قسمت دوم
روزهای هجده سالگیم بود. سال و روزهایی که ققنوس شد و زندگیم را سوزاند. زندگی همه ما را. من.. دانیال..مادر و پدرِ سازمان زده ام.
آن روزها، دانیال کمی عجیب شده بود. کتاب میخواند. آن هم کتابهایی که حتی عکس و اسم روی جلدش برایم غریب بود. به مادر محبت میکرد. کمتر با پدر درگیر میشد. به میهمانی و کلوب و .. نمی آمد و حتی گاهی با همان لحنِ عشق زده اش، مرا هم منصرف میکرد. رفت و آمدش منظم شده بود. خدای من مهربان بود، مهربانتر شده بود.
اما گاهی حرفهایش، شبیه مادر میشد و این مرا میترساند. من از مذهبی ها متنفر بودم. مادرم ترسو بود وخدایی ترسوتر داشت. اما دانیال جسور بود، حرف زور دیوانه اش میکرد. فریاد میکشید. کتک کاری میکرد. اما نمیترسید، هرگز.. خدای من نباید شبیه مادر و خدایش میشد. خدای من، باید دانیال، برادرم می ماند.
پس باید حفظش میکردم، هر طور که شده. خودم را مشتاق حرفهایش نشان میدادم و او میگفت. از بایدها و نبایدها. از درست و غلطهای تعریف شده. از هنجارها و ناهنجارها. حالا دیگر مادر کنار گود ایستاده بود و دانیال میجنگید با پدر، با یک شرِ سیاست زده. در زندگی آن روزهایم چقدر تنفر بود و من باید زندگیشان میکردم. من از سیاست بدم میآمد و پدرِ سیاست زده .
ثانیه های عمرم میدویدند و من بی خیالشان. دانیال دیگر مثله من فکر نمیکرد. مثله خودش شده بود. یک خدای مهربانتر. مدام افسانه هایی شیرین میگفت از خدای مادر. که مهربان است. که چنین و چنان میکند. که…. و من متنفرتر میشدم از خدایی که دانیال را از میهمانی ها و خوش گذرانیهای دوستانه ام، حذف کرده بود. این خدا، کارش را خب بلد بود.
هر چه بیشتر میگذشت، رفتار دانیال بیشتر عوض میشد. گاهی با هیجان از دوست جدیدش که مسلمان بود میگفت، که خوب و مهربان و عاقل است. که درهای جدیدی به رویش باز کرده.. که این همه سال مادر میگفت و ما نمیفهمیدیم.. که چه گنجی در خانه داشتیمو خواب بودیم.. و من فقط نگاهش میکردم. بی هیچ حس و حالی.. حتی یک روز عکسی از دوست مسلمانش در موبایل، نشانم داد و من چقدر متنفر بودم از دیدن تصور پسری که خدایم را رامِ خدایش کرده بود.
Join @khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
ادامه
روزها میگذشت. دیگر از جنگ و درگیری سابق در خانه خبری نبود. حالا دیگر مادر یک هم تیمی قوی به نام دانیال داشت و پدر توانی برای مبارزه و کتک زدن،در خود نمیدید. پس آتش بسی، نسبی در خانه برقرار بود.
دیگر علیرغم میل دانیال خودم به تنهایی در میهمانی ها و دورهمی های دوستانمان شرکت میکردم. و این دیوانه ام میکردم. اما باید عادت میکردم به خدایی که دیگر خدا داشت.
حالا دیگر دانیال مانند مادر نماز میخواند. به طور احمقانه ایی با دخترانِ به قول خودش نامحرم ارتباط نداشت. در مورد حلال بودن غذاهایش دقت میکرد. و.. و.. و… که همه شان از نظر من ابلهانه بود. قرار گرفتن درچهارچوبی به نام اسلام آن هم در عصری که هزاران سال از ظهورش میگذشت، عقب افتاده ترین شکل ممکن بود.
