eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
مجله تربیتی خورشید بی نشان
🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋 #بودنت_هست #سهم143 پلک باز می کند. نفس نیست. هوا نیست. داغ است. همه جا دریای آتش است.
🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋 کیفِ قهوه ای رنگش را روی شانه اش بالاتر می‌کشد و گوشه ی چادرش را در دست می‌گیرد. هوا سرد است. شال گردنِ خاکستری رنگش را تا روی بینی اش بالا می کشد. خود را لعنت می کند که چرا به اصرارهای سهراب گوش نداد و پایش را کرد توی یک کفش که بعد از کلاس خودش برمی گردد و لازم نیست که او به دنبالش بیاید؛ خب قطعاً درون وانتِ استاد احمد خیلی گرمتر است! بینی اش را بالا می کشد و به خود یادآور می شود که برای این دیوانگی دلیلِ مهمی دارد! دو شبی از آن خوابِ وحشتناک گذشته و او هر بار که پلک روی هم می گذارد، باز هم همان خواب را می بیند، اما حبیب نیست! یعنی دیگر شخصِ روی برانکارد حبیب نیست. با این که گلویش می سوزد و تمام استخوان هایش درد می‌کنند اما هر چه اصرار کردند، امروز را در خانه نماند. حتی به اصرارِ سهراب هم توجهی نکرد. چادرش را بیشتر به خود می پیچد و دوباره بینی‌اش را بالا می کشد. کمی خودش را جمع می‌کند و کنار می کشد تا عابری که از روبه رو می آید بتواند بگذرد. نمی تواند بویی حس بکند اما حتی دیدنِ آن نان‌های روی قفسه و مردمی که مشغول شمارش و خریدشان هستند، آب دهانش را راه می اندازد! از خودش کلافه است. سیمین خانوم دیشب با کلی زحمت برایش سوپ درست کرد و او یک قاشق نخورده، همه را بالا آورد! نمی داند چش شده اما جداً خیلی بی اشتهاست و البته شاید هم برعکس! اگر دردش بی اشتهایی بود که دم به دقیقه بالای سر جا نانی و دبه ی پنیر ظاهر نمی شد! بینی اش را بالا می کشد و سرفه می‌کند. چشمش به تلفن عمومی که می خورد، انگار جانی یافته باشد، پا تند می کند و نفس عمیقی می کشد؛ که البته باز هم به سرفه می‌افتد. ****ادامه دارد Join @khorshidebineshan
مجله تربیتی خورشید بی نشان
🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋 #بودنت_هست #سهم144 کیفِ قهوه ای رنگش را روی شانه اش بالاتر می‌کشد و گوشه ی چادرش را در
🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋 سرفه‌هایش تا رفتن نفسش ادامه می یابد و محبوبه با اخم می گوید: -دختر تو دیوونه ای، نه؟! خورشید ترسان نگاهی به پنجره می اندازد و بزاق دهانش را به زحمت فرو می دهد: - یواش محبوبه! میشنون محبوبه سرش را به طرفین تکان می دهد و عصبی می خندد: -تو که این قدر نگران شنیدنشونی چرا گفتی بیام اینجا؟! خورشید پاهایش را بغل می گیرد و سرش را به رختخواب ها تکیه می دهد: -خب مگه نمیخواستی حلالیت بگیری؟! حالا هم تو حلالیتتو میگیری و هم اینجا با هم سر رفتن برنامه میریزیم محبوبه پوفی می کشد: -تو گفتی منم انجام دادم! دختر عقلت پاره سنگ برداشته؟! خورشید چانه بالا می اندازد و بینی اش را بالا می کشد: -نه! شایدم... شایدم آره!.. گردن کج می کند و نفس عمیقی می کشد: -نمیدونم! نمیدونم چرا ولی یه چیزی هست... من... من.. سکوت می کند و صحنه های خوابش جلوی چشمش رژه می روند! آب دهانش را فرو می‌دهد؛ گلویش مثلِ یک جاسوزنیِ خشک است که به محض خیس شدن سوزن هایش در گوشتِ حنجره فرو می روند!!! سرش هم درد می کند. بینی اش هم کیپ شده و از راه دهان نفس می‌کشد. کسل است و تنش را انگار حسابی کوبیده اند! و