eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
چند قانون زندگی بعد از ازدواج 🔴 پشت هم باشید! 🟡با همدیگه حرف بزنید. 🔵حرف منطقی را بپذیرید. 🟤گاهی برای هم هدیه بخرید. ⚪به نظرات یکدیگر احترام بگذارید. 🟢واژه دوستت دارم رو فراموش نکنید. 🟣در شرایط سخت یار و همدم هم باشید. 🟠تحت هیچ شرایطی صداتونو روی هم بلند نکنید. Join @khorshidebineshan
🔰مدیریت هیجان "یکی از عواملی را که مهم است در این که انسان بتواند اهل فکر باشد که نتیجه آن، آن سلامت شخصیت بشود این است که هیجانات خود را بتواند مدیریت کند. 🔸خیلی مواقع ما سکان خود را دست هیجانات می دهیم و هیجانات معمولاً نمی تواند انسان را به یک انجام خوبی برساند. 🔹مثلاً وقتی آدم خیلی عصبی می شود نمی تواند خوب فکر کند. حتی نمی تواند عمل خوبی را انجام بدهد. نمی تواند یک کلام خوبی را با طرف مقابل خود داشته باشد. ⚠️یک معادله تناسبی بین هیجان و عمل منطقی انسان وجود دارد. یعنی هر چه هیجانات ما بالا برود آن عملی که انجام می دهیم ضعیف تر می شود. یعنی بدون یک پشتوانه فکری و عقلی و منطقی می شود. ✳️ چون اصلاً هیجانات انگار آن عنان تفکر را از انسان می‌گیرد وانسان نمی تواند آن جور که باید و شاید فکر کند". Join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸گرامی باد روز پاسدار بر آنان که از جنس شهیدان و هم پیمان با حسین(علیه السلام) و از نسل فصل سرخ استقامتند. ولادت امام حسین(علیه السلام) و روز پاسدار به پاسدارن انقلاب اسلامی مبارک باد.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام شبتان مهدوی 🌹۵ صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله قسمت جدید * تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 🔹 ... 27 چند ثانیه با تعجب فقط نگاه میکردم که کم کم دورش شلوغ شد...😳 بعد چنددقیقه آمبولانس اومد و عرشیا رو گذاشتن رو بلانکارد و بردن... بدون معطلی افتادم دنبال آنبولانس و باهاش وارد بیمارستان شدم❗️ عرشیا رو بردن تو یکی از بخشا و دو سه تا دکتر و پرستار هم دنبالش.... دل تو دلم نبود... به خودم فحش میدادم و عرض راهرو رو میرفتم و میومدم که یکی از دکترا اومد بیرون👨⚕ سریع رفتم پیشش -ببخشید... سلام -سلام،بفرمایید؟؟!! -این... این... این آقایی که الان بالاسرش بودید، چشه؟ یعنی چیشده؟؟ مشکلش چیه؟؟😥 -شما با ایشون نسبتی دارید؟؟ تو چشمای دکتر زل زدم، داشتم تو فکرم دنبال یه کلمه میگشتم، که نگاهی به سرتاپام انداخت و با ته اخم،گفت: چرا قرص خورده؟؟؟ با تعجب گفتم: -قرص😳⁉️ چه قرصی؟؟ -نمیدونم ولی ظاهرا قصد خودکشی داشته!! کمی دیرتر میرسیدید احتمال زنده بودنش به صفر میرسید!! 