eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎞وقتی کارل سیگن به ناسا پیشنهاد داد دوربین کاوشکر وویجر ۱ را به طرف زمین برگرداندو اززمین فیلم‌وعکس بگیرد...😳 ✅فیلم و متنی فوق‌العاده زیبا و کم‌نظیر 👌یقینا تابه‌حال ازاین زاویه به دنیا و زمین نگاه نکرده‌اید!🪐🌍 🌸چندبار ببینید، نظرتان نسبت به‌زندگی‌ عوض‌ میشود لطفا نشر حداکثری🌸 Join @khorshidebineshan
👈توی زندگی خیلی مسائل پیش میان که زندگیو زهر مار میکنن. که باعث دعوا میشن. 😢 👈ولی یادتون باشه ما با همیم تا این مشکلات رو کنار هم اسونتر حل کنیم. قرار نیست مشکلی بهم اضافه کنیم.✅👌 👈وقتی خانمت میگه مامانت بهم گفت تو همه ش دروغ میگی باهاش همدردی کن😊. یه درد بهش اضافه نکن که: همونا تو رو خوب شناختن🙄 👈وقتی اقا میگه روغن ترمز تموم شده، بهش نگو که: بی دقت!😱 هیچ وقت کارا رو چک نمیکنی🙆‍♀ بهش بگو: عب نداره پیش اومده. 😌 اینطوری👈 با هم 👉 زندگی میکنین. نه ضد هم.❌ و همه چیز اسونتر میشه. 😀😘 چون بار روی دوش هر کدومتون نصف میشه.❤️ Join @khorshidebineshan
سلام روزتان مهدوی 🌹۵ صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید ان شاءالله قسمت جدید خاطرات واقعی * تقدیم نگاه مهربانتان میشود. البته ناگفته نماند ایشان از خیلی از ماها وطنی تر نوشتند و نوشته هایشان برای بسیاری میتواند روشنگر خیلی از حقایق باشد.☺️👇👇👇
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 از آدم‌های آیینه توالت بدم میاد.... آدمهایی که تا یکی رو میبینن شروع میکنن به وراجی... وای لاغر شدی... چاق شدی... زیر چشمات سیاهه... دماغت گنده اس... دندونات کجه.... تو سفر ایران، با آیینه توالت های وراج زیادی روبرو شدم.... وزن من 92 کیلو بود... بعد از اون مریضی سنگین باز هم تونسته بودم خیلی پایین بیام.... ابروهام ریخته بود و هرگز در نیومد.... موهای سرم کم پشت بود و به همین دلیل از کش های مودار استفاده می‌کردم.... ضعف بدنی بالا بود به همین دلیل خستگی چهره مشهود و زیر چشمام کامل سیاه بود..... با هر بیرون رفتنی به خاطر آلودگی هوا به شدت مزاجم بهم میریخت... تهوع بالا و حتی تو اون سفر من سه بار زیر سرم رفتم..... قضاوت شدم به ناحق.... حتی تهمت اینو بهم زدن که نکنه بارداری!!!! همه رو به شوخی و خنده رد کردم اما هر حرفی عین تازیانه رو روحم بود..... وقتی میدیدم خیلی راحت دارن منو قضاوت میکنن که چرا جدا شدی... حالا با یه بچه ی کوچیک تو مملکت غریب چیکار میکنی....؟ خرجت از کجا میاد؟!! با کی در ارتباطی...عذاب میکشیدم.... به این فکر میکردم چرا کسی تو این 5 سال یادش نبود که من تو چه وضیعتی هستم.... هیچکس به این فکر نکرد به قول خودشون تو مملکت غریب من نون بچه مو از کجا میارم؟ چرا وقتی جهزیه و سیسمونی و کادوی آن چنانی و سفر زیارتی و سفر سوئد مامان رو هزینه کردم کسی نگفت از کجا آورده.... لحظه به لحظه ی تزریق مواد شیمی درمانی و دردی که کشیده بودم از نظرم می‌گذشت...... محبت های بی دریغ مهر افزون که هیچ نسبت خونی باهام نداشت.... همراهی سارا که یه غریبه بود.... همه و همه این باور رو درونم تقویت کرد که ایران دیگه جای زندگی برای من نیست و بهترین تصمیم رو گرفتم.... من هیچ تعلق خاطری به خانواده نداشتم.... برام عزیز بودن اما همون دورادور..... خانواده ی من خودم و رها بودیم.... سفر 4 هفته ای ما با سختی گذشت.... اما گذشت... گاهی بد نیست آدم تو موقعیتی قرار بگیره که بخوره تو دیوار... اون دیوار خوردنه باعث میشه برگردی و به عقب نگاه کنی..... ببینی تو سختی ها کی نگرانت بوده.... دردی که منو نکشه حتما قوی ترم میکنه.... و کرد.... درد تنهایی، درد غربت، درد بی مهری، درد شکست در زندگی مشترک، درد بار مسئولیت یه بچه، درد بی پدری، و هزاران درد بی درمون دیگه اینو بهم آموخت که جز خودم، خدای خودم و همت خودم از هیچ کس و هیچ چیز توقع نداشته باشم.... کلا نسبت به هیچ چیز قبلا هم تعلق خاطری نداشتم .... به هیچ چیز دنیا دل نمیبستم.... اون سه ماه ضرب العجل دکتر هم که گفت فقط سه ماه وقت داری... باعث شد تا همین الان این باور رو داشته باشم که فقط سه ماه وقت دارم.... راستی اگه دکتر به شما بگه فقط سه ماه وقت داری چی کار میکنی؟؟؟ این باور یه حسن خوب داشت اونم این که دیگه هیچ چیز نمیتونه پایبندم کنه به دنیا.... من خیلی وقته بار سفرم رو بستم... اما دلیل نمیشه بشینم منتظر روز موعود، پس لذت میبرم از زمان باقیمانده..... **** بعد از گذشت دو سال، زندگی روی روال خودش بود.... کنترل مریضی شده بود سالانه... رها مدرسه رو شروع کرده بود.... خودم تو یه مهد مشغول به کار بودم... اخر هفته ها هم جنگل و دریا و رفیق بازی..... تابستون هم سفر اما دیگه نه به ایران... به کشورهای اطراف.... زندگی می‌کردیم و لذت می‌بردیم..... اما... با تمام این احوال روحم اروم نبود.... تو اوج خوش گذرونی هم یه غم سنگینی روی قلبم بود.... یهو بی هوا میزدم زیر گریه.... آرامش نداشتم اطمینان قلبی نداشتم.... اما بروز نمی‌دادم..... محرم و ماه رمضون همون گوشه ی مسجد جام بود.... حتی رو فرشا نمینشستم..... میدیدم میرم اونجا تو اون فضا اروم میشم اما شعورم نمی‌رسید چرا...... خواهر جان و پسرش بالاخره موفق شدن بیان... همسرش موند ایران تا کارها روبراه بشه..... ورودشون خوشایند بود...بالاخره از تنهایی در اومده بودیم.....اتاق رها رو داده بودیم بهشون و باهم زندگی می‌کردیم..... سه ماه اول همه چی عالی بود.... اما کم کم اختلاف سلیقه ها شروع ‌شد... آذر کار نمی‌کرد پسرش مدرسه میرفت و به دلیل عدم تسلط به زبان عملا مسئولیت مدرسه و کارهای پسرش رهنما هم گردن من بود.... کار خودم یه طرف... رها یه طرف.... کارهای اداری آذر یه طرف.... خرید و نظافت و آشپزی یه طرف.... رسما روتین زندگیمون به هم ریخته بود اما سکوت کرده بودم چون خواهرم بود.... و این روال ادامه داشت.. این وسط بابای کیان هم موی دماغ شده بود.... از در بیرونش میکردم از دیوار می اومد.... وقتی پای خانواده اش رو وسط کشید... آذر هم گیر داد که از این بهتر دیگه چی؟ پسر مجرد از خودت کوچیکتر عاشقت شده....
تشکیل خانواده جزو آرزوهام بود... این که رها یه خواهر یا برادر دیگه داشته باشه... یه رابطه ی حلال و قابل تحمل..... این شد که تا چشم باز کردم دیدم بابای کیان اسباب کشی کرده اومده خونه ی ما..... حالا باید بین اختلاف نظر های آذر و اون هم میانجیگری میکردم... فشار زیادی روم بود.... کار به اونجا کشید که بابای کیان اصرار کرد حالا که خواهرت اقامت داره بهتره از اینجا بره...... آذر هم این وسط دلخور از اینکه من همسرم رو به اون ترجیح دادم... در صورتی که اینطوری نبود.... آذر اگه ده سال دیگه هم میموند تو خونه ی من ،امکان نداشت بتونه از دولت کمکی بگیره برای خونه.... و این شد که منم راضی شدم.... بماند چقدر حرف و حدیث شنیدم..... خواهرم با پسرش رفت.... اما چه هول و ولایی من داشتم فقط خدا میدونه.....بعد از رفتن آذر یک ماه بعد من باردار شدم..... بابای کیان اقامت نداشت و به شدت استرس اخراج و کارهای اداری اون هم بود..... روند استرس اینقدر بالا بود که علائم مریضی قدیمی مجدد پدیدار شد.... فشار کار بالا... همراه با بارداری افتضاح، کاهش وزن، تهوع، سرگیجه.... سر کار هم باید میرفتم چون بابای کیان درآمدی نداشت... و حالا من نون آور خانه بودم..... ///مهناز-استکهلم https://eitaa.com/mmaahhnazzi (برای نشر این خاطرات فقط درهمین کانال از نویسنده محترم اجازه گرفته شده لطفا کپی نفرمایید). Join @khorshidebineshan
🌹🌹بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ🌹🌹 🔸بهترین کانال تربیتی آموزشی ایتا☺️ والدین، مربیان، معلمان و مبلغین😍 ~🌹~~~~🌹~~~~~ 🔸هدف ما در این کانال با برنامه های فرهنگی و اموزشی👌👌 مطالب ناب 😉😉 آموزنده و مفید بدو بیا جا نمونی🏃‍♂🏃‍♂🏃‍♂ ~🌹~~~~🌹~~~~~ بزن رو لینک تا بیشتر بشی😍👇 https://eitaa.com/joinchat/3456106735Cd0c132c86e https://eitaa.com/joinchat/3456106735Cd0c132c86e عجله کن بدو جا نمونی☝️🤩
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ ‍ ‍ ┄┅══🦋🦋﷽🦋🦋 🦋اولین ســـــلام صبــحگاهے تقـــدیم به ســـــاحت قدســـــے قطب عالــم امکان 🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐 🦋🌺السَّلامُ علیڪَ یا بقیَّةَ اللهِ یا اباصالحَ المَهدي یا خلیفةَالرَّحمن و یا شریڪَ القران ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدے و مَولاے الاَمان الاَمان🌺🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋 🌹 🌹 🦋🌺 الْسَلاٰمُ عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِ اللهِ وعلَى الأرواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ،السَّلام عَلَى الحُسَيْن ، وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَينِ.🌺🦋 🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐 ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌ •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ┄•●❥ @khorshidebineshan
Farahmand-Doaa-Ahd_SoftGozar.com.mp3
9.72M
🌺 ═══✼🍃🌹🍃✼═══ دعای عهد کم حجم ✨🕊الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج🕊✨
25.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کریم استاد معتز آقایی حدود۳۰دقیقه ─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─ ظهور فرمانده ─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─ به نیابت از عج هدیه به محضر سلام الله علیها ─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─ Join @khorshidebineshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
کلا ۶ درصد مصرف‌کنندگان گوشی موبایل، از آیفون استفاده می‌کنند، اما ۳۵ درصد از ارز تخصیص یافته به واردات موبایل، صرف آیفون می‌شود. در میان این ۶ درصد آیفون‌داران، مشخص نیست چه تعداد تمایل به خرید آیفون ۱۴ دارند یا پولش را دارند که این گوشی لوکس را بخرند. اما مجتبی توانگر نماینده اصولگرای "مردم" از حوزه انتخابیه تهران، که از حامیان سرسخت دلاری‌فروشی فولاد و پتروشیمی نیز هست، به معاون اول رئیس جمهور نامه زده و پیگیر رفع ممنوعیت واردات آیفون ۱۴ است. رهبر معظم انقلاب برای برجام شروطی گذاشتند که یکی از آنها این بود: "از وارد کردن هرگونه مواد مصرفی از آمریکا جدّاً پرهیز شود". ایشان همچنین در شهریور ۱۳۹۹ در دیدار با هیئت دولت صراحتا از واردات گوشی لوکس آمریکایی انتقاد کرده و فرمودند: "شنیدم که برای واردات یک نوع گوشی لوکس آمریکایی در سال ۹۸ حدود نیم میلیارد دلار مصرف شده. البته بخش خصوصی این کار را میکند، منتها دولت بایستی جلوی این را بگیرد". حال نماینده‌ای که با رای جریان ولایی و انقلابی و مستضعفان به مجلس راه یافته، در حال اعمال فشار به دولت برای واردات آیفون است! مردم عزیز! این اسامی را به‌خاطر بسپارید. اسفندماه و انتخابات مجلس نزدیک است. سرنوشت انقلاب اسلامی و آینده خودمان و فرزندانمان با رای ما رقم خواهد خورد. امروز، در این جنگ اقتصادی، باید مواضع و عملکرد اقتصادی افراد ملاک بازشناخت انقلابی از غیرانقلابی باشد، نه اردوگاه سیاسی افراد. 🔴 👇 @bidariymelat