eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ 🌻🌻 🌻‌ ‌ ...‌ 📿‌ ‌باغبان‌اسم‌رئیس‌جمهورآمریڪاراگذاشته‌بود‌روےسگش.‌ ‌وقتےفهمید،عصبانےشد.گفت:‌ "درسته‌کہ‌اودشمن‌ماست‌وماقبولش‌نداریم،ولےیڪ‌انسانه؛‌هیچ‌وقت‌اسم‌یڪ‌انسان‌رابرروےحیوان‌نگذار.‌" کانال مــا در ایتـــــا👇 🍂 @khorshidebineshan 🍂 ‌🌻 🌻🌻 ‌
‌ 🍂🌿 🌿‌ ... ✨‌ ‌ ‌راه‌افتـادبه‌دختر ‌یڪےازشهدا‌سربزند؛‌ ‌تابرایش‌ڪفش‌ببرند،‌ رسیده‌بود. کانال مــا در ایتـــــا👇 🍂 @khorshidebineshan
‌ 🌻 ... 🍃‌ ‌ظرف‌غذایش‌کہ‌دست‌نخورده‌مےماند،‌ ‌وحشت‌مےڪردیم.‌‌‌ ‌مطمئن‌مےشدیم‌بہ‌گروهانے ‌دریڪ‌گوشہ‌‌خطِ‌لشڪر‌ ‌غذانرسیده‌این‌طورےاعتراض‌مےڪرد‌‌بہ‌ڪارمان.‌‌‌ ‌تاآن‌گروهان‌راپیدانمےڪردیم‌ ‌وغذانمےدادیم‌بهشان،‌‌ ‌لب‌بہ‌غذایش‌نمےزد.‌‌ ‌گاهےچهل‌وهشت‌ساعت‌ ‌غذانمےخوردتایقین‌ڪند‌همہ‌غذا‌خورده‌اند. کانال مــا در ایتـــــا👇 🍂 @khorshidebineshan 🍂 🌻
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✅روروئک بچه ممنوع ✍ استفاده از روروئک در اکثر کشورهای صنعتی ممنوع است، علت آن ایجاد اختلال در روند تکامل حرکتی، تاثیرات مخرب روی ستون فقرات و حتی تاخیر در رشد هوشی کودک است. 📚منبع: سایت دکتر روازاده ☜【طب شیعه】 🍏 @khorshidebineshan 🌿
☘خواص برگ چغندر ✍برگ چغندر را می توان در غذاهایی مانند آش استفاده کرد. چغندر بهترین درمان است، برگ چغندر از درمان های عمومی است و مردم از این گیاه غافل و به جایش از اسفناج استفاده می کنند که نسبت به برگ چغندر بی خاصیت است. از خواص برگ چغندر این است که برای شخص بیمار بسیار مفید است و باعث خواب آرام می شود. ☜【طب شیعه】 🍏 @khorshidebineshan 🌿
✍️ رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله: 🔻غذای خوبیست ▫️دهان را خوشبو ▫️بلغم را از بین می‌برد ▫️چهره را باز ▫️اعصاب را محکم ▫️مرض را می‌برد 🔺خشم را خاموش 📚 مکارم الاخلاق ص۱۹۰ ☜【طب شیعه】 🍏 @khorshidebineshan 🌿
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 سرباز وظیفه رضا نوازش از هنگ مرزی شهرستان پاوه استان کرمانشاه، باجمع کردن حقوق ماهیانه سربازی خود تا پایان خدمت، موجب آزادی یک نفر زندانی از زندان کرمانشاه شد. ✍️ @khorshidebineshan
🔴الیاس نادران در برنامه «جهان آرا»: صادقانه می‌گویم کار سختی است که طرح شفافیت آرای نمایندگان به تصویب برسد، مشکل جدی است. 🔸خود من موافق شفافیت آرا هستم ولی بعید می‌دانم عامه نمایندگان موافق باشند و این هم به نقض سیستم انتخاباتی و عدم حزبی بودن بر می‌گردد. برنامه جهان آرا ✍️بیداری ملت @bidariymelat
🔴تنها راه به مقصود رسیدن شفافیت، فشار عمومی به نمایندگان برای اعلام داوطلبانه رای خود به طرح در روز رای گیری این طرح در مجلس است هر نماینده ای که رای خود را شفاف نکند در دادگاه مردم محکوم به فساد و تباهی است. این مجلس باید نشان دهد انقلابی است یا عندلابی تمام ✍️علی اکبر رائفی پور ✍️بیداری ملت @bidariymelat
سلام روزتان مهدوی 🌹14 صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله * تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇
🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋 ✨داستان تحول یک دختر 🌌 💟وقتی چشم وا کردم دوباره فاطمه مقابلم بود. سرم هنوز درد میکرد.ولی دیگه سردم نبود.فاطمه چشمهاش از گریه پف کرده بود. _رقیه سادات؟؟ بیدارشدی؟؟ تو که منوکشتی آخه! رفت بیرون. دقایقی بعد با یک پرستار برگشت. پرستار فشارم رو گرفت و حالم رو پرسید. گفت: خداروشکر الان دیگه خیلی بهتری.. تبتم که پایین اومده.!! چت شده بود دختر؟ تازه همه چیز به خاطرم اومد. گفتم:خوبم. فاطمه از پرستارپرسید: الان یعنی جای نگرانی نیست؟ پرستار گفت:خداروشکر همه چیزش خوبه.