هدایت شده از ارزانسرای ماهپوش
💢 به نظرتون چندتا گاندو میشود ساخت؟
تامردم بصیرت پیداکنند
بیدارشوند اصلاح طلبان را بشناسند🤔🤔
١- جیسون رضاییان
٢_اسماعیل بخشی
٣_ سپیده غلیان
٤_ امیر امیرقلی
٥_ سام خسروی
٦_ مراد طاهبازی
٧_ سیروس ناصری
٨_ جاسوس دستگیرشده در دفتر حسام الدین آشنا
٩_ جاسوس خدمتکار در منزل یکی از مذاکره کنندگان هسته ای
10- میثم نصیری احمدآبادی
١١- اسماعیل سماوی
١٢-نازنین زاغری
١٣- هما هودفر
١٤- شادی صدر
١٥- نزار زاکا
١٦- باقر نمازی
١٧- سیامک نمازی
١٨- دری اصفهانی
١٩- حسین موسویان
٢٠- کاووس سید امامی
٢١- احمدرضا جلالی
٢٢- کمال فروغی
٢٣- غنچه قوامی
٢٤- یک زن جاسوس به نام چیت زاده که با پنج وزیر رابطه داشت
٢٥- یک زن جاسوس به نام الهام حسن زاده که با ١٦ مدیر وزارت نفت رابطه داشت
٢٦- یک جاسوس در وزارت دفاع که اعدام شد
٢٧- خواهر زاده عراقچی
٢٨- حسین فریدون برادر حسن روحانی؛ شاه مهره ای که رییس جمهور اعلام جنگ کرد در موردش...
29_شبکه سازی نفوذی ها
30_جنبش سبزوبنفش
اینها ژنرالهای دشمن درجنگ نرم درلباس خودی بودند
چندبرابر اینها مشغول کارزدن انقلاب ولایت فقیه هستند
آیا این گاندو ها ساخته میشود؟؟
فتنه شناس شوید
مهم
اصلاح طلبان نماینده اسراییل درداخل هستند
دقیقا اجرا کننده براندازی هستند
#پروژه جنگ نرم واجرای
پروژه 20،20 و براندازی هستند
فتنه68 = اجراشد اصلاح طلبان
فتنه78=اجراشداصلاح طلبان
فتنه88=اجراشداصلاح طلبان
فتنه بعدی؟؟؟؟؟ (98) همه هستنداصلاح طلبان واصول گرا وبهاری یااعتدالی وغیره؟؟
☝☝☝
چشمتان به دهان امام خامنه ای باشد
#ساختن یمانی قلابی
#فلج کردن اقتصاد
#کوچک کردن سفره مردم
#تورم عمدی
#بی ارزش شدن پول ایران
#احتکار اجناس عمدی
#واردات بی رویه اجناس ازکشور دشمنان که ماراتحریم کردند
#تعطیلی کارخانجات داخلی
#اجرای سند20،30 فرهنگ فساد آور پنهانی
#برجام وفقط با کدخدا بستن
#الانم به هربهانه ای دنبال برجام 2و3هستند
#اف ای تی اف
#اینیستکس
#پالرمو
# کشف حجاب عمدی
#کودتای اقتصادی را درک میکنید
#هدفشان مقصرنشان دادن ولایت فقیه است ؟؟
دشمن اصلی اصلاح طلبان دراین چهل ساله که شکست خوردند فقط شخص همیشه بیدار جنگ نرم امام خامنه ای بودند که علم داری انقلاب وپرچم داری کردند
فهم سیاسی وبصیرت سیاسی مردم کی بیدار میشود؟؟؟
روشنگری
مطالبه گری
وظیفه آتش به اختیارها هست
🔹انگلیس فکر کرده به همین سادگی حکم آزادی نفتکش رو میدن!😏
اول باید بری پلیس۱۰+ خلافی رو بگیری
توی صف بانک ملی
پرداخت خلافی
پول یدک کش
معاینه فنی
صاحب سند
پول پارکینگ
برگه معاینه فنی
بیمه شخص ثالث
بیمه بدنه
و از همه مهمتر شیرینی بچه ها😀
@khorshidbineshan
هدایت شده از بیداری ملت
🔴 جناب آشنا !
آنکه جاسوس واقعی می گیرد همان است که پهباد ۲۲۲میلیون دلاری واقعی را می زند !