😨با چشمای وحشتزده و دهن باز به دکتر نگاه میکردم که گفت: -همکارای ما دارن معدشو شست و شو میدن، چنددقیقه دیگه برید پیشش... تو این وضعیت بهتره یه آشنا کنارش باشه😒 همونجا کنار راهرو نشستم و کلافه نفسمو بیرون دادم... هوا داشت تاریک میشد ، نه میتونستم عرشیا رو تنها بذارم، نه میتونستم دیر برم خونه😣 همش خودمو سرزنش میکردم... اخه تو که از سعید و هیچ پسر دیگه ای خیری ندیده بودی،برای چی باز خودتو گرفتار کردی😖 بلند شدم و رفتم بالاسر عرشیا، تازه به هوش اومده بود. سرم تو دستش بود... بی رمق رو تخت افتاده بود. با دیدن من انگار جون تازه ای گرفت و چشماش برق زد...😢 -چرا این کارو کردی؟ -تو چرا این کارو کردی؟؟😢 -عرشیا رفت و امد تو این رابطه ها معمولیه... نباید خودتو اینقدر زود ببازی... -پس خودت چرا با رفتن سعید خودتو باختی؟😏 کلافه دستمو تو هوا تکون دادم و گفتم -اولا رابطه من و سعید فرق داشت... بعدشم من دخترم، تو پسری!مردی مثلا!! -اولا چه فرقی؟ یعنی من از اول بازیچت بودم؟😢 بعدشم مگه مردا احساس ندارن؟؟ -عرشیا... من دیرم شده... میشه بگی یکی از دوستات بیاد پیشت من برم؟؟ بابا و مامانم شاکی میشن... روشو برگردوند و اشک از چشماش سرازیر شد😭 -خیلی بی معرفتی... برو.... "محدثه افشاری" Join @khorshidebineshan
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 🔹 ... 28 یه لحظه از خودم بدم اومد... احساس کردم خیلی دل سنگ شدم! -عرشیا... من ازت معذرت میخوام...😔 -ترنم... میخوای ببخشمت؟؟😢 -اره‼️ -پس نرو...❗️ تنهام نذار....😢 من بی تو وضعم اینه! بمون و زندگیمو قشنگ کن... من خیلی تنهام.... سرمو انداختم پایین و با انگشتام بازی کردم... -ترنم؟؟؟ چشماشو نگاه کردم... دلم آتیش گرفت... -باشه.... -ای جان...من فدای تو بشم... برو خانومم دیرت میشه... برو میگم علیرضا بیاد پیشم😘 لبخند ملایمی زدم و ازش خداحافظی کردم... تو دلم فقط داشتم خودمو فحش میدادم و میرفتم سمت ماشین😡 💭(خاک تو سرت😡 باز خراب کردی😒 چی چیو باشه.... خب اگر نمیگفتم باشه که میمرد... حالا چندوقت باهاش باشم، حالش که بهتر شد در صلح و صفا تمومش میکنم...) سوار شدم و راه افتادم. تازه یاد مرجان افتادم‼️ گوشیو از عرشیا که گفتم روشن نکرده بودم‼️ روشن کردم و زنگ زدم بهش، تا گوشیو برداشت شروع کرد فحش دادن -منو مسخره کردی؟؟ امروز موندم خونه،که خانوم تشریف بیاره... هرچی هم زنگ میزنم خاموشه😡 -مرجان باور کن... -مرجان و کوفت😡 مرجان و درد😡 خیلی مسخره ای ترنمممم -بابا تو که خبر نداری چیشده...😭 ساکت شو بذار حرف بزنم😭 -ترنم😳 چت شده؟ چیه؟ سالمی؟؟ بگو ببینم قضیه چیه؟؟ همه چیو با گریه براش تعریف کردم و به زمین و زمون فحش دادم... -ای بابا... خاک تو سرت‼️ تو اصلا جنبه دوست‌پسر داشتن نداری... یکی هم پیدا میشه دوستت داره اینجوری میکنی!!😒 -برو بابا... کدوم دوست داشتن؟؟ پسره مریضه... آدم سالم مگه اینجوری دیوونه میشه؟؟😒 -هه... پس یادت رفته با رفتن سعید مثل مرغ پرکنده شده بودی...😒 -دیگه اسم سعیدو نیاااااار.... اه😭 ولم کنید بابا.... -خب حالا گریه نکن... اصلا بیا دنبالم امشب بریم خونه شما خوبه؟😉 -راست میگی؟ مامانت میذاره؟ -اره بابا،اون از خداشه من خونه نباشم😒 -ها😳 عههه..چیزه...باشه اومدم... "محدثه افشاری" Join @khorshidebineshan
