eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋 -... -اینارو ... و به وسایل اتاق نگاه کردم: ....- -بابام... بغضم قدر هندوانه بالا آمد و در گلو گیر کرد..مشخص بود از دهانش پریده.آمد درستش کند با تته پته گفت : -یعنی میگم زنگ میزنن به خودم مستقیم.پدرت تحت فشار نیست. فقط دلم برای خودم سوخت همین.له شده بودم.حس کردم پدرم دوستم نداشته..این چه کاری بود؟! یک قطره اشک از چشمم چکید ومن ماتم زده گفتم: -توخریدی؟ تو جهاز خریدی؟! پدرم الکی میگه قسط میده ؟ با دست پاچگی پاهایش را بلند کرد وخودش را روی تخت کشید طرفم و تند و هول گفت: -نه نه بخدا فقط چک هاشو دادم.گاهی خودم پاس میکنم پدرت قراره برگردونه بخدا بجون تو بجون نرگس تا حالا دوتاشم خودش داده.بهار.....وای خدا... سرش را دودستی گرفت: -توروقرآن کسی نفهمه..بهار قسمت میدم جون احسان جون نرگس به روی پدر مادرت نیار. نتوانستم بی صدا گریه کنم.بغضم ترکید وگفتم: -مادرم ؟ اونم میدونست؟ امیراحسان؟ من له شدم ! -نه تو له نشدی قربونت برم.ما خودمون گیر دادیم عروسمونو زود ترببریم تقصیر ما بود... پرحرص از پدر و مادرم گفتم: -دیگه درستش نکن امیراحسان..بابام منو داغون کرد..هیچ پدر خوبی این کارو با دخترش نمیکنه هیچ پدری. _نگو بهار..اصلاً قضیه ی مهمی نیست..آخه پدرت خونه ی ما که بود حرف چک رو وسط کشید...الانم بی حواس بودم فکر کردم تو هم میدونی و از این فشارا دلخوری...بهار تو رو خدا گریه نکن. با مهربانی سرم را بغل گرفت و من زار زدم..برای هزاران دلیل با این همه دِین؛چطور میتوانستم نمکدان بشکنم و تنهایش بگذارم؟! خدایا نجاتم بده همین . . . سرم را بوسید و گفت : -بخدا نمیخواستم بگم. بینیم را بالا کشیدم وگفتم: -کیا میدونن دیگه ؟ -بجون بهارفقط من و مادرم وپدر مادرت همین. با درماندگی نگاهش کردم و گفتم: -وای...مادرت؟ خدایا .. دوباره اشک هایم جوشید.وسرم را روی شانه اش گذاشتم _...پس واسه همینه انقدر زورگویی ... بدی...بی احساسی نفس گرفتم... _منو خریدی...هه...اوه اوه! یاد نسیم نبودم! اونم عروس کردی. خیریه بزن. عصبی موهایم را دور دستش تاب داد اما نکشید وبا حالتی میان شوخی وجدی گفت: -بکشم؟ خنده ام گرفت و با صورت خیس از اشک بلند خندیدم.با شیطنت گفت: -"جون". با چشم غره نگاهش کردم و گفتم: -امری باشه ؟ ما خوابیدیم.. رگ عوضی بودنش ورم کرد،خیمه زده رویم گفت: -از آقا پلیسه اطاعت کن وگرنه میندازت زندان. وقتی دید لبهایم کش آمد؛بیشتر عوضی شد... نویسنده: 🌼زکیه اکبری🌼 @khorshidebineshan
🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋 *** -باز چته زینب ؟ قهری؟ برگشت و با چشم های خون آلود نگاهم کرد عقب رفتم وگفتم:چرا اینجوری شدی زینب؟ لباس خواب را در آورد و پرت کرد درصورتم.باز برهنه شد و من خجالت کشیدم! نویسنده: 🌼زکیه اکبری🌼 @khorshidebineshan
🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋 _زینب تو رو خدا... -حرف نزن..پشتش را به من کرد و دربیابان بی آب وعلف راه فتاد. دنبالش دویدم و گفتم: -کجا ؟ زینب چرا ناراحتی؟ با عصبانیت ایستاد وگفت: -پس چرا نمیپوشیش ؟ بپوش دیگه ! آبروی الکیتو حفظ کن اما حق منو ضایع. -زینب من چه کاری ازم برمیاد؟! زینب من نمیتونم... بدون حرف به نقطه ای اشاره کردنگاه کردم.نرگس و امیراحسان در بغل هم گریه میکردند. -چرا گریه میکنن؟ جوابم را نداد و محکم تخت سینه ام کوبید با یک هین بیدار شدم ودیدم امیراحسان آرام و رها نفس میکشد. هنوز سینه ام درد میکرد.واضح تر از منظور زینب چیزی ندیده بودم! از اینکه خانه زندگیم را تَرک کنم غصه داشت. اذان که گفت،همزمان نسیم خنکی پرده ی حریر اتاق را بلند کرد.بلند شدم وپنجره را بستم.قلبم پرقدرت میزد. موهای نمدارم را باز گذاشتم وکنار تخت نشستم.محو چهره ی نورانی امیراحسان شدم. او نمیتوانست بد باشد.سخت بود سفت بود اما حس میکردم میخواهتم. ابراز علاقه های سه ساعت پیشش از ته دل بود!! مطمئن بودم از ته دل است و بخاطرشرایط نیست.چشمانش بخشنده بود. یک دسته موی سپیدش را جدا کردم.قطوری وبلندیش به اندازه ی دو انگشت چسبیده بهم بود.به نقره ای میزد.آرام آرام بافتمش و در همان حال گفتم: -سید نمازه..سیدجان.. کمی جابجا شد و دوباره خوابید.. وقتی بافتش تمام شد گفتم: -آخ آخ از تو بعیده... چشمانش را باز کرد وگفت:مرسی بیدارم.طبق عادت پنجه درموهایش کشید که دید دستش گیر کرد.با تعجب بافت را لمس کرد و خندید: -بافتیش؟! -اوهوم... پشتش قامت بستم وخواندم.تمام مدت حس میکردم چیزی در درونم بجز نرگس وول میخورد! حسی خاص وحسی معنوی. حسی که بدجور من را جذب امیراحسان میکرد.سجده اش طولانی شد و حال من دگرگون تر...گفت "قبول باشه" هنوز هم نمیدانم چرا این اتفاق افتاد.چهره ی زینب جلوی چشمانم بود.قلبم میزد.میلرزیدم.آرام گفتم: -امیراحسان؟ -جانم؟ -یه استخاره بگیر..آره یا نه.. و چشم هایم را محکم فشردم و خدارا التماس کردم نه بیاید!! دیوانه بودم..دلم سنگین بود.دیگر تحمل نداشتم. -آره ونیم رخ به من گفت: -آره اومد. با لرز گفتم: -امیراحسان...من...هنوز نیمرخ بود...برگرد..منو نگاه نکن...مطیعانه پشت کرد...امیر من میخوام حرف بزنم...بگم..آه خدا.. نویسنده: 🌼زکیه اکبری🌼 @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگر پشت سر یک زن بد شنیدید بدانید دو حالت دارد : اگر گوینده مرد است بی شک توانایی به دست آوردن او را نداشته است!!! اگر زن است بدانید توانایی رقابت با او را نداشته !! •┈┈••✾•✾•••🎀•••✾•✾••┈┈• ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🏡 @khorshidebineshan 💞✿✿
4_5866289589571815511.pdf
9.37M
😍 آخ جون بالاخره پی دی اف کتاب مریخی و ونوسی را پیدا کردم 😄👍 این کتاب فوق العاده عالیست.از تفاوت اخلاق مردان و زنان میگوید اینکه مرد و زن هرکدام از یک سیاره آمدندو یک خصوصیات اخلاقی جدا دارند که هرکدامشان از آن تفاوت ها بی خبرند و باعث ایجاد مشکلات میشود.ازشما خواهش میکنم دوستان گلم اگر زندگیتان برایتان مهم است حتما بخوانید این کتاب را،واقعااااااا مفیداست. مطالب این کتاب حتی در ارتباط مثبت با غیر از همسر هم به شما کمک میکند مثلا شما با شناخت تفاوت مردان و زنان قطعا رابطه بهتری را با خواهر و برادر هم خواهید داشت. اگه بدردتان خورد برای من هم دعاکنید. امیدوارم ان شاءالله توی این همه دغدغه و مشکلاتِ زندگی همیشه قهرمان زندگیتان باشید💝🌷💚 @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔆💠🔅💠﷽💠🔅 💠🔅💠🔅 🔅💠🔅 💠🔅 🔅 🔴 رفع امواج مضر با وضو ✍در احادیث آمده است که را خشک نکنید... دلیل پزشکی آن است که بدن در برابر سرمایی که حس می‌کند خود به خود درجه حرارت را  بالا می‌برد تا آن را خشک کند. این تحریکات باعث بهبود و افزایش گردش خون و ورود اکسیژن بیشتری به بافت‌ها و عضلات زیر پوست شده که باعث شادابی و نشاط می‌شود. امروزه هم بارهای الکتریکی زائد در اثر تحریکات مغناطیسی و الکتریکی اطراف ما همچون نیروگاه های برق، موبایل، تلویزیون و سشوار بر مغز تاثیر می‌گذارد و این اثرات در نواحی که تحریکات عصبی بیشتری دارد، خطرات جدی‌تری را به دنبال دارد. این نواحی دقیقا همان نواحی شست‌وشوی وضو است (سر، صورت، دست، مچ دست و پا). که بهترین و ارزان‌ترین و بی‌خطرترین راه برای دفع این امواجِ زائد، آب است که در وضو باعث انتقال بارهای ساکن از بدن به اطراف می‌شود. همچنین امروزه اثرات وضو در پیشگیری از سرطان پوست که از عوارض تابش آفتاب و اشعه UV است توسط دانشمندان اثبات شده است. ☜【طب شیعه】 🍏 @khorshidebineshan🌿 🔅 💠🔅 🔅💠🔅 💠🔅💠🔅 🔆💠🔅💠🔅💠🔅
34.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 نقش در تقویت سیستم‌ایمنی بدن. چرا بعضی افراد مبتلا به می‌شوند و برخی نه؟ چه عواملی موجب افزایش انرژی سلولی میشه؟ 🔺اين كليپ را انتشار دهید تا به هموطنامون خدمتی كرده باشيم🔻 📚:حکیم خیراندیش 🍏 @khorshidebineshan🌿
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⭕️ لزوم عادت دادن فرزندان بزرگتر از هفت سال، به سختی و کارهای سخت ⭕️ وقتی زندگی دکتر حسابی رو نگاه می کنید، میبینید بیشتر از اینکه درس خوانده باشد،کار سخت انجام داده. گاهی اوقات مجبور بودند غذای خودشون رو از باقی مانده غذای دیگران که دم در می گذارند، بردارند. در اثر شدت فقر، مادرش مجبور میشود بچه هایش را یک مدرسه مسیحی بگذارد ، بعد نگران میشود که مبادا بچه هایش دین و معنویت خودشان را از دست بدهند، مجبور میشود این مادر خودش شبها بهشان قرآن و متون دینی را آموزش بدهد تا اینها دینشان را از دست ندهند، درحالیکه دارند تعلیمات مسیحی می بینند. بعنوان یک مهندس در کشورهای غریب جهادگرانه کار میکند و بعد در کنار کارش، فیزیک میخواند. این طور نیست که شما بچه ای را فقط بگذاری درس بخواند، به جایی برسد.. "استادپناهیان" @khorshidebineshan
توضیح به جای تهدید و تنبیه میتوانید با یک توضیح مختصر علت زشتی رفتار او را روشن کنید تا در ذهنش دلیلی برای تغییر رفتار داشته باشد. از عصبانیت دوری کنید : به جای تمرکز روی اشتباه یا رفتار نادرست کودک که شما را برای هیجان و عکس العمل احساسی آماده میکند از هر یک از موارد خطای فرزندتان به عنوان موقعیت خوبی جهت راهنمایی او و فراگیری استفاده کنید. انگیزه بدهید : با جملات خاصی به او انگیزه بدهید و صحبتهای تشویق کننده داشته باشید. @khorshidebineshan