بچه های مظلوم و تو سری خور در جامعه بچه هايی هستند كه هرگز اجازه دفاع از خود در خانه را نداشتند. اگر نميخواهيد فرزندتان در مدرسه و جامعه كتك بخورد مورد ظلم قرار بگيرد و ساكت گوشه ای گريه كند كار را از منزل شروع كنيد.
هر گاه از كار اشتباه فرزندتان عصبانی يا ناراحت شديد، قبل از هر اقدام و حرفی به او اجازه دهيد از خود دفاع كند. اين اقدام شما هم به شما فرصتی ميدهد از روي عصبانيت اقدامی اشتباه نكنيد هم فرزندتان می آموزد ميتواند از خود دفاع كند و در محيط بيرون مظلوم نباشد.
با عصبانيت فرياد نزنيد چرا اين كار رو كردی! دليل كارش رو بپرسيد و تا پايان حرفش گوش كنيد، به او بياموزيد با تمام اشتباهاتش هنوز ارزشمند است.
#کانال_تربیتی 👇
Join @khorshidbineshan
🔴از هفت سالگي تا هجده سالگي دو كار در كنار تحصيل، كودكان و نوجوانان را ميسازد.
🔸داشتن دوستي خوب تا روزي چند ساعت با هم حرف بزنند و از طريق حرف زدن اسيبهاي كودكي را جبران كنند و خود را بشناسند.
🔸عضو ورزش گروهي باشند (بسكتبال واليبال فوتبال) و هفته يي چند ساعت در زمين ورزش بدوند.
⚠دوست خوب دوستي است كه طاعت خدا برایش مهم باشد، درس بخوانند و دردسر درست نكنند.
@nooredideh_nojavan
چندتا سوال؟
چرا بعضی از نوجوانها قبل از سن بلوغشون خیلی مذهبی هستن، آتیششون تنده ولی بعداََ تغییر میکنن و چه بسا برعکس میشن؟
چرا بعضی مادرها که خیلی باحجاب هستن، دختراشون بیحجاب میشن؟ چه اشتباهی کرده مادرشون
حد و مرز #تربیت_دینی چیه؟ چیکار کنیم دچار افراط و تفریط نشیم؟ وظیفه #والدین چیه؟
من یه استادی رو میشناختم خیلی #مذهبی بود، سخنرانیهای عرفانی سطح بالایی داشت، شاگرد تربیت میکرد، ولی پسر خودش برعکس بود، موهاش و تیپش #فشن بود، یه چیز عجیبی. ازش پرسیدم چرا چیزی بهش نمیگید؟ گفت درست میشه. چند سال طول میکشه. واقعا بعد از چندسال اون پسرو دیدم خیلی تعجب کردم. فکر کردم رفته حوزه. چون تیپش شبیه طلبهها شده بود. ولی #دانشجو بود. اون استاد قطعا کارهایی انجام داد که درست شد پسرش. من فقط میدونم گیر نداد و درگیر نشد باهاش. کاری که اکثر والدین میکنن
این استاد چیکار کرد مگه؟ چیکار باید کرد اصلا؟ بعضیا از سر دلسوزی که میخوان بچههای مومنی داشته باشن ولی چون علمشو ندارن، از روی جهالت کاری میکنن یه بچه #دین_گریز تحویل جامعه میدن. بچه فقط بخاطر #لجبازی با والدینش #بی_دین میشه یا حداقل خودشو بیدین جلوه میده
آقا تربیت شُخمی و گُترهای نیست که حالا یه روش رو انجام بدیم، علیالله، شاید جواب داد. انسان موش آزمایشگاهی نیست. یکبار بیشتر فرصت زندگی نداره در این دنیا و زندگی ابدی رو در پیش داره. خیلی ریسکه بدون آگاهی تربیتش کنیم. باید مهارتهاشو آموخت. میپرسید چیکار باید بکنیم؟ پاسخ این سوال انقدر مفصل و مهم هست که بنده شخصاََ یه همایش براش تدارک دیدم. و چه بسا در یک جلسه تموم نشه و ادامه دار باشه
@khorshidbineshan
اگر فرزند خجالتی داريد با اين روش
او را اجتماعی كنيد یک میکروفن خیالی جلوی فرزندتان بگیرید و با او مصاحبه کنید.
