eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر کودک زیر سه سال حرف زشت میزند به او توجه نکنید نه مثبت نه منفی تا خاموش شود این مدت ممکن است بین یک هفته تا یک ماه طول بکشد. اگر هم بالای سه سال تا هفت سال دارد بهتر است از روش باز استفاده کنید یادتان باشد شما به عنوان مادر یا پدر نباید به هم بریزید حرف بد طبیعیه و بچه ها از هر صد مفهومی که یاد می گیرند یکی دوتا حرف بد هم یاد می گیرند و این نشانه خوبی است که شبکه عصبی مغزشان در حال رشد است. اگر کسی توقع داشته باشد فرزندش در هیچ جا و به هیچ عنوان حرف بدی نزند که غیر ممکن است. 👇 join @khorshidebineshan
برای فرزندتان، از ۵ درخواست، ۳ مورد را انجام دهید، 🔸۱ مورد را با تاخیر 🔸۱ مورد را رد کنید... با این روش ، صبر و تحمل «نه » شنیدن را در فرزندتان افزایش خواهید داد! join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔆💠🔅💠﷽💠🔅 💠🔅💠🔅 🔅💠🔅 💠 🔅 ✅گردو دوست خوب روزهای سرد! ✍ مزاج گردو، گرم و خشک است ولی رطوبت اضافه‌ای دارد که به آن، رطوبت فضلیه می‌گویند.مصرف گردو در فصول سرد، بسیار مناسب است و باعث تأمین حرارت کافی برای بدن می‌شود. با مصرف متعادل گردو، درون بدن گرم شده و همه اعضای داخلی به‌ویژه کلیه‌ها، از گزند سرما در امان می‌مانند. مصرف گردو برای افراد مسن بسیار خوب است و در پیشگیری و بهبود آلزایمر مؤثر است. جوشانده گردو در شیر هم به رفع یبوست سالمندان کمک‌ می‌کند. مصرف گردو با انجیر، پادزهر بسیاری از سموم دانسته‌ شده، پس می‌تواند برای دفع سموم غذایی و آب‌وهوا و... مورد توجه باشد. مصرف زیاد گردو برای گرم‌مزاجان، به‌ویژه در فصول و جاهای گرم، مضر است. گردو باعث کاهش اثر قرص لووتیروکسین سدیم (داروی کم‌کاری تیروئید) می‌شود، و لازم است بین مصرف آنها دست‌کم 2ساعت فاصله باشد. 📚دكتر ناصر رضايي پور(متخصص طب سنتی ايراني) ☜【طب شیعه】 🍏 @khorshidebineshan🌿 🔅 💠🔅 🔅💠🔅 💠🔅💠🔅 🔆💠🔅💠🔅💠🔅
✅توت خشک = جایگزین قند بهترین قند طبیعی مفید برای کاهش وزن کاهنده کلسترول بد خون ضدسرطان و بیماری قلبی سرشار از فیبر و ملین حاوی آهن و داروی کم خونی. ☜【طب شیعه】 🍏 @khorshidebineshan🌿
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸همسرانه آنچه یک مرد از همسرش میخواهد ستودن قدرت مرد همیشه مرتب بودنِ زن نیاز به آرامش حفظ صلح و آشتی پس از درگیری‌های کوچک همسرانی پرانرژی @khorshidebineshan
🔹همسرانه اگر کارتان بیشتر از حد معمول طول میکشد با همسرتان تماس بگیرید و اورا مطلع کنید! اگر نگران شود نه بیشتر قدرتان را میداند و نه شما باصلابت تر جلوه میکنید @khorshidebineshan
سلام شبتان مهدوی 🌹14 صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله * تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇
مجله تربیتی خورشید بی نشان
🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋 #بودنت_هست #سهم199 به قول "مِهدی اخوان ثالث" هوا بس، ناجوانمردانه سرد است! خورشید گوشه
🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋 در را هل می دهد. آرام گام برمیدارد. نگاهش به تختِ کنار پنجره است و مردی که رویش خوابیده! قدم هایش را روی زمین می کشد. جانی نمانده در تنش! دستش را به لبه ی تخت می گیرد تا سقوط نکند. صورت رنگ پریده و ماسک روی آن را از پس پرده ی اشک تار می بیند. دست پیش می برد و انگشتان او را لمس می کند. حبیب سر میچرخاند. چشمانش از همیشه خمارترند. نگاهش را به خورشید می دوزد؛ آخ که او فقط بیست و یک سال سن دارد! پلک میبندد و لبخند محوی می زند. خورشید هم لبخند خیسی میزند. با دستانش صورت او را قاب میگیرد. خم می شود و پیشانی به پیشانیِ حبیب می چسباند. اگر این مرد یک روز نباشد چه؟! خورشید قطعاً تمام خواهد شد! اشکش روی پلک نیمه باز او میچکد. اگر یک روز حبیب نباشد چه؟! حتی از فکرش هم نفسش می رود. بین دو ابروی او میبوسد. لب های حبیب که زیر ماسک پنهان مانده اند؛ نکند دیگر از گرمیِ بوسه های او محروم بماند! می خواهد محکم بغلش بگیرد؛ مثل همان شبی که از رفتن گفت! می خواهد محکم بغلش بگیرد و به خدا هم بگوید که به هیچ وجه او را نمی دهد!! حاضر است تا آخر عمر نفس های سوخته اش.. خس خس سینه اش.. موجی شدنش.. فریاد زدنش.. مشت زدنش را تحمل بکند اما او را به خدا هم ندهد!!! حبیب دستِ او را می گیرد. خورشید به انگشتان او که دور انگشتانش حلقه شده اند زل می زند. دست او را می بوسد. سرش را روی سینه ی او میگذارد. صداهایی که از سینه ی او به گوشش می رسد، آتش به جانش می اندازد. شده همه ی زندگی اش را می فروشد تا او را به اروپا بفرستد. شک ندارد! شده جانش را هم می دهد تا او درمان شود. سرش را از روی سینه ی او برمی دارد. اشک هایش را پاک میکند. لبخند می زند. تا آخرین نفس برای سلامتیِ او تلاش خواهد کرد. دست یکدیگر را می فِشُرَند. به هم لبخند می زنند. حبیب ماسک را برای لحظه ای پائین کشیده و برای نگرفتن نفسش، لب می زند: - دوسِت دارم خورشید خانومِ من! خورشید ماسک را روی صورت او برمی گرداند: -من بیشتر دوسِت دارم آقا حبیب! و دوست داشتن.. همان حکایتِ عجیب.. آغازِ تمامِ ماجراها بود! ****ادامه دارد... @khorshidebineshan