دانیال مدام از کتابها و حرفهایی که از دوستش شنیده بود برام تعریف میکرد و من با بی تفاوتی به صورت مردانه و بورش نگاه میکرد. راستی چقدر برادر آن روزهایم زیبا بود. و لبخندهایش زیباتر. انگار پرده ایی از حریر، مهربانی هایش را دلرباتر کرده بود. گاهی خنده ام میگرفت، از آن همه هیجان کودکانه اش، وقتی از دوستش تعریف میکرد. همان پسره سبزه ایی که به رسم مسلمان زاده ها، ته ریشی تیره رنگ بر صورت مردانه و از نظر آن روزهایم زشت و پر فریبش، خودنمایی میکرد.
نمیدانم چرا؟ اما خدایی که دانیالِ آن روزها، توصیفش را میکرد، زیاد هم بد نبود.. شاید ، فقط کمی میشد در موردش فکر کرد. هر چه که میگذشت، حسِ مَلس تری نسبت به خدای دانیال پیدا میکردم.
خدایی که خدایم را رام کرده بود،حتما چیزی برایِ دوست داشتن، داشت. و من در اوج پس زدن با دست و پیش کشیدن با پا، کمی از خدای دانیال خوشم آمد. و دانیال این را خوب فهمیده بود..گاهی بطور مخفیانه نماز خواندهای دانیال را تماشا میکردم و فقط تماشا بود وبس.. اما هر چه که بود، کمی آرامم میکرد.حداقل از نوشیدنی های دیوانه کننده بهتر..
حالا دیگر کمی با دقت محو هیجانهای برادرم میشدم. و چقدر شبیه مادر بود چشمها و حرفهایش.. آرامش خانه به دور از بدمستی های شبانه و سیاست زده ی پدر برام ملموستر شده بود. و دیگر از مذهبی ها متنفر نبودم. دوستشان نداشتم، اما نفرتی هم در کار بود. آنها میتوانستند مانند دانیال باشند، مهربان ولی جسور و نترس.. و این کام تفکراتم را شیرین میکرد.
حالا با اشتیاق به خاطرات روزمره دانیال با دوست مسلمانش گوش میکردم. مذهبی ها شیطنت هم بلد بودند.. خندیدن و تفریح هم جزئی از زندگیشان بود. حتی سلفی های بامزه و پر شکلک هم میگرفتند..
کم کم داشت از خدای دانیال خوشم میآمد..
که ناگهان همه چیز خراب شد..
خدای مادر و دانیال، همه چیز را خراب کرد…
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan
┄┅══🦋🦋﷽🦋🦋
🦋اولین ســـــلام صبــحگاهے تقـــدیم به ســـــاحت قدســـــے قطب عالــم امکان #حضـــرتصاحـــبالـــزمانعج🦋
🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐
🦋🌺السَّلامُ علیڪَ یا بقیَّةَ اللهِ
یا اباصالحَ المَهدي یا خلیفةَالرَّحمن و یا شریڪَ القران
ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدے و مَولاے الاَمان الاَمان🌺🦋
🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋
🌹 #سلام_بر_حسین_علیهالسلام 🌹
🦋🌺 الْسَلاٰمُ عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِ اللهِ وعلَى الأرواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ،السَّلام عَلَى الحُسَيْن ، وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَينِ.🌺🦋
🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐
•••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈•••
┄•●❥ @khorshidebineshan
Farahmand-Doaa-Ahd_SoftGozar.com.mp3
9.72M
🌺
═══✼🍃🌹🍃✼═══
دعای عهد کم حجم
✨🕊الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج🕊✨
25.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#تندخوانی_تصویری #جزء4قرآن کریم استاد معتز آقایی
حدود۳۰دقیقه
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
#سربازان ظهور فرمانده
#منهنوزلبخندفرماندهراندیدم
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
به نیابت از #امامزمان عج هدیه به محضر #امامحسنمجتبی علیه السلام
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
#چالش 🌱
🕸 تا حالا شده یه اتفاق ناخوشایند بیوفته و شما خودتون و بابتش مقصر بدونید و تا مدتها نتونید خودتون و ببخشید؟
اینجور مواقع چطوری از پس هجوم افکارتون بر میاید؟✨ چطور خودمون و ببخشیم؟!
1. از فرد یا افرادی که کار شما روی زندگیشون تأثیر منفی گذاشته عذرخواهی کنید.
اما یه عذرخواهی واقعی، یعنی عذرخواهی که:
• دیگه قرار نیست کارتون و #تکرار کنید.
• واقعا بخاطر اثر کارتون احساس #تأسف دارید.
• و برای ارضای حس #عذاب_وجدان عذرخواهی نمیکنید.
2. تلاش کنید بفهمید که #اولا دلیل کارتون چی بوده و #دوما چه کارای دیگهای به جز اون کار میشد که انجام بدید؟!
و سعی کنید برای دفعه بعد بهتر عمل کنید.
3. این و بپذیرید که هر آدمی توی زندگیش ممکنه اشتباه کنه و شما قرار نیست بخاطر این اشتباه تا ابد خودتون و سرزنش کنید.
••-••-••-••-••-••-••-••
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan
••-••-••-••-••-••-••-••
⭕️ "خانطومان"
سرزمینی که هنوز شرمنده شهداست...🖤
👤 مُساعده گمنام
🔴به #کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان بپیوندید👇
Join @khorshidebineshan
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
💔
🎥 #کلیپ_صوت_مهدوی
سید کریم کفاش آنقدر با #امام_زمان (عج)
مانوس و صمیمی بود که گاهی اوقات با حضرت صاحب (عج) شوخی می کرد و...
🤲#اللَّهُمَّ_عَرِّفْنِےحُجَّتَڪ
🤲#لَـیِّن_قَـلبی_لِوَلِیِّ_اَمرِک
🤲#اللّٰھـُـم_عجِّل_لِوَلیڪَ_الفَرَجْ
💞 @khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان 💞
🔆💠🔅💠﷽💠🔅
💠🔅💠🔅
🔅💠🔅
💠🔅
🔅
🔴 برخی از خواص خرما
✍امیرالمؤمنین ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ:
ﻛُﻠُﻮﺍ ﺍﻟﺘَّﻤﺮَ ﻓَﺈِﻥَّ ﻓﻴﻪِ ﺷِﻔﺎﺀً ﻣِﻦَ ﺍﻟﺄَﺩﻭﺍﺀِ.
ﺧﺮﻣﺎ ﺑﺨﻮﺭﻳﺪ؛ ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺷﻔﺎﻯ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ.
📚 دانشنامه احادیث پزشکی، ج 2، ص 246
خرما جزء غذاهای محبوب پیامبر بوده است. شیرینی هایی که امروزه با روغن مایع و شکر چغندر قند درست می شود، بسیار ضرر دارد. خرما بهترین جایگزین برای این شیرینی هاست. در میان انواع میوه، باید خرما را انتخاب کرد. خرما برای افطار بسیار خوب است. زمانی که خرما می خوریم، نیتمان باید این باشد که چون پیامبر خرما را دوست داشتند، خرما می خوریم.
فواید: بهترین خرما، خرمای برنی است. خرما هم درمان رطوبت بدن است؛ به این صورت که صبح ناشتا، هفت عدد خرما بخورید و بعد از آن آب ننوشید. درمان خشکی بدن هم هست؛ به این صورت که خرما بخورید و بعد از آن آب بخورید، عکس بالا. کسی که موقع خواب، هفت دانه خرما بخورد، انگل های شکمش کشته می شود.
☜【طب شیعه】
🍏 @khorshidebineshan 🌿
🔅
💠🔅
🔅💠🔅
💠🔅💠🔅
🔆💠🔅💠🔅💠🔅
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 چگونه از ابتلا به #چاقی_شکم ، #نازایی و #کبد_چرب پیشگیری کنیم؟
🔺اين كليپ را انتشار دهید تا به هموطنامون خدمتی كرده باشيم🔻
📚:حکیم خیراندیش
🍏 @khorshidebineshan 🌿