آنکه جاسوس واقعی می گیرد همان است که آنسوی دنیا پوزه داعش را به خاک می مالد و امنیت واقعی را برای کشور می آفریند !
آنکه جاسوس واقعی می گیرد همان است که ناو آمریکایی را ساعتها تعقیب و مراقبت می کند تا وزیر خارجه شما با افتخار بگوید کشور من پهبادی را از دست نداده !!!
آنکه جاسوس واقعی می گیرد نفتکش واقعی هم می گیرد تا بی عرضگی دولت شما را جبران کند !
آنکه ابرجاسوس آمریکایی واقعی می گیرد همان است که شما با برگ برنده اش مذاکره می کنید و ۱۷۰۰ میلیارد دلار می گیرید و پزش را می دهید !
آنکه جاسوس واقعی می گیرد البته که فیلمش را هم می سازد تا مردم بفهمند چه کسانی و چگونه امنیت کشورشان را به خطر می اندازند !
آنکه جاسوس واقعی می گیرد اتفاقا در دفتر شما هم می گیرد که تا معلوم شود نزدیکترین آدمها به رئیس جمهور چگونه امنیت کشور را آبکش کرده اند!!!
💢جناب آشنا !
آنکه از بدام افتادن جاسوسان عصبانی شده غریبه نیست ! آشناست !!!
فقط نمی دانم این آشنا ! آشنای کجاست !!!
آشنای ما که نیست 💐✋
💬 #جوالدوز
🔴به کمپین #بیداری_ملت بپیوندید👇
http://eitaa.com/joinchat/963837952Cb758f6bd13
هدایت شده از بیداری ملت
⭕️ #جنگ_فقروغنا یعنی...
🔹مبارزه با سیاستها و ارادههایی که موجب میشود #بانکها به جای اعطای وام به مردم، ۶۰ درصد وامهای قرضالحسنه را به روسا و کارمندان خود بپردازند؛ وامهایی که مبلغ آن حداقل ۶ برابر سقف وامهای مردم عادی، با سود ۱ درصد و با بازپرداخت ۱۸۰ تا ۲۰۰ ماهه هستند!
#سرمایه_داری
🔴به کمپین #بیداری_ملت بپیوندید👇
http://eitaa.com/joinchat/963837952Cb758f6bd13
#اَلسَّلامُعَلَیکَیابَقیَّهاللهِالاَعظَم 🍃🌤
انگشٺ بہ لب ماندهام از قاعدهے عشق
ما ٻار ندٻده ٺب معشوق ڪشٻدٻم....
#اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج♥️
سـلامحضرٺِبارانـــــ🌦🌲
╔═🌸🍃════╗
@khorshidbineshan
╚════🍃🌸═╝
ﭘﺪﺭﻡ میگفت:
ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺎ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ!!!
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺸﻪ ﭼﮏ ﻧﻮﯾﺲ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺖ!!!
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻫﺎﺵ ، ﻧﯿﺸﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ:
ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ ؛ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪ
ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺯﻣﻮﻧﻪ
ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﭼﺮﺍﻍ ﺳﺒﺰ ﻣﯿﺪﻥ...
ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﺷﻮﻧﻪ ...
ﭘﺪﺭﻡ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ ﺯﻟـﯿـﺨـﺎ ﺯﯾﺎﺩﻩ ،
ﺗﻮ " ﯾـﻮﺳـﻒ "ﺑﺎﺵ !!!
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﻭ ﺷﻨﯿﺪﻡ
ﻣﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻢ ﺳﯿﺦ ﺷﺪ ﺯﺑﻮﻧﻢ ﺑﻨﺪ ﺍﻭﻣﺪ
ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺪﻡ
ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻫﻢ ﺣﻖ ﻣﯿﮕﻔﺖ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺯﻟـﯿـﺨـﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﺴﺖ؛
ﺍﻭﻥ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ " ﯾـﻮﺳـﻒ " ﺑﺎﺷﻢ
[[تو زندگیت مرد باش... نامرد زیاده ....]]
ܓ✾ܓ✾ܓ✾ܓ✾ܓ✾ܓ✾ܓ✾
❤️کپی مطالب با ذکر صلوات ازاد است❤️
@khorshidbineshan
🍃🍒
#هــاد💚
#قسمت_صد_وچهل_ودو
-سرکلاس توضیح میدم
- اون دفعه گفتی اوایل دانشجوئی زیاد از درس خوشت نمی اومد، چرا؟
-یه ماجرای عاطفی، سرش خیلی اذیت شدم ولی نتیجه خوبی داشت
- راحله؟
-راحله چند سال بعد وارد زندگیم شد. عشقی که برای خودم انتخاب کرده بودم یه عشق اشتباه بود اما منو به راه درستی کشوند.