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 🔹 ... ۲۹ با مرجان رفتیم خونه ما و بعد شام رفتیم تو اتاق. -راستی گفتم مامانمینا قبول نکردن عید بمونم اینجا؟😒 -اره بابا.مهم نیست،چندروز برو شمال،بعد غرغر کن بگو راحت نیستم،بپیچون بیا😜 -راست میگی😉 اره همین کارو میکنم...👌 آهنگ گذاشتم و درو قفل کردم، دو تا نخ سیگار دراوردم و یکیشو دادم به مرجان... -تو هنوز سیگار میکشی؟😒 -اوهوم🚬 مگه تو نمیکشی؟؟ -راستش نه! دیگه اینا آرومم نمیکنه، رفتم سراغ قوی ترش😌 -قوی تر چیه دیگه؟ -بیخیال -مرجان تازگیا مشکوک میزنیا‼️ راستی....😳 یادم رفته بود... دیشب کجا بودی؟؟؟ -واییی یه جای خوووووب😍😂 -بمیری...خب بگو دیگه -مهمونی! -مهمونی؟ خونه کی؟ -ترنم میشه خربازی در نیاری😒 مهمونی!پارتی! -پارتی؟؟😳 مرجان تو میری پارتییییی؟ -نمیدونی ترنم.... اینقدر خالی میشم...😌 خیلی خوبه... خیلی....😍 -میفهمی چی میگی؟ چرا میری اونجا؟😧 -یه بار باید بیای تا چراشو بفهمی... -من عمرا پامو اونجا بذارم😑 -چرا مثلا؟؟ -اونجا واسه امثال من و تو نیست... اونجا واسه دختر پسرای..... -تا ندیدی نمیتونی اینو بگی😡 خودت یه بار بیا ببین... من که فقط با اونجا اروم میشم... -مگه اونجا چی داره که آرومت میکنه؟😏 -خوشی❗️ حداقل برای دو سه روز شارژ شارژم😉 -این چه خوشی ایه که فقط دو سه روز طول میکشه؟؟؟؟؟😒 خوشی باید دائمی باشه. -میدونی که چنین چیزی اصلا وجود نداره😒 ما فقط میتونیم برای دردامون یه مسکن چندساعته پیدا کنیم😏 چند ساعتی تو خودمون نباشیم تا از فکر این دنیای لجن بیرون بیایم❗️ دیگه نتونستم حرفی بزنم.... دیگه خودمم داشتم عقاید مرجانو باور میکردم و باهاشون زندگی میکردم. و دو سه هفته ای میشد که دیگه جز کلاسای دانشگاه سر هیچ کلاسی نمیرفتم.... حتی بیخیال بو بردن بابام شده بودم😒 -دفعه بعد کی میری؟ -اخر هفته میخوای بیای؟ -اره. -باشه،ولی به فکر یه بهونه واسه پیچوندن مامان بابات باش،که شب بتونی بیرون بمونی😉 -شب؟😨 -‌اره دیگه.نه پس هفت صبح تا دوازده ظهر😏 -خودتو مسخره کن😒 باشه یه کاریش میکنم. -یه لباس خوشگلم بپوش از اون لباس خاصا😉 -برای چی؟؟😟 من نمیخوام قاطی کثافت کاریاشون بشم -خب نشو چون همه اونجوری میان،تو اگر جور دیگه بیای بیشتر تو چشمی و بهت گیر میدن‼️ -اها... باشه حله👌 تا حدودای صبح صحبت کردیم و بعد خوابیدیم😴😴 "محدثه افشاری" Join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
☑️شهید مهدی زین الدین: هرکس درشب جمعه شهدا را یاد کند، شهدا هم او را نزد اباعبدالله یاد می کنند. 🔸شهدا را یاد کنیم، با ذکر یک صلوات 💠شادی روح شهدا صلوات 🌹🍃🌹🍃 Join @khorshidebineshan