او با همه ی این احوالاتِ بد و حالتِ تهوعِ مزخرفی که دارد، در حال جان کندن است برای راضی کردنِ محبوبه! و خودش هم نمی داند که به کدام دلیل عقل، می خواهد این دیوانگی را بکند! و باز هم همه اش از یک خواب شروع شد؛ یک خواب مثلِ تمام خواب های صادقش! محبوبه لیوانی آب جلوی صورت او می گیرد و عاصی می نالد: -آخه ببین حالتو! نفس نمیتونی بکشی بعد میخوای بیای خط؟! کمی لب تر می کند ولی به خاطر گلویش از آب خوردن دست می کشد: -خط نه! نمیدونم ولی بیمارستان بود... اونجا، این جا نبود ولی بیمارستان بود! اسمشم... اسم بیمارستانه رو هم خوب یادمه.. می خواهد اسم بیمارستان را بگوید که محبوبه با ابرو های بالا پریده به میان حرفش می‌پرد: -چی میگی؟! حالت خوبه؟! داری هذیون میگی، ها؟!.. پشت دستش را به پیشانیِ او می چسباند: -آره دیگه داری هذیون میگی... تب داری... داغی خورشید چانه بالا می اندازد: -هذیون نمیگم... قبلِ این که سرما بخورم خوابشو دیدم... بیمارستان بود.. کمی فکر می کند و ناگهان نامِ همان بیمارستانی را به زبان می آورد که..! ابروهای محبوبه به هم نزدیک می شوند و با شَک می پرسد: -خورشید؟! تو... تو اسمشو از کجا میدونی؟! خورشید دم عمیقی می گیرد و سرفه می کند: -گفتم که توی خوابم بود... تو هم بودی ولی میرفتی... یه آقاهه م بود که من جیغ میکشیدم و صداش میکردم ولی حواسش به تو بود... لباس دکترا رو پوشیده بود، بعد ریش داشت... یعنی خوبتر ندیدمشا! آخه داشتم گریه میکردم ولی یادمه که ریش داشت محبوبه ناباور کفِ دو دستش را به گونه‌ی او می‌چسباند و با نگاهش صورتِ سرخ و بی‌حالِ او را می کاود: -خورشید؟! چی میگی تو؟! اینا رو من... من اینا رو به هیشکی... تو... تو واقعاً خواب دیدی اینا رو؟! خورشید پلک روی هم می گذارد و دست های محبوبه از روی گونه هایش پائین می افتند. بیمارستانِ اهواز.. دکتر سینا رجبی.. عشق.. خط مقدم.. بیمارستان صحرائی.. دوریِ خود خواسته.. دلگیری.. عشق.. دوری.. جنگ.. خون.. ترکش.. جراحت.. عشق.. دوری! همه اش جلوی چشمانش می آید و او این ها را خواب دید؟! دکتر ریشوی توی بیمارستانِ اهواز را خواب دید؟! رفتنش را خواب دید؟! خواب دیده دیگر! او که به هیچ کس نگفته بود! او هیچ وقت داستانِ اولین جراحتش را برای هیچ کس نگفته بود! Join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
📲 🔻 اروند؛ بزرگترین آرامستان آبی‌دنیاست ... 🔅یادی کنیم از شهدای خفته در اروندرود که هیچگاه برنگشتند.... 🚩 یادمان شهدای "اروندکنار" 🌹🍃🌹🍃 ✍️ Join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ ‍ ‍ ┄┅══🦋🦋﷽🦋🦋 🦋اولین ســـــلام صبــحگاهے تقـــدیم به ســـــاحت قدســـــے قطب عالــم امکان 🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐 🦋🌺السَّلامُ علیڪَ یا بقیَّةَ اللهِ یا اباصالحَ المَهدي یا خلیفةَالرَّحمن و یا شریڪَ القران ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدے و مَولاے الاَمان الاَمان🌺🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋 🌹 🌹 🦋🌺 الْسَلاٰمُ عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِ اللهِ وعلَى الأرواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ،السَّلام عَلَى الحُسَيْن ، وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَينِ.🌺🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐 ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌ •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ┄•●❥ @khorshidebineshan
