eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام روزتان مهدوی 🌹۵ صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله قسمت جدید * تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇
مجله تربیتی خورشید بی نشان
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 #معجزه_زندگی_من #نویسنده_رز_سرخ #قسمت_بیست_دوم . . . پول آژانس رو حساب کردم وسی
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 . . . رفتم داخل کافه سمت میزی که همیشه میشینیم دیدمشون دوتایی نشستن چه بلند بلندم میخندن😐😐 حلما_سلاممممم نگین_به به سلام جیگر سپیده_سلامممم حلی جووووون _چشممون به جمال شما روشن شد😂😂 حلما_😂😂خو حالا گفتم یه مدت نبینید منو حلما خونتون کم شه الان ذوق مرگ شین😁😁😁😁 نگین_چندتا دیگه نوشابه باز کن برخودت😐😂 حلما_نه نوشابه ضرر داره دوغ خوبه😅😬😬 سپیده_ایییشش بشین بچه کم خودت رو تحویل بگیر یه ساعت منتظریم سفارش بدیم حلما_باز تو خالی بستی گفتین 4نیم دیگه الانم دقیقا 4:30دقیقس به من چه میخواستی زودنیای☹️☹️ نگین_خب بچه ها چی میخورین بگین حلما_ من بستنی شکلاتی😊😋😋😋 سپیده_من قلیون دوسیب😬😬با همین که حلی گفت حلما_گفت چی میخوری نه میکشی😕😕😕 نگین_حلی تو نمیکشی؟ حلما_نوچ😐😐 نگین_اوکی مشغول صحبتو کَل کَل بودیم باهم سفارشارو اوردم من شروع کردم به خوردن بستنیم😋☺️ سپیده و نگین هم مشغول قلیون کشیدن بودن گوشی سپیده زنگ زد یکم مشکوک حرف زد و آدرس جایی که بودیم رو به اونی که پشت خط بود داد نگین_کجا بودن سپیده_همین نزدیکیان الان میرسن حلما_کیا😐😐😐 سپیده_دوتا از دوستام اینور بودن گفتم بیان ببینمشون😬 حلما_ آهان😐 _من فکر کردم خودمون سه تایم باز سرخود کیو دعوت کردی تو😒😒 سپیده_خب حالا میان میبینیشون میشناسی توام😉 هیچی نگفتم و مشغول خوردن ادامه بستنیم شدم البته همراه با حرص از این اخلاق سپیده متنفررررم سرخود دوستای عتیقشو دعوت میکنه تو جمع ما صد دفعه بهش گفتم بدم میاد از این کارش اما نمیفهمه😕😕 گوشیمو نگاه کردم ساعت 5 بود یکم دیگه میشنم دوستاش که اومدن میرم خونه😕😕 همینجوری که تو فکر بودم یه صدای مردونه از پشت سرم شنیدم که خیلی نزدیک بود صداش دیدم سپیده بلند شد رو بهشون برگشتم ببینم کیه😐😐این پسره اینجا چیکارر میکنه اهههه احسان_سلام حلما خانوم جوابش رو ندادم از عصبانیت سرخ شده بودم سپیده لعنتی نگین و سپیده به احسان و دوستش دست دادن شروع کردن به احوال پرسی😒😒😒 نگین_حلما جون زبونتو موش خورد حلما_نه هنوز دارمش😏😏 احسان_اجازه میدین بشینیم کنارتون؟ نگین_بعلههه بفرماید بادوستش که نمیدونم اسمش چیه نشستن سر میز ما نگین سمت چپم نشست بود سپیده سمت راستم این پسره چندش دقیقا روبه رو من بود دوستشم کنارش😡😡😡 Join @khorshidebineshan
مجله تربیتی خورشید بی نشان
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 #معجزه_زندگی_من #نویسنده_رز_سرخ #قسمت_بیست_سوم . . . رفتم داخل کافه سمت میزی که ه
