eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
795 دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
مجله تربیتی خورشید بی نشان
📜📖📜 📖📜 📜 #رمان_چمران_از_زبان_غاده🕊🥀 #قسمت_نهم ↩️ بابا گفت: خوب اگر خواست شما این است حرفی نیست
📜📖📜 📖📜 📜 🕊🥀 ↩️ مصطفی وارد شد و یک کادو آورد . رفتم باز کردم دیدم شمع است . کادوی عقد شمع آورده بود ، متن زیبایی هم کنارش بود . سریع کادو را بردم قایم کردم همه گفتند چی هست ؟ گفتم: نمی توانم نشان بدهم . اگر می فهمیدند می گفتند داماد دیوانه است ، برای عروس کادو شمع آورده . عادی نبود . خواهرم گفت: داماد کجا است ؟ بیاید ، باید انگشتر بدهد به عروس . آرام به او گفتم: آن کادو انگشتر نیست . خواهرم عصبانی شد گفت: می خواهید مامان امشب برود بیمارستان ؟ داماد می آید برای عقد انگشتر نمی آورد ؟ آخر این چه عقدی است ؟ آبروی ما جلوی همه رفت. گفتم: خوب انگشتر نیست . چکار کنم ؟ هر چه می خواهد بشود ! بالاخره با هم رفتیم سر کمد مادرم و حلقه ازدواج او را دستم گذاشتم و آمدم بیرون . مهریه ام قرآن کریم بود و تعهد از داماد که مرا در راه تکامل و اهل بیت و اسلام هدایت کند . اولین عقد در صور بود که عروس چنین مهریه ای داشت ، یعنی در واقع هیچ وجهی در مهریه اش نداشت . برای فامیلم ، برای مردم اینها عجیب بود. مادرم متوجه شد انگشتری که دستم کرده بودم مال خودش بوده و خیلی ناراحت شد . گفتم مامان ، من توی حال خودم نبودم وگرنه به مصطفی می گفتم و او هم حتماً می خرید و می آورد . مادرم گفت: حالا شما را کجا می خواهدببرد ؟ کجا خانه گرفته ؟ گفتم: می خواهم بروم موسسه ، با بچه ها . مادرم رفت آنجا را دید ، فقط یک اتاق بود با چند صندوق میوه به جای تخت . مامان گفت: آخر و عاقبت دختر من باید اینطور باشد ؟ شما آیا معلول بودید، دست نداشتید ، چشم نداشتید که خودتان را به این روز انداختید ؟ ولی من در این وادی ها نبودم ، همان جا ، همانطور که بود ، همان روی زمین میخواستم زندگی کنم . مادرم گفت: من وسایل برایتان می خرم ، طوری که کسی از فامیل و مردم نفهمند . آخر در لبنان بد می دانند دختر چیزی ببرد خانه داماد ، جهیزیه ببرد ، می گویند فامیل دختر پول داده اند که دخترشان را ببرند . من ومصطفی قبول نکردیم مامان وسیله بخرد . می خواستیم همانطور زندگی کنیم . یک روز عصر که مصطفی آمده بود دیدنم گفت: اینجا دیگر چیکار داری ؟ وسایلت را بردار بریم خونه ی خودمون. گفتم: چشم.مسواک وشانه و.... گذاشتم داخل یک نایلون و به مادرم گفتم : من دارم می روم . مامان گفت: کجا ؟ گفتم: خانه شوهرم ، به همین سادگی می خواستم بروم خانه شوهرم . اصلاً متوجه نبودم مسائل اعتبار را . مادرم فکر کرد شوخی می کنم . من اما ادامه دادم؛ فردا می آیم بقیه وسایلم را می برم . مادرم عصبانی شد فریاد زد سرمصطفی و خیلی تند با او صحبت کرد که: تو دخترم را دیوانه کردی ! تو دخترم را جادو کردی ! تو... بعد یک حالت شوک به او دست داد و افتاد روی زمین . مصطفی آمد بغلش کرد و بوسیدش . مادر همانطور دست و پایش می‌لرزید و شوکه شده بود که چی دارد می گذرد . من هم دنبال او ودست پاچه . مادرم می‌گفت: دخترم را دیوانه کردی ! همین الان طلاقش بده . دخترم را از جادویی که کردی آزاد کن.   حرفهایی که می زد دست خودش نبود. خود ما هم شوکه شده بودیم . انتظار چنین حالتی را از مادرم نداشتیم . مصطفی هر چه می خواست آرامش کند بدتر می شد و دوباره شروع می کرد . بالاخره مصطفی گفت: باشد من طلاقش می دهم . مادرم گفت: همین الان ! مصطفی گفت: همین الان طلاقش می دهم...... ........ 📗از زبان همسرشان غاده 🌹به نیت شهید سردار سلیمانی و شهید چمران برای تعجیل در فرج امام زمان عج صلوات بفرستیم😊 Join @khorshidebineshan 📜 📖📜 📜📖📜
