eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
وقتی کودک به سنّ رشد می‏رسد، باید با فاصله گرفتن از تخیّلات کودکانه، با واقعیت‏ها اُنس بیشتری بگیرد؛ امّا کودکی که با بازی های رایانه ای گرفتار سلطان مقتدری به نام خیال شده، نمی‏تواند به این راحتی از بند خیال رها شود و به وسیلۀ تفکّر با عالم واقعیت، اُنس بگیرد. باید توجّه داشته باشید آثاری که با تقویت خیال به دنبالش هستید، با تقویت عقل به دست می ‏آید. امام صادق علیه السلام فرمود: ستون انسانیت، عقل است. از عقل، زیرکی، فهم، حفظ و دانش بر می‏خیزد. با عقل، انسان به کمال می‏رسد. عقل، راه‏نمای انسان، بینایی‏ بخش و کلید کارهای اوست. نقش بازی های رایانه ای در تربیت فرزند 👇 Join @khorshidebineshan
یک اصل مهم را فراموش نکنید! پدر و مادر قرار نيست بي نقص باشند، انسان بي نقص وجود ندارد. مسئوليت مانند ليوان كاغذي در دست انسان است. انرا شل نگه داريم رها ميشود و اگر سفت نگه داريم ليوان له ميشود. مانند درجه دماي بدن انسان كه بالاتر و پايينتر از حد براي انسان كشنده ست. پس تعليم و تربيت كودك را تبديل به وسواس نكنيم كه فرزندمان از پا در خواهد آمد. Join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🚨سوریه هم آزادی و دیسکو داشت.. 🌐🎤توجه توجه توجه توجه ‼️‼️‼️‼️‼️ 💥این کلیپ را جهت در سطح وسیع منتشر کنیم.🙏 ‌ Join @khorshidebineshan
⚡️✨اگر یار با وفا و صادق باشد.... و .... می تواند دو بال پرواز باشد🕊 از زمین‌ خاکی تا عرش خدا.....💞 Join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ سلام دوستان میزبان امروزمون برادر روح الله هست🥰✋ *شهید حججے آذربایجان*🥀 *شهید روح الله طالبی اقدم*🌹 تاریخ تولد: ۱۳۶۶ تاریخ شهادت: ۱ / ۸ / ۱۳۹۴ محل تولد: کشکسرای،مرند،آذربایجان محل شهادت: سوریه *🌹همسر شهید← با رفتنش به سوریه مخالفت بودیم🥀یک روز جنایات داعش را در لب‌تابش به ما نشان داد🥀بارها می‌گفت که اگر مدافعان حرم نباشند، این جنگ و کشتارها به داخل کشورمان می‌کشد💥 و من نمی‌توانم یک لحظه وحشت و ترس را در چهره هموطنانم ببینم،🥀پس از من نخواه که به خاطر تو و حنانه از وظیفه ام بگذرم.»🥀می‌گفت که کاری نکنم که هر دو در قیامت شرمنده حضرت زینب(س) باشیم🥀بعد از رضایت من ، مادر و پدرش لحظه وداع وقتی دید حنانه دختر یک و نیم ماهه اش گریه می‌کند،🥀حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد،🥀بعدها در سوریه گفته بود وقتی صدای گریه حنانه را شنیدم🥀یک لحظه می‌خواستم برگردم اما اگر برمی‌گشتم شاید نظرم عوض می‌شد،»🥀آقا روح الله زمانی که می‌رفت به من گفت که فقط یکبار خواهم رفت!و بعد از دو ماه برمی‌گردم🕊️و اینگونه هم شد، چرا که وقتی شهید شد، دو ماه بعد پیکرش به کشور آمد.»🌷راوی← می‌توان گفت شهید حججی آذربایجان، شهید روح الله طالبی اقدم هست💫زیرا داعشیان بعد از مجروحیتش🥀او را زنده زنده قطعه قطعه کردند،🥀بدنش و سرش را همانند ابا عبدالله جدا کردند،🥀او را مظلومانه در روز تاسوعا به شهادت رساندند🏴 بعد از دو ماه پیکرش تفحص شد🌷و از آن قامت بلند فقط چند تکه از بدنش به وطن آمدچرا که یزیدیان جنایتی کرده بودند که چیزی از پیکرش باقی نمانده بود*🥀🕊️ *شادی روحش صلوات* @khorshidebineshan
سلام روزتان مهدوی 🌹۵ صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله قسمت جدید * تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇
مجله تربیتی خورشید بی نشان
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 #معجزه_زندگی_من #نویسنده_رز_سرخ #قسمت_بیستم حلما_یه مدتیه که باخودم درگیرم مید
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 مامان_خبریه حلما؟ قراره پیش حسن بری دیگه؟🤔 حلما _آره مامان 😊 بعدم چند تا کتاب میخوام بگردم ببینم پیدا میکنم یا نه... مامان _ برای خرید کتاب انقدر به خودت رسیدی و ارایش کردی؟؟😕😕 حلما_وااا مامان چه ربطی داره به کتاب خریدن؟😒 من همیشه به خودم میرسم دفعه اولم که نیست... مامان_دخترم سعی کن یکم مراعات کنی😏 نمیگم حالا چادر سرت کنی ولی حداقل موهاتو بکن تو دختر خودت ماشاالله قشنگی چرا انقدر آرایش میکنی دخترم؟ الکی پوستتم خراب میکنی... حلما_مامانی گیر نده دیگه😩😩 امروز هوس ارایش کردم تیپ من خیلی هم سادس دخترای امروزی ببین چطور میگردن... مامان_ سر این چیزا میشه خودتو با اونا مقایسه میکنی چرا زینب و امثال زینب رو نمیبینی مادر؟ حالا اونا به کنار من دوست ندارم دخترم این جوری برگرده میدونی که پدرت هم دوست نداره... حلما_مامان خیلی دراین باره بحث کردیم من نمیتونم مثل زینب بشم🙁🙁 من فرق دارم دوست ندارم حجاب زوری که فایده ای نداره مامان با ناراحتی نگام کردو از اتاق رفت😕 شنیدم زیر لب میگه خدایا خودت به راه بیارش... دوست ندارم باعث ناراحتی مامان بشم😢😢 ولی من نمیتونم اونی باشم که مامان میخواد شاید یه روزی همه چی عوض شه ولی اون روز مسلما امروز نیست.. با بچه ها ساعت 5 کافه همیشگی قرار گذاشتم نمیشه که به خودم نرسم و اونا شیک کنن برای آخرین بار به خودم نگاه کردم موهامو کج رو صورتم ریخته بودم که خیلی بهم میومد ارایش ساده ولی ملیحی کرده بودم مانتوم یکم کوتاه بود که خب همه مانتو هام کوتاهه و مانتو بلند ندارم😅😅😅 یه جین جذب هم پوشیده بودم ولی چون ریز نقشم اون جوری تو چشم نیستم اخ داره دیرم میشه امروز چون قرار بود بعدش برم بیرون علی و زینبو پیجوندم و گفتم خودم میرم... زنگ خونه رو زدن فکر کنم آژانس اومد حلما_مامان کاری نداری؟😄 من دارم میرم مامان آشپزخونه بود صداشو شنیدم که گفت: دیر نکنی حلما امشب باید به بابات جواب بدی مردم مسخره ما نیستن که اوووف این خواستگار هم برای من دردسری شده باشه ای گفتم و خداحافظی کردم . . . امروز برای حسن کلی نمونه سوال اماده کردم خیلی باهوشه ولی نیاز به تمرین داره که به بقیه برسه چون بچه کار هم میکنه وقت کمی برای درس خوندن داره دوباره یاد حرفای زینب افتادم دلم برای مادر حسن خیلی میسوزه زود ازدواج کرده خوشبخت بود، شاید فقیر بودن ولی با تلاش و توکل به خدا زندگی رو پیش میبردن سر حسن بود که فهمیدن قلب نرگس( مادر حسن) ضعیفه و مشکل مادرزادی داره... تحت مراقب اون دوران سپری شد و حمید (پدر حسن) نذاشت به نرگس فشاری بیاد و کار کنه خودش تا دیر وقت کار کرد و سختی کشید که مادر بچش بچه سالم باشن مشکل نرگس حاد نبود ولی نباید بهش بیشتر از توانش فشار بیاد یه مدت اوضاع خوب بود یکم خودشونو جمع کرده بودن که خدا هدیه رو بهشون داد سر هدیه خیلی سختی کشیدن و همه پس اندازشون خرج داروی های نرگس شد ولی باز راضی بودن به رضای خدا و با توکل به خدا پیش میبردن زندگیشونو... تا این که اون اتفاق تلخ افتاد یه آدم از خدا بی خبر با ماشین میزنه به حمید و فرار میکنه حمید زنده میموند فقط اگه یکم زودتر به بیمارستان می‌رسید اگه راننده اون ماشین فرار نمی‌کرد الان این بچه ها یتیم نبودن بعد اون اتفاق هیچی مثل قبل نشد... یه مادر جوون با دوتا بچه کوچیک و قلبی مریض... زندگی خرج داشت و همه فکر خودشون هستن نرگس شبانه روز کار کرد مثل یه مرد محکم بود و به خدا توکل کرد پاشو کج نذاشت و پیوسته به خدا توکل کرد به خاطر اون همه فشار قلبش به مشکل خورده و باید عمل شه اما کو پول؟؟ خیلی براشون ناراحت شدم خیلی سختی کشیدن ...😔😔 هنوز ناامید نشدن و سرسختانه ادامه میدن به شخصه کمبودی ندارم و از زمین و زمان شاکیم یه وقت هایی واقعا قدر داشته هامو نمیدونم... انقدر تو فکر بودم که نفهمیدم کی رسیدم سعی کردم لبخند بزنم که بچه ها پی به ناراحتیم نبرن دوست ندارم ناراحت ببینمشون، با چیزای کوچیک میشه بچه ها رو خوشحال کرد امروز دسته پر اومدم برای هدیه عروسک و برای حسن لوازم تحریر گرفتم که به عنوان جایزه بدم بهشون...😍😍 Join @khorshidebineshan