🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋
#تا_تلاقی_خطوط_موازی
#سهم67
-اما اینکه فرار بکنه....
هردو مرد خشمگین نگاهمان کردند.
یکی را میخواستم زیربازوی خودم را
بگیرد.
حمید فریاد زد:
-پس از قصد کشتی بچمو هان؟!
امیراحسان دست روی شانه ى حمید گذاشت و گفت:
-آروم برادر من.معلوم نیست اینجاشم دروغ باشه..حتما ترسیدن که سرخود رضایت دادن.
حمیدبه طرف امیر احسان برگشت و با درماندگی وخشم گفت:
-داداش تو رو به قرآن تو رو به شرفت نذار زنت با حوریه بکتاش پدرسگ بگرده.نذار! وگرنه
زندگیت مثل منه.
فرحناز آنقدر اشک ریخت که در آغوشم از حال رفت
حمید بدون توجه به من که فرحناز را به کنار باغچه میبردم رو به امیراحسان گفت:
-شیش ساله دارم عذاب میکشم,شیش ساله اون زن زندگی برامون نذاشته,شوهرش معلوم
نیست کدوم قبرستونیه,صدبار خواستم باهاش حرف بزنم زنشو جمع کنه, نیست! یه بار تلفنشو
پیدا کردم زنگ زدم میگه مسائل خانوما به من ربط نداره!!
-آروم باش,اتفاقیه که افتاده,خانومت مادره,نمیخواسته بچه طوریش بشه,صلوات بده.
-هه! یک ماهه داره میگه بچرو بندازیم!
ابروهای احسان درهم شد:
-استغفرالله!
-پس چی؟! چرا میگم نذار خانومت با اون زنیکه بگرده؟! اون یادشون میده.همین شهادت دروغ
خانومت,زیر سر اونه.
از مقابل احسان رد شد و روبه روی من و فرحناز به بغل زانو زد:
-خواهرم,به شما و شوهرتون نمیخوره دروغگو باشید.جون بچتون راستشو بگید.
احمقانه بود که
در این شرایط دلم از داشتن بچه قنج رفت
-راست چیرو بگم؟
امیراحسان بالای سرم ایستاد
-بگو فرحناز از قصد بچرو کشت؟
-بخدا...بخدا ما رفتیم دور بزنیم اصلا قصدهمچین کاری نداشتیم.یعنی من خودم به شخصه حتی نمیدونستم بارداره!
امیراحسان:
-چند لحظه صبرکنید الان برمیگردم.
فوری برگشت و گوشیم را داد دستم.
-شماره اون راننده رو بگیر.
به وضوح بدنم میلرزید
-اون چی میخواد بگه امیرجان ؟ ما اگه نقشه ى کشتن داشتیم میایم به اون بگیم؟
-تجربه ثابت کرده کارازمحکم کاری عیب نمیکنه,آخه میدونی واسه خودمم جالب شده که چه خبره.
-پاک...پاک شده...
گوشی را گرفت و خودش تماسهارا گشت و پیدا کرد.
حتی چشم غره هم نرفت بابت دروغم.انگارعادت کرده بود.
-سلام جناب
....-
-من سرگرد حسینی هستم.
...-
-جناب ظاهرا شما چندروز پیش یه تصادف داشتید درسته؟
...-
-نه نه...اصلا...فقط دلیل رضایت چی بوده؟
نه اگه لازم باشه میگیم...
.....-
-الان کارت از کجا نشون شما بدم؟! واسه اطمینانتون من اداره آگاهی منطقه هستم.
.....-
کم کم نگاهش برزخی شد...تمام شد..حالا بیا و ثابت کن سهم من فقط پنهان کردن ماجرا بود نه
دخالت در نقشه ی نحس فرحناز
تماس را قطع کرد.آنقدر بهم ریخت که تصور کردم چیزه بدتری از حقیقت شنیده.
حمید:-واقعا سرگردید؟؟ چى شد آقا ؟
بدون آنکه نگاهم کند مخاطبم قرارداد:
-برو خونه.
فرحناز را با آن حال رها کردم و ایستادم
حمید:-چی شد؟! حقیقته نه؟؟حقیقته!
از صدای ضربه ى سیلی ای که به فرحناز زد برگشتم وجیغ کشیدم
حمید کشان کشان فرحناز را به سمت هیوندای سفیدی میبرد و فرحناز التماسش میکرد.
امیراحسان اما مات زده به روبه رو نگاه میکرد.
عقب عقب رفتم و تقریبا فرار کردم...آسانسور را کجای دلم بگذارم؟! ولم کن بابا..!! پله هارا ده
تا یکی دویدم.دراتاق را قفل کردم و تکیه بر در نشستم.صدای بسته شدن در واحد آمد و من
ازترس تکیه ام را محکم تر کردم.دست گیره ى در را بالا و پائین کرد.مثل حمید فریاد نزد بلکه
آرام و مردانه گفت:
-از من قایم شدی؟ از خدا چی؟ میتونی قایم شی؟
ادامه دارد...