_نمیخوای وایستی...حرف دارم باهات...مائده خانوم!.. طاقتم طاق شد...ایستادم...صورتم از تب و گریه سرخ شده بود...برگشتم...اخم هایم شدید در هم بود..او هم توقف مرا دید سرعتش را کم کرد و جلو آمد و در چند قدمی ام ایستاد..باز نفس نفس میزد..دمی عمیق گرفت.. _مائده.. کنترل اعصابم از دستم در رفت...و دیگر نفهمیدم چه شد! _بسه دیگه...چی میخواین از جونم...واسه چی ولم نمیکنین؟...خستم کردین...چرا دم به دیقه مزاحمم میشین؟...میدونین با این کاراتون چی کار کردین باهام؟‌‌‌...خواهرتون و دوستش باهم دیدتمون...حرفایی زدن و چیزایی دوستش گفت که!... زبان به کام گرفتم و ادامه ندادم...اشک پشت سر هم از چشمانم میریخت!سرم پایین بود...نفس کم آورده بودم...دستان مشت شده اش را میدیدم که دیگر داشت به سفیدی میزد!..با صدایی گرفته از گریه ادامه میدهم: _لطفا بیشتر از این با کاراتون آزارم ندید...این دفعه پدرم رو... _نمی تونم!..دیگه نمی تونم!.. لحنِ صدایش هم جدی بود و هم بغض دار!.. هم...هم...درمانده!..و من حسی را از او دریافت میکردم که ناشناخته بود برایم!.. آب دهانم خشکیده بود!...دستانم سرد شده و کفشان عرق کرده بود!..شک زده به چانه اش خیره شده بودم!..سوال ها در مغزم بالا و پایین میشد.. چه گفت؟...یعنی چه نمیتواند؟...منظورش چیست! 💕🔮عاشقانہ‌اے مذهبے و متفاوت از دخترے شانزده سالہ...و ده سال بعدش!... 🦋: •●○@Maedeh_Hayeh_Zamini○●•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجله تربیتی خورشید بی نشان
💔 ⏪👌 #چله_دورزدن_شیطان 🗓 روز یازدهم امروز مهربونی‌مون سرجاشه❗️😌 ↫✙به اضافه ش #مسخره‌کردن_ممنوعه
💔 ⏪👌 🗓 روز دوازدهم 👈امروز قرارای قبلیمونو ادامه میدیم... ✅ + ❌ اگه کسی هست که بهش حسودی میکردیم امروز بهش محبت کنیم .. 🥰 فکرای بدی که درباره ش داشتیمو بریزیم دور برعکس اونچه که دلمون میخواد ❗️ 💯✅💯 💠"همسر فرعون" تصميم گرفت که عوض شود و شُد یکی از زنان والای بهشتی.... 🌀پسر نوح تصميمي براي عوض شدن نداشت...... غرق شد و شُد درس عبرتی برای آیندگان... ⚠️اولي همسر يک طغيانگر بود و دومي پسر يک پيامبر...‼️ براي عوض شدن، هيچ بهانه ای قابل قبول نيست! اين خودت هستي که تصميم مي گيري تا عوض شوي ...👌 فراموش نشه👌 ... 💞 @khorshidebineshan بی_نشان💞
8.94M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴🎥 افشاگری دکتر علی‌اصغر زنده‌دل، متخصص طب سنتی، از دست‌های پشت پرده واردات داروی رمدسیویر و افزایش آمار فوتی‌ها؛ خسارت‌های بی‌پایان دولت روحانی 🔹 از ابتدا می‌دونستند هیچ تاثیری در بهبود بیماری کرونا ندارد اما رفتند خریدند و دستور دادند همه را مصرف کنید و پولش را از مردم بگیرید! 🔹کشورهای فروشنده ما را احمق فرض کردند... ✍️بیداری ملت @bidariymelat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 ضرر پوشیدن لباس تنگ 👖 اختلال در جریان خون 👖 تشدید واریس 👖 تشدید سلولیت 👖 تنفس ناقص 👖 اختلال در هضم غذا 👖 عفونت تناسلی 👖 اختلالات مردانه 👖 مشکلات پوستی 👖 افزایش تعریق 🔰 شلوارهای جین که هم تنگ هستند و هم فاق کوتاهی دارند، برای پسران جوان فوق العاده مضر هستند. ☜【طب شیعه】 🍏 @khorshidebineshan 🌿
1⃣درمان زخمی که تازه ایجاد شده است : مالیدن عسل روی موضع و یا پرکردن محل زخم با ژل آلوئه ورا وقتی از آلوئه ورا استفاده کردید نباید روی زخم را ببندید . 2⃣درمان زخمهای عفونی : مالیدن ترکیبی از ۵ واحد عسل + ۲ واحد نمک "تا مادامیکه سوزش وجود دارد یعنی عفونت وجود دارد بعد از کاهش سوزش می توان از عسل به تنهایی استفاده کرد" . 3⃣زخمهای دیابتی : مالیدن ترکیبی از ۵ واحد عسل + ۲ واحد روغن زیتون ☜【طب شیعه】 🍏 @khorshidebineshan 🌿
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
😉 ﺍﮔﻪ ﺍﺯ شوهر ﺧﻮﺩ راضی ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ 😔 ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻳﺪ 😒 ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻛﻼﻓﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ 😖 ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺪﮔﻴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﻫﺮ ﻣﺎﺭ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ !!! 😨 ﺍﺻﻼ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ !!!!! 😎 مال ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ 😊 ﻛﻼ ﺍﻳﻨﺎ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭﻳﻦ... 😜 فايده نداره درست بشو نيستن 😁 کفش تن تاک بخر فرار کن!! 😂😂 Join @khorshidebineshan
سلام شبتان مهدوی 🌹14 صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله * تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