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 . . . نگین_احساس جان معرفی نمیکنی؟😁 احسان_نشناختین؟☹️ پویاست دیگه ، تو جشن آشنا شدین... نگین_ جدی؟؟؟😐 چقدر تغییر کردین اصلا نشناختم... سپیده_ اره اگه درست یادم باشه موهاتون خیلی بلند بود😬 و یکم درشت تر بودید... پویا_آره موهام کل صورتمو گرفته بود دیگه تصمیم گرفتم کوتاه کنم... ساکت نشسته بودم و نگاشون میکردم انگار نه انگار که منم اینجا نشستم گرم حرف زدن شدن😩 داشتم از عصبانیت منفجر میشدم واقعا درک نمیکنم اینا اینجا چیکار داشتن این احسان هیز هم که با نگاهش داشت منو درسته میخورد با اینکه پسر جذابی بود ولی اصلا به دلم نشست و نگاهش حالمو بد میکرد...☹️😏😩 سپیده_حلی چرا ساکتی؟😕 داشتم پویا رو بهت معرفی میکرد اصلا شنیدی چی گفتم؟ یه چشم غره بهش رفتم که حساب کار دستش بیاد😒 احسان بهم نگاه کرد و گفت: خیلی خوش حال شدم اینجا دیدمتون آشنایی با خانم زیبایی مثل شما باعث افتخاره😍 هه اینم کم داره ها نه به اون شب که چرت و پرت گفت دم گوشم نه به الانش😡 حلما_والا مهمونی نگین که از آشنایی با من خوشحال به نظر نمیومدین دیدم که پوزخندی زد و گفت: کار زشتتو گذاشتم به حساب سن کمت و یواشکی بهم چشمک زد😏 ایشششش پسره چندش چشمک هم برام میزنه احسان_حلما خانوم کلا کم حرفید یا باما فقط حرف نمیزنید🤔🤔 حلما_من تو جمعایی که باب میلم نباشه حرف نمیزنم😒 پویا_اخ یعنی الان ما مزاحمتون شدیم حلما_یجورایی😕 نگین_عه این چه حرفیه حلما سپیده_حلی شوخی میکنه😐 احسان_بله مثل شوخی که تو مهمونه بامن کردن😒 دیگه نمیتونستم اون جو رو تحمل کنم نگین و سپیده هم بیشتر دوستایه اینان تا من هی گیر میدن به من حلما_خب دیگه من باید برم سپیده جون از این به بعد خواستی با من قرار بزاری قبلش اطلاع بده کیا هستن نگین_کجاا میری تازه بچه ها اومدن حلما_ من میخواستم تو و سپیده رو ببینم که دیدم دیگه باید زود برم خونه کیفمو برداشتم احسان و دوستش همینجوری داشتن منو نگاه میکردن با سپیده دست دادم قیاقشو آویزون کرده بود اروم دم گوشم گفت سپیده_حلی چقدر تو لوس شدی اه اه این احسان بخاطر تو اومده😒😒 چشمامو گرد کردم گفتم _چرا باید بخاطر من بیاد😕😕 سپیده_چون از تو خوشش اومده از شبی که تو مهمونی دیدت هی گیر میداد که یه قرار بزاریم تو رو ببینه وای پسره چندش هههه منو باش فکر میکردم دوستام دلتنگ من بودن نگو بازم نقشه بود... حلما_متاسفم برای خودم که نشناختمت.. دیدی سر قضیه مهمونی چی سرم اومد حالا منو میاری سر قرار اونم بااین پسره چندش دیگه واینستادم حرفی بزنه خداحافظ نگین رفتم سمت صندوق پول خودم رو حساب کردم از کافه زدم بیرون اشتباه کردم نباید میمدم این ادما به درد دوستی با من نمیخورن نمیدونم کی میخوام بفهمم یه آژانس گرفتم و راه افتادم سمت خونه خیلی ترافیکه خدا کنه دیر نرسم... ساعت 7 بود که رسیدم خونه حسین و بابا هنوز نیومده بودن خداروشکر ذهنم خسته بود کار نگین ناراحتم کرده بود این اولین بارشونم نیست همیشه همینن باید یه فکر اساسی کنم این جوری نمیشه هر دفعه با اعصاب من بازی میکنن همه اینا یه طرف یه خواستگاری مسخره یه طرف... به خاطر بابا باید بگم بیان جلو ولی اصلا حوصله این برنامه ها رو ندارم مامان هم ازم دلخوره باید از دلش درارم ... Join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ ‍ ‍ ┄┅══🦋🦋﷽🦋🦋 🦋اولین ســـــلام صبــحگاهے تقـــدیم به ســـــاحت قدســـــے قطب عالــم امکان 🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐 🦋🌺السَّلامُ علیڪَ یا بقیَّةَ اللهِ یا اباصالحَ المَهدي یا خلیفةَالرَّحمن و یا شریڪَ القران ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدے و مَولاے الاَمان الاَمان🌺🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋 🌹 🌹 🦋🌺 الْسَلاٰمُ عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِ اللهِ وعلَى الأرواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ،السَّلام عَلَى الحُسَيْن ، وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَينِ.🌺🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐 ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌ •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ┄•●❥ @khorshidebineshan
Farahmand-Doaa-Ahd_SoftGozar.com.mp3
9.72M
🌺 ═══✼🍃🌹🍃✼═══ دعای عهد کم حجم ✨🕊الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج🕊✨
23.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کریم استاد معتز آقایی حدود۳۰دقیقه ─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─ ظهور فرمانده ─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─ به نیابت از عج هدیه به محضر علیها السلام ─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─ Join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ سلام دوستان میزبان امروزمون برادر عبدالله هست🥰✋ *محافظ رئیس جمهور*🌙 *🌷شهید عبدالله باقری* تاریخ تولد: ۲۹ / ۱ / ۱۳۶۱ تاریخ شهادت: ۱ / ۸ / ۱۳۹۴ محل تولد: تهران محل شهادت: سوریه *🌷راوی← بعد از ازدواجش عبدالله محافظ رئیس جمهور شد🪄خانواده نمی‌دانستند که پسرشان محافظ آقای احمدی نژاد است،‼️خانواده‌اش و بچه محل‌هایش او را در تلویزیون و همراه رییس جمهور می‌بینند‼️و به بچه محل‌هایش می‌گوید من خیلی اتفاقی آن پشت بودم.🌙13 سال محافظ آقای احمدی نژاد بود، از زمانی که وی شهردار تهران بود تا پایان ریاست جمهوری.🌾مادر شهید← یاد ندارم به او گفته باشم نماز بخوان و روزه بگیر.📿قبل از سن تکلیف انجام واجبات را شروع کرده بود.📿 به‌خاطر مسئولیتش مغرور نبود. مردم‌دار، متواضع و فروتن بود.🌙 همسایه‌ها می‌گفتند دست به سینه به ما سلام می‌کرد.💫پنج پسر داشتم، اما عبدالله چیز دیگری بود،🌙یک روز آمد دو زانو نشست روبه رویم،🥀نگاهش دلم را لرزاند🥀گفت: مامان من، تو نمیخوای خمس پسرهات رو بدی؟⁉️گفتم: مادر نرو سوریه🥀عبدالله گفت: خودت یادم دادی مامان همان وقت‌ها که چادرت رو میکشیدی سرت🌙و دست ما پنج تا رو می‌گرفتی و می‌کشوندی تو هیئت و مسجد،🏴در روضه ضجه می‌زدی و می‌گفتی: کاش کربلا بودیم یاری‌ات می‌کردیم،🌙 یادته؟ بلند بلند داد می‌زدی که خانم زینب من و بچه هام فدات بشیم،💫بفرما الان وقت عمل شده🌙گفتم: پسرم من هیچ؛ با این دخترهای بابایی چه کنم؟!🥀 گفت: مادر با این حرفها دلم رو نلرزون،🥀مگه اونایی که زمان جنگ رفتن زن و بچه نداشتن،🥀 آنقدر گفت و گفت تا راضی‌ام کرد.🌙 داوطلبانه راهی سوریه شد🕊️و عاقبت در شب تاسوعای حسینی🏴به شهادت رسید*🕊️🕋 *شهید عبدالله باقری* *شادی روحش صلوات* 🌹🍃🌹🍃 Join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا