوب نیست.تشریف ببرید بہ خوابگاه مسئولین.
فاطمہ گفت:
-ممنون ولے ما در مدتے ڪہ اینجا بودیم سربازی ندیدیم.ومیخواستیم تنها باشیم.بنابراین خوابگاه مسئولین گزینہ ے مناسبی نیست..
ماحصل صحبتهای این دونفر این شد ڪہ ما طبق خواست خانوم اسڪندرے ڪہ ڪاملا مشخص بود یڪ درخواست اجباریست بہ سمت خوابگاه مورد نظر ڪہ بہ گفتہ ےایشون ڪسے داخلش نبود راه راڪج ڪردیم و او وقتے بہ آنجا رسید بہ فاطمہ گفت:
-من یڪساعت دیگر برمیگردم.
ڪہ یعنے هرحرفے دارید در این یڪساعت بہ سرانجام برسونید.
تا رفت بہ فاطمہ با غرولند گفتم:
-بابا اینجا ڪجاست دیگہ!!! یعنے یڪ دیقہ هم نمیتونیم واسہ خودمون باشیم.؟
فاطمہ با خنده ے شیطنت آمیزے گفت:
-فقط یڪ ساعت….
گفتم.:
-خیلے ڪمہ…
گفت:پس حتما صلاح نیست..
من با لجبازے گفتم:
-آسمون بہ زمین بیاد زمین برسہ بہ آسمون من باید امشب باهات حرف بزنم💌
💌ادامہ دارد...
@khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان