رمانهای جذاب و آموزنده و مذهبی🌺💐🌺
قسمت اول #رهایی_از_شب 👇👇👇
https://eitaa.com/khorshidebineshan/16012
قسمت اول #رایحهمحراب👇👇👇
https://eitaa.com/khorshidebineshan/10439
قسمت اول #از_روزی_که_رفتی 👇👇👇
https://eitaa.com/khorshidebineshan/13294
قسمت اول #تا_تلاقی_خطوط_موازی
https://eitaa.com/khorshidebineshan/20397
قسمت اول داستان واقعی #سه_دقیقه_درقیامت👇👇👇
https://eitaa.com/khorshidebineshan/21126
قسمت اول #ژنرالهایجنگاقتصادی بر اساس #واقعیت👇👇👇
https://eitaa.com/khorshidebineshan/31363
قسمت اول رمان دورهمی👇👇👇
https://eitaa.com/JazreTanhaee/995
قسمت اول رمان #بودنت_هست 👇👇👇
https://eitaa.com/khorshidebineshan/24171
قسمت اول رمان #رابطه👇👇👇
براساس #واقعیت
https://eitaa.com/khorshidebineshan/24910
قسمت اول رمان #چمران_از_زبان_غاده👇👇
https://eitaa.com/khorshidebineshan/25802
قسمت اول#مزد_خون👇👇👇👇
https://eitaa.com/khorshidebineshan/28042
قسمت اول داستان واقعی
#پازل👇👇👇
https://eitaa.com/khorshidebineshan/28519
قسمت اول #بدونتوهرگز براساس #واقعیت
👇👇👇👇👇
https://eitaa.com/khorshidebineshan/29196
💚💝💚💝💚
قسمت اول #سمِمهلک #بر اساس واقعیت
👇👇👇👇👇
https://eitaa.com/khorshidebineshan/30523
قسمت اول #فنجانی_چای_باخدا👇👇👇
https://eitaa.com/khorshidebineshan/32233
سلام و عرض ادب
💝💚💝
مخاطبین باصفایی داریم که مطالب کانال را به کانالها و گروههای خودشون بازنشر میکنند. لذا بازدید برخی مطالب به هزارنفر هم میرسد.
ان شاءالله شما هم به جمع باصفاها بپیوندید و پس از مشاهده، اول پست ها رو فوروارد و سپس به سراغ دیگر کانالهاتون برید.
🌺💐🌺
این کانال را دلی زدیم و تاحالا تبلیغ وسیعی هم برایش نکردیم. تا الان هم که علیرغم مشغله فراوان مان پابرجاست بخاطر پیگیری شما مخاطبین است . پس خودتان تبلیغش کنید.
🍃بسم الله الرحمن الرحیم 🍃
#صندوق_قرض_الحسنه_خورشیدپنهان
🌸پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «ماه شعبان، ماه من و ماه رمضان، ماه خدای تعالی است و آن ماه ، بهار فقیران و تنگ دستان است.»🌸
🌸امام صادق عليه السلام فرموند: بر درب بهشت نوشته شده است: قرض دادن هجده برابر پاداش دارد و صدقه ده برابر.🌸
👈 *قرض الحسنه وام دادن به خداست و كدام مؤمن است كه از وام دادن به خدا احساس تردید کند؟*
دوستان عزیز تصمیم داریم با کمک شما صندوق قرض الحسنه خورشید پنهان را با هدف ایجاد اشتغال و رفع نیازهای ضروریِ خانواده های نیازمند راه اندازی کنیم.
شما هم میتوانید یک باقیات الصالحات ماندگار از خودتان بجا بگذارید.
شماره کارت برای واریز
👇👇👇👇
#6104338800053841
بنام موسسه قرآنی خورشید بی نشان با مجوز رسمی از مراکز ذیصلاح
⚪ اطلاعات بیشتر ازطریق ایدی 👇
🆔@mahdavi255
✋پخش این بنر صدقه جاریست
✅ ما را در شبکه اجتماعی زیر دنبال کنید
🔹ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/573636754Cdcec2736d0
⭕️ یکی از مهمترین روشهای تربیتی برای نشاط معنوی تغییر حالات و رفتارهای والدین در روزها و مناسبت های معنوی است.
💎 فرزندان ما باید احساس کنند که مادر و پدرشان در این روز تولد امام معصوم علیه السلام روحیه اش و رفتارهایش تغییر کرده .
🧲 شادی درونی و بیرونی را باید حس کند تا تمایلات فرزندان به درستی شکل بگیرد و او هم یاد بگیرد کجاها باید تمایلاتش را خرج کند کجا باید شادی اش را ابراز کند و چه چیزهایی ارزش شادی کردن دارند و ...
📅 در یک سال بخصوص ماه شعبان پر از مناسبت ها و روزهای مبارک معنوی است حواسمان باشد که برای نشاط معنوی فرزندان با شادی خودمان، خرید شیرینی، رفتن به مجالس شادی بدون گناه، تزیین کردن منزل با کمک گرفتن از فرزندان، گردش بیرون و تفریح شادی بخش برای فرزندان و .... میتواند کم کم نشاط معنوی در فرزندان را تقویت کرد تا محبت پاکان عالم در قلب و دل خود و فرزندم جوانه بزند و رشد کند.
🌻 #کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان 👇
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
Join @khorshidebineshan
🌻 مامان و بابای محترم، یادمان باشد که تغییر ، سخت ترین کار در عالم هست.
❇️ همه ما دوست داریم که تغییر رفتار و اصلاح رفتار برای ما و فرزندانمون کار راحتی بشه
آیا تغییر رفتار را میشه کاری کرد که سخت ترین کار در عالم نباشد؟
🎁 بله راه داره و فقط یک راه هم بیشتر نداره. راهشم اینه که مکانیسم و قاعده و قانون تغییر را بخوبی درک بکنیم بهمین خاطر میخوام یک اصل انسان شناسی و یک آگاهی دقیق و بسیار کاربردی بهتون بدم
🍃 وجود انسان از جهت تغییر رفتار سه بخش داره
۱- بخش آگاهی
۲- بخش تمایلات و گرایشات
۳- بخش رفتار
🔺 اگر خواستین رفتاری را تغییر بدین بدون تغییر در دو بخش دیگر تمایلات و آگاهی ها، درخواست تغییر رفتار امری کاملا محال و نشدنی هست و حتی اگر تغییر رفتار را از خدا هم بخواهین خداوند متعال از حیث ظاهری کار محال انجام نخواهد داد مگر زمانی که خدا بخواد معجزه ای اتفاق بیفته
✨ ولی خداوند اصل اساسی اش در عالم دنیا کار بر اساس ظواهر و عادی بودن مسایل هست نه معجزه و اتفاقات خارق العاده
💥 پس دنبال معجزه نباشیم
🎯 هر رفتاری آگاهی ها و تمایلات متناسب با خودش را نیاز داره تا زمینه تغییر آن رفتار مهیا بشه و سپس تغییر انجام بشه
🌸 تغییر آگاهی + تغییر تمایلات = تغییر رفتار
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان 👇
💕🌸🍃💕🍃🌸🍃
💖•❥
Join @khorshidebineshan
🔴 گلاب
✍ بوی گلاب تاثیری مستقیم بر آرامش روان دارد و کسانی که استرس و هیجانات منفی دارند، بایستی بر روی مُتکای خوابشان مقداری گلاب بپاشند که این مسئله بسیار در بهبود استرس ها و اختلالات عصبی آن ها مفید خواهد بود.
از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که:ریختن گلاب بر صورت، آب رو را زیاد می کند و پریشانی را برطرف می سازد. علت این که در مراسم عزا از گلاب استفاده می شود، به دلیل این است که گلاب غم زداست و ضد استرس می باشد.
📚 توصیه های پزشکی عارفان، آیت الله بهجت، ص ۱۴۱
☜【طب شیعه】
🍏 @khorshidebineshan 🌿
🔆💠🔅💠﷽💠🔅
💠🔅💠🔅
🔅💠🔅
💠🔅
🔅
✅اندر خواص گلاب
✍برای مشکلات روحی_روانی، مصرف گلاب قبل از رابطه پیشنهاد می شود که علاوه بر افزایش میل جنسی خانم و گرم کردن بدن وی، برای رابطه جنسی بهتر، ضد استرس و آرامش بخش و حتی نشاط آور و رافع خستگی است!
در غرب، گیاه جینکو ( 📛 ) را برای کاهش استرس پیشنهاد می کنند، ولی مثل گلاب نیست که مصرف طولانی مدتش، عوارضی برای شخص نداشته باشد.
گلاب تحريک كننده هورمونها بوده و ميل جنسی را افزايش می دهد و تا حدودی تنظيمكننده قاعدگی است.
خوردن گلاب را به بيماران قلبی توصيه میكنند. نوشيدن روزانه يك ليوان دوغ مخلوط با گلبرگهای گل محمدی، برای تنظيم كار هاضمه، خصوصا در روزهای گرم پيشنهاد می شود.
☜【طب شیعه】
🍏 @khorshidebineshan 🌿
🔅
💠🔅
🔅💠🔅
💠🔅💠🔅
🔆💠🔅💠🔅💠🔅
سلام شبتان مهدوی
🌹14 صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله #قسمتجدیدفنجانیچایباخدا* تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇
مجله تربیتی خورشید بی نشان
💐🍃🌿🌸🍃🌼 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 #فنجـانی_چـاے_بـا_خـدا #قسمت_سـی_و_دوم ✍در همهمه ی فکری خودم و مادر،راهی هتل شدیم
💐🍃🌿🌸🍃🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
#فنجـانی_چـاے_بـا_خـدا
#قسمت_سـی_وسـوم
✍حرفهای آن روزِ یان، آرامشی سوری به وجودم تزریق کرد و قول داد تا برایِ پیدا کردنِ پرستاری مطمئن محض نگهداری از مادر و انجام کارهای خانه با آن دوستِ ایرانی اش هماهنگ کند.
عصر برای تسویه حساب و جمع آوری وسایلم به هتل رفتم و با تاریک شدن هوا باز هم آن صوتِ عربی را از منبعی نامشخص شنیدم. انگار حالا باید به شنیدنِ چند وعده یِ این نوایِ مسلمان خیز عادت میکردم.
وقتی به خانه رسیدم کارها تمام شده بود و پیرزنی چادر مشکی پوش، نشسته روی یکی از آن مبلهای چوبی با روکشِ قرمز و قدیمی اش، انتظارم را میکشید.
گوشیم زنگ خورد، یان بود میخواست اطلاع دهد که دوستش، پیرزنی مهربان و قابل اعتماد را برای کمک و پرستاری از مادر، روانه خانه کرده. من در تمام عمر از زنانی با این شمایل فراری بودم حالا باید یکی شان را در دیدار روزانه ام تحمل میکردم و مضحکترین ایده ی ممکن، اعتماد به یک ایرانی.
چاره ای نبود. من اینجا کسی را نمیشناختم پس باید به یان و انتخابِ دوستِ ایرانی اش اعتماد میکردم.
مدتی گذشت مادر همان زنِ بی زبانِ چند ماه اخیر بود و فقط گاهی با پیرزن پرستار چای میخورد و به خاطرات زنانه اش گوش میداد و من متنفر از عطر چای به اتاقم پناه میبردم، اتاقی به سکوت نشسته با پنجره هایی رو به باغ.
در این چند وقت از ترسِ خویِ جنگ طلبی مسلمانان ایرانی، پای از خانه بیرون نگذاشتم. دلم پر میکشید برای میله های سرد رودخانه، خاطرات دانیال، عطر قهوه، شیشه ی باران خورده و عریضِ کافه ی محلِ کارِعثمان.
اینجا فقط عطرِ نانِ گرم بود و چایِ مسلمان طلب. گاهی هم پچ پچ کلاغهای پاییز زده در لابه لای شاخ و برگِ درختان. باغ اینجا بارانش عطر خاک داشت، دلیلش را نمیدانم اما به دلم می نشست.
یان مدام تماس میگرفت و اصرار میکرد تا برای آموزش زبان آلمانی به عنوان مربی به آموزشگاهی که دوستش معرفی کرده بود بروم، بی خبر از ناتوانیم برای فارسی حرف زدن. پس محضِ خلاصی از اصرارهایش هم که بود واقعیت را به او گفتم و او خندید، بلند و باصدا. اما رهایی در کار نبود، چون حالا نظرش جهت دیگری داشت و آن هم رفتن به همان آموزشگاه برایِ یادگیری زبانِ فارسی بود. یان دیوانه ترین روانشناسی بود که میشناختم.
چند روزی به پیشنهادش فکر کردم بد هم نمیگفت، هم زبان مادری را می آموختم هم تنفرم را با زبانشان ابراز میکردم، نوعی فال و تماشا.
یان با دوستش هماهنگ کرد و مدتی بعد از آموزشگاه برایِ دادنِ آدرس، تماس گرفتند و پروین، پیرزن پرستار آن را در کاغذی یادداشت کرد و به دستم داد.
دو روز بعد، عزم رفتن کردم با شالی مشکی که به زور موهایِ طلاییم را میپوشاند. ماشینِ ارسال شده از آژانسِ محل در هیاهویِ خیابانها مسیر را میافت و من میماندم حیران از این همه تغییر در شکلِ ظاهری مردم. مسلمانان اینجا زیادی با اسلامِ مادر فرق نداشتند پس آن ازدحامِ زنانِچادر پوش در خاطرات کودکیم به کجا کوچ کرده بودند؟!
وارد آموزشگاه شدم. شیک بود و زیبا با دکوری نسکافه ای رنگ و عطر قهوه، بو کشیدم، عطر قهوه فضا را در مشتش میفشرد و مرا مست و مست تر میکرد. رو به روی منشی که دختری جوان با موهایی گیر کرده در منجلابی از رنگِ شرابی و صورتی خوابیده در نقش و نگارِ لوازم آرایش بود، ایستادم با کلماتی انگلیسی از او خواستم تا با مدیر صحبت کنم آبرویی بالا انداخت: نازی! نازی! بیا ببین این دختره چی میگه من که زبان بلد نیستم. نازی آمد با مانتویی که کشیدگیِ دکمه هایش از اجبار برای بسته ماندن خبر میداد و صورتی نقاشی شده تر از منشی. بعد از سلام و خوش آمد گویی خواست تا منتظر بنشینم. نشستم بی صدا و چشمانی که عدم هماهنگی بیشتری را جستجو میکرد.
عطری تلخ و مردانه در فضا پیچید درست شبیه همان ادکلنی که دانیال میزد. چشمانم را بستم
دانیال زنده شد، خاطراتش، خنده هایش، مهربانی هایش، اخمهایش، صوفی اش، خودخواهی اش و خدایی که دست از سر زندگی ام برنمیداشت.
سر چرخاندم به طرف منبعِ تجدید کننده ی خاطراتم...
پسری که قد بلند و هیکل تراشیده اش را از پشت سرش دیدم با صدا میخندید و با کسی حرف میزد، دراتاقی که دربِ نیمه بازشِ اجازه ی مانور را به چشمانم میداد. کمی چرخید، نیم رخش را دیدم آشنا بود زیادی آشنا بود!
و من قلبم با فریاد تپید...
⏪ #ادامہ_دارد...
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan