eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
795 دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ ‍ ‍ ┄┅══🦋🦋﷽🦋🦋 🦋اولین ســـــلام صبــحگاهے تقـــدیم به ســـــاحت قدســـــے قطب عالــم امکان (عج)🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐 🦋🌺السَّلامُ علیڪَ یا بقیَّةَ اللهِ یا اباصالحَ المَهدي یا خلیفةَالرَّحمن و یا شریڪَ القران ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدے و مَولاے الاَمان الاَمان🌺🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋 🌹 🌹 🦋🌺 الْسَلاٰمُ عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِ اللهِ وعلَى الأرواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ،السَّلام عَلَى الحُسَيْن ، وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَينِ.🌺🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐 ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌ •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ┄•●❥ @khorshidebineshan
1203bc1277-5b22cbcec2fbb8f5008b7623.mp3
1.52M
═══✼🍃🌹🍃✼═══ دعای عهد کم حجم ✨🕊الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج🕊✨
💐 ۱۳۱ و شنيد مردى دنيا را نكوهش مى‌كند فرمود: ای که نکوهش دنیا می‌کنی و حال آنكه فريفته نيرنگ‌هاى او هستى و به باطل‌های آن دلباخته اى فريفته دنيايى و سرزنشش مى‌نمايى؟ تو درباره او مرتکب جرم شدی، یا دنیاست که درباره تو مجرم است؟ کی دنیا تو را سرگردان کرد؟ و چه زمانی تو را فریب داد؟ آيا جایگاهی كه پدرانت به خواب مرگ رفته‌اند و پوسيده‌اند تو را فريفت يا خوابگاه مادرانت در زير خاك ؟ چقدر با دو دست خود تیمارشان کردی؟ و چقدر آن دردمندان را پرستارى كردى برايشان شفا طلبيدى و از اطباء وصف(درد و درمان) آنها را می‌خواستی در آن بامدادان، كه دارويت آنان را بهبودى نداد و گریه‌ات برای آنان سودی نبخشید احدی از آنان را دلسوزی تو فایده ای نبخشید و آنچه خواهانش بودى به تو نرسيد با نیروی خود نتوانستی مرگ را از آنان دور کنی دنيا، براى تو از او نمونه اى ساخت كه مرگ او، مرگ تو را ماند دنیا خانه‌ی راستی است برای کسی که اهل راستی باشد و خانه عافیت است برای کسی که آن را دریابد و خانه ثروت است برای کسی که از آن توشه و زاد برگیرد و خانه پند و موعظه است برای کسی که پند گیرد سجده‌گاه دوستان و عاشقان خداست (دنیا)مصلای فرشتگان خداست محل نزول وحى خداست و محل تجارت دوستان خداست در آن آمرزش خدا را به دست آوردند و در آن دنیا بهشت را سود بردند چه کسی آن را نکوهش می کند در حالی که دنیا جداییش را اعلام کرده است و فراقش را فریاد زده است و اعلان مرگ خود وساکنانش را کرده است با بلای خود از بلای آخرت براى آنان نمونه ساخت و با شادمانى‌اش آنان را به شوق شادمانى دیگر انداخت شب با تندرستى گذشت و بامداد با مصيبتى جانگداز برگشت تا تشویق کند و بترساند، و بيم دهد و بپرهيزاند در صبحگاه ندامت و پشیمانی، کسانی دنیا را نکوهش می‌کنند و دیگران در روز قیامت آن را ستایش می کنند زيرا دنيا به يادشان آورد وآنان نيز به ياد آورند با آنان سخن گفت، سخنش را راست شمردند و(دنیا) پندشان داد و آنها پذيرا شدند. @khorshidebineshan
🌺 فضیلت تلاوت سوره های قرآن 🌺
🔴اینجا هم به رقصاندن دختر بچه ها در برج میلاد توسط نجفی اعتراض کردیم، گفتن اینا با شادی مردم مشکل دارن! از حامیان حقوق بچه ها و بزرگسالان تا سلبریتی و خبرنگار بعد مملی مجبور شد بخاطر میترا استاد استعفا بده، میگفتن نجفی داشت ملت رو شاد میکرد اینا مجبورش کردن استعفا بده! ✍️بیداری ملت @bidariymelat
🔴در این دو سه روز که از "بی‌کفایت" خواندن رئیس صداوسیما میگذرد دو واکنش جالب رخ داده: ۱.تماسها و پیامهای تشکر خیلی از همکاران و تهیه ‌کنندگان تلویزیون و چهره‌های فرهنگی و حتی نقل همین تعبیر‌از دو معاونت صداوسیما؛ ۲.به موازات آن حمله برخی سایتها و پیجهای دولتی و اصلاح‌طلب به من! 🇮🇷وحید یامین پور ✍️بیداری ملت @bidariymelat
23.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴کرسنت به زبان ساده در آقازاده ✍️بیداری ملت @bidariymelat
هدایت شده از بیداری ملت
◾ آمریکا از برجام خارج شد و محبوب‌ترین شخصیت نظام یعنی حاج قاسم رو به شهادت رسوند. تحریم‌هارو هم بیشتر و بیشتر کرد. اما هنوز دولت و مجلس تصمیمی به خارج شدن از برجامی که سود که هیچ، پر از ضرر بود نداره! پ.ن: آقایان به جای داد و بیداد بر سر ظریف و رفتارهای منفعلانه در صحن مجلس؛ هرچه زودتر دولت را ملزم به خارج شدن از برجام این خسارت محض کنند! ✍️بیداری ملت @bidariymelat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ادامه اجرای یواشکی سند ۲۰۳۰ در مدارس تهران! معلم کلاس دوم ابتدایی یک مدرسه پسرانه، از شاگردان خود می‌خواهد که با پخش آهنگ شادی که او ارسال کرده بهمراه مادر خود بالا و پایین بپرند و از این شادی‌ها فیلم بگیرند تا وی کلیپی تهیه کند و در فضای مجازی انتشار دهد! ✍️ @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
📗📙📗 📙📗 📗 ༻﷽༺ دلش زیارتنامه میخواست. دلش دو رکعت نماز زیارت میخواست. دلش سر بر شانه‌ی ضریح گذاشتن میخواست. دلش دو رکعت نماز بالاسر میخواست. زیارتنامه امین الله میخواست. دلش فقط امامش را میخواست. اینجا کسی تهمتش نمیزد! اینجا کسی از بالا نگاهش نمیکرد. اینجا همه یکرنگ میشدند. مثل لباس احرام مکه میشدند. دلش که سبک شد. دلش سوی مادر پر میکشید! تنها بودن مادر برایش دردناک بود... آمدم مادر! آمدم! به خانه که رسید غذا درست کرد. دلش خواب میخواست. غذای مادر را که داد، سفره را پهن کرد و غذایشان را خوردند. رفت که بخوابد... فردا کلاس داشت. بعدش هم میرفت قنادی حاج یوسفی برای حسابداری! دیروز حاج یوسفی گفته بود که برود پشت دخل، آخر صندوق دار قبلی را اخراج کرده بودند، گفته بود که بیمه‌اش میکند. گفته بود حقوق هر کاری که انجام میدهد را جداگانه میدهد؛ میگفت دیگر نمیشود راحت به کسی اعتماد کرد و مال و اموال را دستش سپرد. مریم که کیکهای سفارشی را میپخت، حسابرسی سالانه میکرد،حالاصندوقدار هم بود. مرِد خوبی بود. زنش هم خانم خوبی بود، چقدر مریم حاج یوسفی دوستشان داشت! روزها پشت هم میآمد و میرفت. مریم زیر نگاههای سنگین همسایه ها روزهایش را میگذراند. آنقدر درگیر روزهایش بود که خودش را از خاطر برده بود. به پدرش قول داده بود درس بخواند! به مادرش قول داده بود مواظب خواهر و برادرش باشد. این قولها بسیار سنگین بود روی شانه های نحیفش! پشت دخل نشسته بود... باران سختی میبارید. صبح که میآمد لباسهایش خیس شده بود و تا الان با همان لباسهای خیس نشسته بود ⏪ ... 📝 @khorshidebineshan 📗 📙📗 📗📙📗
📗📙📗 📙📗 📗 ༻﷽༺ ارمیا: من نه، کار دارم. حاج خانم که رسید لبخند روی لبانش نشست: _خوش اومدی پسرم، ایندفعه عروس قشنگتو آوردی ببینیم یا هنوز باید صبر کنیم؟ ارمیا شرمگین سرش را به زیر انداخت: _آوردمش با خودم حاج خانم، بالاخره تا سر جمع شد حاج خانم: خب خدا رو شکر؛ مبارکه!مریم از حال رفت، از روی صندلی به زمین افتاد و صدای بلندی در فضا پیچید. حاج خانم به صورتش زد و به سمت او دوید. ارمیا تلفنش را درآورد و تماس گرفت. حاج یوسفی و کارکنان و چند مشتری دور مریم بودند که صدایی آمد: _برید کنار لطفا، راه رو باز کنید ببینم چی شده؛ آقا برو کنار، من دکترم! َمرد گفت: جمعیت کنار رفت و زن و مردی جلو آمدند. ارمیا رو به _بیا اینجا محمد، یکدفعه از حال رفت، حالش خوب نبود؛ انگار سرگیجه داشت، نمیتونست خوب حرف بزنه. محمد جلو آمد و کیفش را باز کرد. دماسنج را در دهان دختر گذاشت. از برافروختگی صورتش مشخص بود که تب دارد: _لباساش خیسه، احتمالا با همین لباسا چند ساعت مونده و سرما خورده، تبش رفته بالا! فشارش را که گرفت رو به ارمیا کرد: _براش نسخه مینویسم سریع برو بگیر بیار! محمد مشغول نوشتن نسخه بود، دختری که همراهش وارد شده بود گفت: _حالش خیلی بده محمد؟ محمد با لبخند به او نگاه کرد: نه سایه جان، چیزی نیست؛ فشارش افتاده که با یه سرم خوب میشه، تبشم الان میاریم پایین؛ فقط خانوما کمک کنن ببریمش یه جای مناسب! ⏪ ... 📝🍒 @khorshidebineshan 📗 📙📗 📗📙📗