نظر او را درباره رنگ لباسش، آب و هوا، غذای مورد علاقهاش و… بپرسید و تا میتوانید این مصاحبه را طولانی کنید.
با این کار فرزندتان هم ابراز نظر و عقیدهاش را تمرین میکند و هم صحبت کردن مقابل جمعیت را یاد میگیرد.
@khorshidbineshan
به عقايد فرزندتان احترام بگذاريد تا
حرمت شما راحفظ کند.
براي هر اشتباه کوچک جايگاه والدگري خود را براي جدل با او خدشه دار نسازيد.
قاطعيت خود را براي مسائلي که از اهميت برخوردارند هزينه کنيد.
@khorshidbineshan
🔴 خلاصه جلسه ظریف و مکرون:
➕ مکرون: باید به ما امتیاز بدید❗️
➕ ظریف: موشکو بدم؟ هسته ای بدم؟ یمنو بدم؟ عراقو بدم؟ کدومو بدم❓
➕ مکرون: همه رو بده
➕ ظریف خطاب به عراقچی: همه شو بده
🔻 روحانی بیرون جلسه: چه قد طولش دادی...❗️
✅ @khorshidbineshan
روزی رضا خان با وزرای خود به رامسر رفته بود.
او میخواست چهره مذهبی خود را به مردم بنمایاند از این رو به مجلس روضه ای که در مسجد بود وارد شد.
سخنران (آقای حبیبی قاسم آبادی) که چشمش به رضاخان افتاد با صدای بلند گفت:
بارخدایا! بارالها! شاهنشاه ایران و کابینهاش را از بهشت نجات عنایت فرما!
رضا خان و دیگر وزرا بدون این که متوجه دعا شوند با صدای بلند آمین گفتند!😂😂
👇👇👇
@khorshidbineshan
#اخلاق_شهدایی
بعد از اتمام جلسہ گفت:
امروز همہ جلسہ اداری نبود
حرف شخصی هم زدیم
هزینہ جلسہ رو بذار بہ حساب من
و فاڪتورش رو بیار برام...
#سردار_شهید_صیاد_شیرازی🌷
@khorshidbineshan
دوستم میگفت
رفته بودم آزمون شهری گواهینامه موتور
افسره گفت: اونایی که با موتور خودشون اومدن یه گوشه برن تا زودی براشون امضا کنم و قبول شن
منم با موتور رفته بودم خوشحال و بشکن زنان رفتیم یه طرف
بعد افسره اومد گفت :
شما که گواهینامه ندارین غلط میکنین بدون گواهینامه سوار موتور میشین
هممون رو رد کرد
خدایی دم اون افسر گرم🤣
@khorshidbineshan
#حکایت_آموزنده
💎روزی از مرحوم پدرم سوال کردم که آیا فقر انسان را بیدین میکند؟
جواب زیبایی دادند. گفتند: «هر چند حدیثی در این مورد داریم: «فقر به کفر منجر شود.» ولی در جنگ جهانی دوم چیز دیگری تجربه کردم:
قشون روس وارد شهر خوی شده بود و سیلوهای غلّه٬ در اختیارشان بود. ما کودک بودیم و غذایی نداشتیم. مقداری ساقهی وسط ذرت را (بدون ذرت) آرد میکردیم و مادرمان کمی جو میزد تا شیره داشته باشد و به تنور بچسبد. سرِ تنور مینشستیم و قرصِ نان را سریع میخوردیم؛ چون بعد از یک دقیقه مانند چوب میشد . اما اعتقادات، عمل به واجبات و رسیدگی به همنوع، زیاد بود. چرا که هرچند گرسنه بودیم ولی نانِ حلال میخوردیم و کسانیکه ما را به خدا دعوت میکردند، به چیزی که میگفتند٬ خودشان بیشتر از ما عمل میکردند.
به این نتیجه رسیدم که آنچه لقمهی حرام با دین انسان میکند و آن بدبینی که عالِم بیعمل در دین ایجاد میکند، هرگز گرسنگی و فقر این مصیبت را وارد انسان نمیکند.»
در روایت آمده است کسی که عالم دینی است و مردم را به سمت خدا هدایت میکند، اگر کوچکترین گناه او را مردم ببینند، هر چند این گناه صغیره باشد ولی نزد خدا کبیره محسوب میشود.
مواظب باشیم تا زمانیکه مرد عمل نشدهایم، علممان را به مردم نمایان نکرده و دعوت به خدا نکنیم که حضرت حق میفرماید: چرا چیزی که خود انجام نمیدهید به دیگران آن را سفارش میکنید؟ که با این کار خدا را به خشم وادار میکنید.
🎀 @khorshidbineshan 🎀
🍃🌸🍃🌸🍃🌸
#تشرفات #ملاقات_با_امام_زمان_عج
#حکایت_وصل_مهدی_عج
✨یکی از دانشمندان، آرزوی زیارت امام زمان را داشت. مدتها ریاضت کشید و کوشید ولی نشد. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف رو آورد، اما نتیجه نگرفت.
✨روزی در یکی از این حالات معنوی به او گفته شد: «دیدن امام زمان برای تو ممکن نیست، مگر آنکه به فلان شهر بروی». او نیز رفت و در آنجا چلّه گرفت و به ریاضت مشغول شد. روزهای آخر بود که به او گفتند: «الان امام زمان، در بازار آهنگران، در مغازه پیرمرد قفل سازی نشسته اند». سریعا به آنجا رفت. وقتی رسید دید امام زمان نشسته اند و با پیرمرد گرم گرفته اند و سخنان محبت آمیز میگویند. سلام کرد، حضرت پاسخ دادند و اشاره به سکوت کردند.
✨دید پیرزنی قد خمیده با عصا آمد و قفلی را داد و گفت: اگر ممکنه برای رضای خدا این قفل را از من سه شاهی بخرید که به سه شاهی پول محتاجم. پیرمرد قفل را دید سالم است و گفت: این قفل هشت شاهی ارزش دارد... من کلید این قفل را میسازم و ده شاهی، قیمتش خواهد بود! پیرزن گفت: نه، نیازی ندارم.
✨پیرمرد با سادگی گفت: تو مسلمانی، من هم مسلمانم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حقت را ضایع کنم؟ این قفل اکنون هشت شاهی ارزش دارد، من اگر بخواهم سود ببرم، به هفت شاهی میخرم، زیرا بیش از یک شاهی منفعت بردن، بی انصافیست. باز تکرار میکنم: قیمت واقعی آن هشت شاهی است، چون من کاسبم و باید سود ببرم، یک شاهی ارزانتر میخرم! پیرزن باورش نمیشد. پیرمرد هفت شاهی به او داد و قفل را خرید.
✨همین که پیرزن رفت، امام به من فرمودند: «این منظره را تماشا کردی؟! اینطور شوید تا ما به سراغ شما بیاییم. چله نشینی لازم نیست، به جِفر متوسل شدن سودی ندارد. عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم! از همه این شهر، من این پیرمرد را انتخاب کرده ام، زیرا این مرد، دیندار است و خدا را می شناسد، این هم امتحانی که داد. از اول بازار... همه میخواستند که ارزان بخرند و هیچ کس حتی سه شاهی نیز خریداری نکرد و این پیرمرد به هفت شاهی خرید. هفته ای بر او نمیگذرد، مگر آنکه من به سراغ او می آیم و از او دلجوئی و احوالپرسی میکنم.»
📚 ملاقات با امام عصر
🎀 @khorshidbineshan 🎀
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