دعای عهد.mp3
9.72M
🌺 ═══✼🍃🌹🍃✼═══ دعای عهد کم حجم ✨🕊الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج🕊✨
سهم مطالعه نهج البلاغه خطبه ۸۶ تا ۸۴ ┄═❁❀••••❈◦🦋◦❈••••❀❁═┄ 📣 صفات پرهيزكاری 1⃣ علم الهی ♦️ خدا به تمام اسرار نهان آگاه و از باطن همه با خبر است، به همه چيز احاطه دارد و بر همه چيز غالب و پيروز و بر همه چيز تواناست. 2⃣ پندهای ارزشمند ♦️ هر کس از شما در روزگارانی که مهلت دارد به اعمال نيکو بپردازد، پيش از آنکه مرگ فرا رسد و در ايّام فراغت پاک باشد، پيش از آنکه گرفتار شود و در ايّام رهايی نيکوکار باشد، پيش از آنکه مرگ گلوگاه او را بفشارد. پس برای خود و جايی که می رود آماده باشد و در اين دنيا که محل کوچ کردن است، برای منزلگاه ابدی، توشه ای بردارد. پس ای مردم! خدا را، خدا را، پروا کنيد برای حفظ قرآن که از شما خواسته و حقوقی که نزد شما سپرده است، پس همانا خدای سبحان شما را بيهوده نيافريد و به حال خود وا نگذاشت و در گمراهی و کوری رها نساخته است، کردارتان را بيان فرمود و از اعمال شما با خبر است و سرآمد زندگی شما را مشخّص کرد و کتابی بر شما نازل کرد که روشنگر همه چيز است. پيامبرش را مدّتی در ميان شما قرار داد تا برای او و شما، دين را به اکمال رساند و آنچه در قرآن نازل شد و مايه رضای الهی است تحقّق بخشد. و با زبان پيامبرش کارهای خوشايند و ناخوشايند، بايدها و نبايدها را ابلاغ کرد و اوامر و نواهی را آموزش داد و راه عذر را بر شما بست و حجّت را تمام کرد. پيش از کيفر شما را تهديد کرد و از عذابهای سختی که در پيش روی داريد ترساند. پس بازمانده ايّام خويش را دريابيد و صبر و بردباری در برابر ناروايی ها پيشه کنيد، چرا که عمرِ باقيمانده، برابر روزهای زيادی که به غفلت گذرانديد و روی گردان از پندها بوديد بسيار کم است. به خود بيش از اندازه آزادی ندهيد که شما را به ستمگری می کشاند و با نفس سازشکاری و سستی روا مداريد که ناگهان در درون گناه سقوط می کنيد. 3⃣ يادآوری ارزش های اخلاقی ♦️ای بندگان خدا! آن کس که نسبت به خود خيرخواهی او بيشتر است، در برابر خدا از همه کس فرمانبردارتر است و آن کس که خويشتن را بيشتر می فريبد نزد خدا گناه کارترين انسان ها است. زيانکار واقعی کسی است که خود را بفريبد و آن کس مورد غبطه است و بر او رشک می برند که دين او سالم باشد. سعادتمند کسی است که از زندگی ديگران عبرت آموزد و شقاوتمند کسی است که فريب هوا و هوس ها را بخورد. آگاه باشيد، رياکاری و تظاهر هرچند اندک باشد شرک است و همنشينی با هواپرستان ايمان را به دست فراموشی می سپارد و شيطان را حاضر می کند. از دروغ برکنار باشيد که با ايمان فاصله دارد. راستگو در راه نجات و بزرگواری است، اما دروغگو بر لب پرتگاه هلاکت و خواری است. حسد نورزيد که حسد ايمان را چونان آتشی که هيزم را خاکستر کند، نابود می سازد و با يکديگر دشمنی و کينه توزی نداشته باشيد که نابودکننده هر چيزی است. بدانيد که آرزوهای دور و دراز عقل را غافل و ياد خدا را به فراموشی می سپارد. آرزوهای ناروا را دروغ انگاريد که آرزوها فريبنده اند و صاحبش فريب خورده. 📜 ، ┄═❁❀••••❈◦🦋◦❈••••❀❁═┄ Join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هرکـس برای دیـده شدن کار نکند! خدا برای دیده شدنش کار می‌کند🌼🍃🌺🍃 Join @khorshidebineshan ─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─