- یعنی چه؟
-عشق کور وکر می کنه و هیچ موجود خطاپذیری لیاقت کور و کر شدن رو نداره. آدم ها رو باید دوست داشت تا با دیدن عیبهاشون بهشون کمک کنی رشد کنن. اگر عیب ها رو نبینی هم به خودت ظلم کردی و هم اون
- واو! چه پیچیده! خدا رو شکر من هنوز وارد این مسائل نشدم
- مطمئنی؟
-آره، چون کلاً با دخترا مشکل دارم
شاهرخ با لحنی کشدار گفت:
-مطمئنــــــــی؟
-خودت هم میدونی بین من و نیلوفر هیچی نیست. لااقل من بهش علاقه ای ندارم. با اون رفتارش!
-چرا بهش نمی گی؟ درست نیست فکر کنه برات مهمه
- خودش هم میدونه که مهم نیست. خودش رو زده به خر...
شاهرخ حرفش را قطع کرد:
-آی! مرد جوان، مواظب حرف زدنت باش
- خیلی خب، زده به حماقت. رفتار من کاملاً واضحه اون نمی خواد بفهمه مشکل خودشه
- من اگه جای تو بودم بهش می گفتم
- مثل اینکه خیلی علاقه داری تو مجلس ترحیم من شرکت کنی؟
-بهتر از اینکه که هردوتون پا در هوا باشید
- بحث رو پرت نکن! راجع به تو حرف میزدیم نه من
بہ قلــم🖊:
ز.جامعے(میم.مشــڪات)
@khorshidbineshan
🍃🍒
🍃🍒
#هــاد💚
#قسمت_صد_وچهل_وسه
شاهرخ ساقه علفی را که توی دهانش میچرخاند بیرون آورد و گفت:
- گاهی ذهن و فکرت مشغول یه چیزی می شه و بعد می فهمی اونی که تو دنبالش می گردی چیزیه که پشت این قایم شده و این همش یه بهانه بوده تا به مقصد اصلی برسی. من معتقدم خدا اگر کسی رو دوست داشته باشه عاشقش می کنه و اگر بیشتر دوستش داشته باشه عشقش رو ازش می گیره
- خب تو قاطی داری
- کسی که میخواد کنکور قبول شه از خواب و خوراک و تفریحش میزنه تا به هدفش برسه. برای رسیدن به چیزهای بزرگ باید از چیزهای کوچیک گذشت
- و حالا تو به چه چیز بزرگی رسیدی؟
قبل از اینکه شاهرخ حرفی بزند صدای اذان بلند شد:
- الله اکبر، الله اکبر
شاهرخ اشاره ای به سمت صدا که از گلدسته مسجد نزدیک پارک می آمد کرد و گفت:
-خودش جوابت رو داد
بعد به ساعتش نگاه کرد و گفت:
-چه زود ظهر شد؟ کی کلاس داری؟
شروین که به گلدسته ها خیره مانده بود جواب نداد. شاهرخ به شانه اش زد:
-اخوی؟ با شمام
شروین که تازه به خودش آمده بود تکانی خورد و گفت:
-ها؟ کلاس؟ ساعت1
- پس می شه نماز بخونم بعد بریم. مسجد نزدیکه
شروین سری تکان داد. وقتی شاهرخ دم حوض وضو می گرفت. شروین کنار دیوار ایستاد و یک پایش را از زانو خم کرده به دیوار پشتش زده بود و شاهرخ را نگاه می کرد. وقت نماز گوشه مسجد نشسته بود، زانوهایش را بغل کرده بود و به آدم هائی که در صف ایستاده بودند و خم و راست می شدند نگاه می کرد. نگاهی به محراب و کاشی های آبی اش انداخت. همینطور نگاهش را بالا برد تا به پنجره های کنار سقف رسید و از آنها به آسمان خیره شد. نفهمید چقدر طول کشید یکدفعه شاهرخ را جلوی خودش دید.