نویسنده:
🌼ز.الف🌼
@khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
🔴البته اگه کسی به همین خانم تو خیابون تذکر بده که حجابتو رعایت کن چون آلودگی تصویری ایجاد کردی؛ برمیگرده میگه پوشش من به خودم مربوطه :)
✍️#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
@khorshidebineshan
🔴 اختیاراتی که ظریف نداشت!
جناب ظریف! ببخشید که برای کارهای زیر اختیار نداشتید :
🔹شما برای سپردن سکان سیاست خارجی به جوجه جاسوسهایی مثل «جیسون و شعبانی» و.... اختیار نداشتید.
🔹برای پذیرش برجام های موشکی، منطقه ای و حقوق بشری، اختیاری نداشتید.
🔹اختیار اعطای حق کاپیتولاسیون به آمریکاییها و اروپاییها را نداشتید.
🔹برای این که ایران را وادار به «زانو زدن» در برابر شیوخ کویت و امارات کنید اختیار نداشتید.
🔹برای این که مانند «وثوق الدوله» ،
ایران را رسما «تحت الحمایه» انگلیس کنید اختیار نداشتید.
🔹برای این که ایران را به دومین گاو شیرده آمریکا در منطقه تبدیل کنید اختیار نداشتید.
🔹 یکی مانند قاسم سلیمانی مزاحم برنامه های شما در منطقه بود و برای کنار گذاشتن او اختیاری نداشتید.
🔹برای اجرای «برنامه ناتمام خاتمی» در تسلیم حزب الله لبنان به آمریکا اختیار نداشتید.
❇️ جناب «ظریف الدوله» ! ببخشید که برای اجرای هیچ کدام از برنامه های اصلی تان اختیار و اجازه نداشتید! شما فقط اجازه پیدا کردید توان هسته ای مملکت را نابود کنید و بابتش چند میلیارد سکه و حق ماموریت بگیرید!
✳️ اشتباه شما این بود که ایران امروز را با ایران «عصر قاجار» اشتباه گرفتی !
و نفهمیدی که نمی توان با وجود رهبر و ملتی که «انقلابی اند و دیپلمات نیستند» ، ایران آغشته به خون دهها هزار شهید را تسلیم گرگهای صهیونیست و کفتارها غربی کرد!
✍️ دکتر کوشکی
✍️#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
@khorshidebineshan
#عکس_نوشته
#پستهای_خطرناک
✍ تأمل در رفتار خصمانه اینستاگرام نسبت به اشخاص و نیروی مقدس سپاه که تنها شاخصه مشترک تمام آنها، عزتمند کردن ایران عزیز بوده و لاغیر، مهر تأییدی بر حق بودن این عزیزان می باشد.
چند روزیست که #دکترسعیدمحمد در این مجموعه خطرساز اضافه شده اند.
خبر آمد، خبری در راه است...
انتخاب با توست...
#انتخاب_آگاهانه
#دولت_جوان_انقلابی
🔴 #کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
@khorshidebineshan
#تربیت_در_زندگی_متاهلی❤️🌸❤️
💠 زن جمال زندگی است و مرد جلال آن!
👈 *بانو 👱♀ مهمترین کار تو این است که غرور شوهرت نشکند*.
👈 *آقا👱 کار اصلی تو هم اینست که گلِ لطافت و عاطفه همسرت پژمرده نشود و محبت کنی*
•┈┈••✾•✾•••🎀•••✾•✾••┈┈•
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
🏡 @khorshidebineshan 💞✿✿
نگاهش به سَبزه عید که افتاد رفت توی فکر؛ لحظاتی گذشت .. وقتی سرِشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه میکنم، لبخند تلخی زد .
گفتم: "گیله مرد"! تویِ سبزهها چی دیدی که رفتی تو فکر؟!
کمی سکوت کرد و گفت: به این دونههای سبز شده نگاه کن؛ چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند .
گفتم: خب!
گفت: سیصَد شصت و پنج روز از خدا عمر گرفتیم و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود؛ میترسم رشد که نکرده باشم هیچ، اُفت هم کرده باشم!
دونهای که نخواد رشد کنه؛ هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر میگنده .
#بزرگ_علوی
📚گیله مرد
•┈┈••✾•🌸•✾••┈┈•
@khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
•┈┈••✾•🌸•✾••┈┈•
📣📣❤️🌺❤️📣📣
سلام و عرض خیر مقدم خدمت دوستان جدید،
همراهان عزیز کانال لطفا نظرات خودتان را برای ما بنویسید. فرمایشاتتان را می خوانیم 👇👇👇
https://harfeto.timefriend.net/16057763706605
💚🌺💐💝🌺💐💚
و یا میتوانید در نظرسنجی ما شرکت بفرمائید
👇👇👇
EitaaBot.ir/poll/jo79
😔🤓🧐👨✈️