ولی باز بهتره تا صبح صبر کنید از سرش یه اسکنم بگیریم  بفهمیم علت اصلی تشنج فقط تب بوده یا دلایل دیگه ای هم داشته! اونها از چی حرف میزدند؟؟؟ تشنج؟مگه من چه اتفاقی برام افتاده بود؟! پرستارکه بیرون رفت از فاطمه پرسیدم:چه اتفاقی افتاده برام؟ فاطمه دستم و گرفت. 💟_یادت نمیاد؟! گرفتی خوابیدی..ده دیقه بعدش تنت شد کوره ی آتیش! همش تو خواب هزیون میگفتی.جیغ میکشیدی..من که دیگه داشتم سکته میکردم.زنگ زدم به حامد ببریمت دکتر.ولی اینقدر حالت بد بود مجبورشدیم زنگ بزنیم اورژانس..اینا بهت اکسیژن وصل کردن ..کلی بهت رسیدگی کردن تا الان تبت یکم پایین اومده. با صدایی گرفته گفتم:یجیزایی یادمه..ولی اسکن دیگه برای چی؟ _چمیدونم.!! لابد میخوان خیالشون راحت شه.تو به این چیزا فک نکن.فقط استراحت کن.من اینجا هستم. پرسیدم:ساعت چنده؟ _نزدیکای چهار.. با شرمندگی گفتم:تو هم تو زحمت انداختم! برو خونه بگیر بخواب.من حالم خوبه. _نه من خوابم نمیاد.خیلی خوشحالم که الان هوشیاری.فک کردم دیگه هیچ وقت.. چشمش پراز اشک شد. کمی خودم رو بالا کشیدم. _معذرت میخوام اگه اذیت شدی..من تابحال اینطوری نشده بودم! گفت:دکتر میگفت شوک عصبی به این روزت انداخته. آهی کشیدم و دوباره خاطره ی شوم دیشب از خاطرم رد شد. پرسیدم:الان آقا حامد کجاست؟ _بیرون با حاج مهدوی نشسته! قلبم هری ریخت. گفتم:حاج مهدوی اینجا چیکار میکنن؟ گفت:وقتی که من به حامد زنگ زدم حاج مهدوی کنارش بود.حاجی وقتی فهمید بیمارستانیم خودشونو رسوندن .من تا حالا هیچ وقت حاجی رو اینقدر عصبانی ندیده بودم اون زن باحرفهایی که زده خیلی حاجی رو ریخته به هم..مخصوصا وقتی فهمید بخاطر اون چه بلایی سرت اومده! گلوم از شدت ناراحتی و بغض میسوخت.سرم رو به طرفی دیگر برگردوندم تا فاطمه متوجه حالم نشود. فاطمه گفت:حاجی گفت اگه بیدارشدی بهشون خبر بدم تا ببینتت.الان حالت خوبه؟بهشون بگم بهوش اومدی؟ نمیدونستم چی بگم.همه چیز مثل کابوس بود.با اتفاقات اخیر روی دیدن حاج مهدوی رو نداشتم.چشمم رو بستم و آهسته اشک ریختم.تلفن فاطمه زنگ خورد.او به حامد خبرداد که بهوش اومدم.و جمله ی آخرش این بود:هرطور خودشون صلاح میدونن. 💟فاطمه خطاب به من گفت:حاج آقا مصمم هستن باهات صحبت کنن.خواهش میکنم با آرامش به حرفهاشون گوش کن.من از اتاق بیرون میرم که راحت باشی. دستش رو گرفتم.با بغص گفتم: چیکارم دارن؟ او اشکام رو پاک کرد و مهربانانه گفت:نمیدونم. گفتم:من روم نمیشه نگاهشون کنم. فاطمه با خونسردی گفت:خب نگاهشون نکن. همانموقع حاج مهدوی با یک یا الله بلند وارد اتاق شد وفاطمه از اتاق بیرون رفت. من با قلبی نا آروم و چشمی بارونی صورتم رو به سمت مخالف ایشون متمایل کردم.و ملافه رو روی سرم انداختم. حاج مهدوی روی صندلی کنار تخت نشست و با یک بسم الله شروع کرد به حرف زدن. _میدونم الان وقت مناسبی برای صحبت کردن نیست ولی شاید حرفهای حقیر یک التیام کوچیک باشه واسه دل شکسته ی شما! الان حالتون بهتره؟ سرم رو تکون دادم. _خب الحمدالله.او نفسی عمیق کشید و با صدایی زیبا و دلنشین گفت: امشب با دیدن حال و روز شما خیلی از خودم ناراحت وعصبانی شدم.شاید عملکرد اشتباه من منجر به این اتفاق شد.اول اینکه سیده خانوم ملاک برتری و مقیاس ایمان هرکسی برمیگرده به اینکه چه جایگاهی پیش خدا داره نه خلق خدا.خلق خدا رو هیچ رقمه نمیتونی راضی نگه داری حتی اگه خوب وکامل باشی! و..نکته ی دیگه اینکه شما درمورد من دچار سوتفاهم شدید.هرگز قصدم این نبوده که شما رو از مسجد و بسیج،  اون هم به دلایلی که خودتون فرمودید بیرون کنم.اتفاقا بالعکس از نظر من شما یک سادات بزرگوار و متدین هستید که البته بنده براتون احترام خاصی قائلم. ولی ظهر همان روزی که بهتون عرض کردم در بسیج این ناحیه نباشید حرفها وحدیثهایی به گوشم رسید که یقین کردم پخش شدنش در مسجد به ضرر شماست. ادامه دارد… نویسنده: @khorshidebineshan