- به چه می اندیشی؟
-داشتم فکر می کردم واقعاً این خم و راست شدن فایده داره؟
بہ قلــم🖊:
ز.جامعے(میم.مشــڪات)
@khorshidbineshan
🍃🍒
🍃🍒
#هــاد💚
#قسمت_صد_وچهل_وچهار
شاهرخ دستش را دراز کرد و گفت:
-فعلاً به کلاس رسیدن شما فایده بیشتری داره
شروین دستش را گرفت و شاهرخ کشیدش تا از جا بلند شود. دم در که شاهرخ منتظر بود تا شروین کفشهایش را بپوشد چشمش به دختر کوچکی افتاد که چادر سر کرده بود و در حالیکه دست مادرش را گرفته بود داشت به سمت در خروجی مسجد می رفت. دخترک سرش را برگردانده بود و به شاهرخ نگاه می کرد. شاهرخ کمی شکلک درآورد. دخترک خندید و دست تکان داد. شروین بلند شد و نگاه شاهرخ را دنبال کرد. بعد دستی به شانه اش زد و گفت:
- آهای! توام؟
شاهرخ خنده کنان گفت:
-بیرون که کسی محل ما نمیده، اینجا هم که یکی ما رو آدم حساب کرده تو حسودی کن!
از مسجد که بیرون آمدند شروین گفت:
-دفعه اوله که میام مسجد. تو فامیل ما اگه کسی نذری داشته باشه یا یکی بمیره میاد مسجد. منم که تا حالا هیچ کدومش رو نداشتم. برای مراسم پدر بزرگ هم تا دم در بیشتر نیومدم
شاهرخ تلخندی زد.
- این عادت آدمیزاده، وقتی نیاز داره یاد خدا می کنه. همیشه هم از خدا طلبکاریم که چرا اینجوره، چرا اونجوره
- خب می خواست ما رو نیاره. مگه من خواستم بیام؟ حالا که آورده باید جوابگو باشه
- پدر و مادرت خواستن باشی اگر می خواست به حرف تو باشه اونوقت اونا طلبکار می شدن که چرا به ما بچه نمیده. هر کاری بکنه بازم یکی ازش طلبکاره. حالا کی رو باید راضی نگه داره؟
- اون آدم اولی رو برای چی خلق کرد که بعدش بچه بخوان؟ اگر اولی رو خلق نکرده بود این دردسرها نبود چه نیازی به ما داشت؟
-قدرت خلق کردن اثری رو می آفرینه نه الزاماً نیاز. لازمه هوش و قدرت خلق کردنه
- خب از اول از آدمها می پرسید هرکه دوست داشت می آوردش اینجا
- از چیزی که وجود نداره میشه سئوال کرد چی دوست داره؟ خواستن یا نخواستن بعد از خلق شدن به وجود میاد. تو بعد از اینکه هوش و ذهن پیدا کردی می تونی تصمیم بگیری که می خوای یا نه.
بہ قلــم🖊:
ز.جامعے(میم.مشــڪات)
🍃🍒 @khorshidbineshan
🍃🍒
#عشقینه
#هــاد💚
#قسمت_صد_وچهل_وپنج
پس همین خواستن و نخواستن رو هم از اون داری. از زندگی و عقل و شعوری که اون بهت داده
- مگه خدا نیست؟ مگه نمی گن هر کاری می تونه بکنه؟
-نور و تاریکی یکجا جمع نمیشن. ربطی به قدرت یا ضعف نداره.در ثانی اگر اعتقاد داری که اون خداست و همه چیز رو میدونه پس حتما اومدنت بهتر از نیومدنت بوده.اگر ناراضی هستی پس راهت اشتباهه.خودت رو عوض کن نه اینکه به چیزی که نمیدونی گیر بدی
شاهرخ مکثی کرد و گفت:
-خب اینم دانشکده، برو کلاست دیر نشه
- گیرم حرفای تو درست ولی چرا باید صداش بزنم؟ چه نیازی به صدا زدن من داره؟
-مطمئنی اون به نماز خوندن تو نیاز داره؟ تو به آفتاب نیاز داری نه آفتاب به تو
- خب منم نیازی به اون ندارم. خودم که می تونم تشخیص بدم. نمی تونم؟
شاهرخ خندید و گفت:
-یه لامپ هر چقدر هم که سیمهایش درست باشه تا وقتی به برق وصل نشه روشن نمیشه. یه نگاه به حال و روزت بنداز ببین بهش نیاز داری یا نه
شروین می خواست جوابی بدهد ولی چیزی به ذهنش نرسید. شاهرخ دست شروین را گرفت و بالا آورد و ساعتش را جلوی چشماش گرفت و گفت:
-ساعت چنده؟
-یک و ربع
و بعد انگار تازه به خودش آمده باشه از جا پرید.
- وای دیر شد
- منم همینو می گم
شروین به طرف ساختمان کلاسها دوید. وسطای راه ایستاد و رو به شاهرخ داد زد:
-ولی من بهت ثابت می کنم که بهش نیازی ندارم
شاهرخ همان طور که آرام راه می رفت با دست اشاره ای به ساعتش کرد و گفت:
-استاد ریاحی بعد از خودش کسی رو راه نمیده ها!
بہ قلــم🖊:
ز.جامعے(میم.مشــڪات)
@khorshidbineshan
🍃🍒
🍃🍒
#هــاد💚
#قسمت_صد_وچهل_وشش
شروین که دوباره یادش آمده بود دیر شده دوباره به سرعت دوید... وقتی شاهرخ داخل سالن رسید شروین را دید که از کلاس بیرون می آمد و در را می بست. خنده اش گرفت.
- نگفتم دیرت شده؟
-هرکاری کردم راهم نداد. تو کجا می ری؟
-کلاس دارم
همراه شاهرخ از پله ها بالا آمد.
- اگه خواستم برم باشگاه میای؟
-نه
- به خاطر شرط بندی؟
-نمی تونم تو رو مجبور کنم شرط بندی نکنی اما می تونم خودم نیام
- شرط نمی بندم
- حتی اگر اون پسره به پروپات بپیچه؟
- اون موقعی که من میرمآرش اونجا نیست
- اگر قول بدی از کوره در نری باشه
دم کلاس رسیده بود. اشاره ای به کلاس کرد.
- نمیای؟ می خوایم مسئله حل کنیم
- ممنون. ترجیح می دم برم سلف
•فصل پانزدهم•
- آهای! شروین؟
سعید بود.
- معلومه کجائی؟
-چطور؟
-از صبح تا حالا دنبالتم. ستاره سهیل شدی
- فکر کنم یه چیزی به اسم موبایل اختراع شده
بہ قلــم🖊:
ز.جامعے(میم.مشــڪات)
@khorshidbineshan
🍃🍒
🍃🍒
#هــاد💚
#قسمت_صد_وچهل_وهفت
- منم فکر کنم اون اختراع دیروز افتاد توی ترشی سلف و سوخت
- خب حالا کارت چیه که اینقدر مشتاق دیداری؟
-یادته گفتم یه کاری می کنم حالت جا بیاد؟ جور شد
- حالا چی هست این راه حل فیلسوفانه؟
-دختره که هفته پیش باهام بود رو دیدی؟
-خب
- خب به جمالت. یه دوستی داره راست کار خودته. عین خودت خرپول و با کلاس. بالاخره با هزار مکافات راضی شد که ببینتت
شروین ایستاد و نگاهی به سعید کرد و گفت:
- گوشی من افتاده توی ترشی، مخ تو قاطی کرده؟ داری برای من راه حل میدی یا خودت؟ تو شاید اینجوری حالت خوب بشه اما خوب میدونی که برای من پیشنهاد ابلهانه ایه
و دوباره راه افتاد.
- نه شاسکول جان، من می دونم دردت چیه. تو از تنهایی خفنگ می بافی. اگه از تنهائی در بیای اینجور خل بازی در نمی آری. تازه این از اون مدل دخترائی که تو دیده نیست
- مگه دخترا مدل دیگه ای هم هستن؟
- تو چهار تا آدم دیدی راجع به همه قانون میدی. به من اعتماد کن ضرر نمی کنی
- اما سعید ...
- اما نداره. بابا من به خاطر تو کلی التماس کردم. کلی از آبرو خرج کردم. اینجوری روی رفیقت رو زمین میندازی؟
-مگه تو آبروهم داری؟
سعید پرید جلوی شروین و قیافه ای مظلومانه به خودش گرفت.
- قبول؟
- آخه چی به تو می ماسه؟
-به من نمیاد به فکر رفیقم باشم؟
شروین با لحنی بی تفاوت گفت:
-نه، اصلاً
- دستی که نمک نداره همینه دیگه
- خیلی خب، حالا اینجور عجز و لابه نکن. ببینم چی میشه
بہ قلــم🖊:
ز.جامعے(میم.مشــڪات)
@khorshidbineshan
🍃🍒