eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام روزتان مهدوی 🌹۵ صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید ان شاءالله قسمت جدید خاطرات واقعی * تقدیم نگاه مهربانتان میشود. البته ناگفته نماند ایشان از خیلی از ماها وطنی تر نوشتند و نوشته هایشان برای بسیاری میتواند روشنگر خیلی از حقایق باشد.☺️👇👇👇
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 قطر توده ی داخل روده ی من 8 میلیمتر و سیزده سانت بود... سر و ته توده رو که سوزوندن و در واقع از دیواره ی روده جدا کردن.... تو دوره ی شیمی درمانی باید توده شکسته میشد و دفع میشد.... تو طول دوره ی 8 ماهه ‌شیمی درمانی هیچ تغییری در قطر توده ایجاد نشده بود و این باعث نگرانی سارا بود.... تو آخرین معاینه متوجه لکه های سفیدی روی توده شده بودن که احتمال عفونت رو میداد به همین دلیل سارا و هیئت پزشکی تشخیص به جراحی باز داده بودن.... اون روز صبح با هر بدبختی ای بود خودمو رسوندم به بیمارستان.... آزمایش اولیه ی خون عفونت بالایی نشون نمیداد.... واسه همین مجدد آزمایش مفصل گرفتن و برای ام آر آی فرستادن.... سه ساعت منتظر بودم.... روده رو شستشو دادن.. ضعف بدنی بالایی داشتم برام سرم و تقویتی زد گفت استراحت کن تا جواب آزمایش بیاد.... یه لحظه خوابم برد..... یه کوچه ی باریکی بود و تاریک.... من به سختی میتونستم تو اون کوچه راه برم.... در یه خونه باز بود... در چوبی رو هول دادم.... نور زیادی از تو خونه بیرون می اومد.... طوری که چشمم رو میزد... به سختی وارد خونه شدم.... اما نور اینقدر زیاد بود چیزی نمیدیدم... صدای آب نما یا آبشار به گوش می اومد.... و بوی خیلی خوبی... طوری که مدام نفس عمیق میکشیدم..... یه کسی بهم نزدیک شد.... نمیتونستم تشخیص بدم زن هست یا مرد.... دستشو دراز کرد که دستم رو بگیره.... دستمو بردم سمتش.... یهو به صدای سارا بیدار شدم.... -مهناز.... بیداری؟ -تکونی خوردم.... اره چی شد... کی میریم واسه عمل.... -باور میکنی عمل فعلا کنسل شده.... توده شده 7 میلیمتر..... یک میلیمتر کوچیک شده.... عفونت توی تنت هم مربوط به روده نیست.... احتمالا جای دیگه ای عفونت هست..... هرچی هست مربوط به روده نیست.... برات آنتی بیوتیک مینویسم.... سرم تموم شد میتونی بری..... باور نمیکردم چیزی که دارم میشنوم رو..... فقط اشک بود که جای کلمه از چشمام می اومد..... یه توان مضاعف اومده بود تو بدنم.... 5 ماه گذشت.... هربار توده کوچیکتر شده بود.... امپول های کورتون رو قطع کرده بودم.... پف بدنم کمتر شده بود... موهام داشت در می اومد.... فیزیوتراپی میرفتم و استخر درمانی..... روزی دو کیلومتر روی تردمیل راه میرفتم.... اخر ماه 5، سارا گفت که دیگه نیازی به کنترل هفتگی ندارم و تبدیلش کرد به ماهانه..... حالم بهتر بود.... واکر رو گذاشته بودم کنار.... و پرستار هم دیگه نمی اومد... طفلک مهر افزون هم به زندگیش بیشتر می رسید... روزی یه بار می اومد کمک می‌کرد واسه خرید و گاهی پخت و پز..... وزنم رسیده بود به 100 کیلو.... میدونستم سفارش بابام بوده.... بهم نظر انداختن.... 3 ماه بعد بیشتر از قبل سر حال بودم و کنترل ها شد دو ماه یه بار..... یه روز رفتم سفارت.... و پیگیر پرونده طلاق شدم گفتن فرستادن ایران و هنوز خبری نیست..... به مسئولش گفتم من چطور میتونم بفهمم ممنوع الخروج هستم یا نه..... رفت و برگشت گفت استعلام کرده و نیستم..... با ذوق اومدم خونه... بلیط گرفتم واسه ایران.... استکهلم به کیف و کیف به تهران... اون زمان روی بلیط میتونستی یک پرواز داخلی رایگان بگیری به شرطی که از ورودت بیشتر از 24 ساعت نگذشته باشه.... بلیط رایگان رو رفت و برگشت مشهد گرفتم... بلیط برگشتم هم از تهران به آمستردام و از آمستردام به استکهلم بود.... رها رو سپردم دست مهر افزون.... چهارشنبه 4 بعد ازظهر پرواز کردم به سمت کیف.... 3 ساعت تو فرودگاه بودم بعد تهران مهر آباد..... از مهرآباد هم دو ساعت بعدش به سمت مشهد..... ساعت 5 صبح رسیدم مشهد ماشین دربست به سمت حرم.... توی صحن آزادی زانوهام سست شد... افتادم..... حس کردم امام رضا نمیخاد برم داخل.... تا اونجا رو پا بودم یهو توانم رفت..... تو دلم گفتم باشه اقا نمیام داخل.... نمیخای نمیام ولی زمین گیرم نکن..... رها چشم انتظارمه.... همون گوشه ی صحن به دیوار تکیه زدم و واسه لحظه لحظه های تنهاییم گریه کردم.... فقط گریه کردم نه زیارتی خوندم نه نمازی... هیچی فقط نشستم زل زدم به گنبد و کفترا.... و زار زدم.... ساعت 12 شب هم خداحافظی کردم.... برگشتم فرودگاه....2 شب پرواز داشتم به سمت تهران و بعد برگشتم سوئد..... هیچ کس نمیدونست من رفتم ایران.... دلم ضعف میرفت برم سر خاک بابا اما ریسکش بالا بود که خانواده ی پدری رها متوجه بشن و دردسر درست کنن.... به خانواده ی خودم هم اطمینان نداشتم که دهن لقی نکنن.... جمعه 6 عصر سوئد بودم..... به حدی اون زیارت نصفه نیمه بهم چسبیده بود که انگار تمام بار مریضی از رو دوشم برداشته شده بود..... زمان می‌گذشت و حال من رو به بهبودی بود.... دقیقا سر سال اولین عمل از توده دیگه خبری نبود..... سارا با دهن باز نگاه می‌کرد... میگفت این خود معجزه اس.... براش خوابهام رو تعریف کردم و سفرم به ایران رو گفتم.... بغلم کرد و گفت منم دعا کن....
و قول بده اینبار رفتی ایران و مشهد واسه من شکر پنیر بیاری..... تولد 5 سالگی رها رو مفصل گرفتم.... دوستاشو دعوت کردم... زندگی داشت به روال عادی برمی‌گشت.... حالا دوباره هفته ای سه روز تو یه مهد کار میکردم... و به شدت پیاده روی..... فردای تولد رها از سفارت تماس گرفتن که طلاق شرعی صادر شده و میتونم برم وارد شناسنامه کنم.... از خوشحالی رو پام بند نبودم.... رها تو پاس خودم بود.... به مامان زنگ زدم و اصرار کردم که قول بده به ارواح خاک پدرش که از دهنش بیرون نمیاد.... گفتم دارم میام ایران..... واسه مهر ماه بلیط گرفتم و با رها رفتیم ایران.... //مهناز-استکهلم https://eitaa.com/mmaahhnazzi (برای نشر این خاطرات فقط درهمین کانال از نویسنده محترم اجازه گرفته شده لطفا کپی نفرمایید). Join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ ‍ ‍ ┄┅══🦋🦋﷽🦋🦋 🦋اولین ســـــلام صبــحگاهے تقـــدیم به ســـــاحت قدســـــے قطب عالــم امکان 🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐 🦋🌺السَّلامُ علیڪَ یا بقیَّةَ اللهِ یا اباصالحَ المَهدي یا خلیفةَالرَّحمن و یا شریڪَ القران ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدے و مَولاے الاَمان الاَمان🌺🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋 🌹 🌹 🦋🌺 الْسَلاٰمُ عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِ اللهِ وعلَى الأرواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ،السَّلام عَلَى الحُسَيْن ، وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَينِ.🌺🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐 ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌ •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ┄•●❥ @khorshidebineshan
Farahmand-Doaa-Ahd_SoftGozar.com.mp3
9.72M
🌺 ═══✼🍃🌹🍃✼═══ دعای عهد کم حجم ✨🕊الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج🕊✨
24.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کریم استاد معتز آقایی حدود۳۰دقیقه ─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─ ظهور فرمانده ─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─ به نیابت از عج هدیه به محضر علیه السلام ─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
موافقت وزیر صمت با گرانی ۲۰ درصدی لاستیک 🔹دبیر انجمن صنفی صنعت تایر ایران مدعی موافقت وزیر صمت با گرانی ۲۰ درصدی لاستیک از ۲۲ مهرماه شد. 🔹این در حالی است که روز گذشته رئیس سازمان حمایت بر رصد مستمر بازار و برخورد قاطع با هرگونه تخلف در زنجیره تامین و توزیع لاستیک تاکید کرده بود. 🔴 👇 @bidariymelat
مردم عزیز ایران! خاطر مبارک‌تان هست که مدعی بودند قیمت‌ها پس از افزایش نرخ تسعیر ارز تفاوت نخواهد کرد؟ وقتی هشدار می‌دادیم که گرانی خواهد شد ما را بی‌سواد می‌خواندند. اما از نظر ما اینها به هیچ وجه بی‌سواد و جاهل و... نیستند. علم اقتصادی که آموخته‌اند، علم اقتصاد سرمایه‌داری است. کارکرد این علم این است که منافع سرمایه‌داران را بیشتر کند. اتفاقا علم‌شان دقیق و درست کار می‌کند! در این میان، مردم نیز اگر تحت فشار قرار بگیرند و فقیرتر شوند، یک مسئله غیرعلمی است و باید در چارچوب مفاهیمی مثل عدالت بررسی شود که خارج از موضوع علم اقتصاد است و اساسا در این باره نظرات متفاوت است و چون عدالت یک بحث ارزشی است نمی‌توان درباره آن بحث علمی کرد و اصلا عدالت یعنی حذف رانت و مبارزه با فساد و قاچاق، و همین گرانی که می‌بینید، -اگر دغدغه عدالت دارید- باید بابتش خوشحال باشید چون رانت و فساد و قاچاق برطرف شد و عدالت هم برقرار شد! ✍ سید یاسر جبرائیلی 🔴 👇 @bidariymelat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
وقتی کودک بانق زدن حرف می زند، بگویید: "تا زمانیکه نق می زنی متوجه نمی شوم چه می گویی، لطفا از صدای معمولی برای صحبت کردن استفاده کن تا متوجه شوم" و تا لحن خود را تغییر نداده تسلیم نشوید ❤️ Join @khorshidebineshan
محبت برای روح یک زن،مثل هوا برای تنفس لازم است. زن ومرد به محبت همدیگراحتیاج دارندامانیاز روحی یک زن به محبت شوهر،فوق العاده مهمتروحساستر است آقا!خیلی بایدهوای خانمت روداشته باشی Join @khorshidebineshan