👌پنج چیزی که همین الان باید ترک کنید :
🍁1 : راضی نگه داشتن همه
🍁2 : ترس از تغییر
🍁3 : زندگی کردن در گذشته
🍁4 : کم ارزش کردن خودتان
🍁5 : فکر کردن بیش از حد
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
کانال مارو به دوستانتان معرفی کنید
@khoshbakhtiii
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
🌹🍃
✨جملاتے ڪه باطلا بایدنوشت ✨
👌یادت باشه تا خودت نخواے هيـچ ڪس نميتونه زندگيتو خراب ڪنه❕
❤️یادت باشه ڪه آرامش رو بايد تو وجود خودت پيدا ڪنی❕
👌یادت باشه خدا هميشه مواظبته❕
❤️يادت باشه هميشه ته قلبت يه جايے براے بخشيدن آدما بگذارے ....
👌منتظر هيچ دستے در هيچ جاے اين دنيا نباش ...اشڪهايت را با دستهاے خودت پاک ڪن ؛ همه رهگذرند❕
❤️زبان استخوانے ندارد اما آنقدر قوے هست ڪه بتواند قلبے را بشڪند
مراقب حرفهايمان باشيم .
👌گاهے در حذف شدن ڪسے از زندگيتان حڪمتے نهفته است .اينقدر اصرار به برگشتنش نڪنيد❕
❤️آدما مثل عڪس هستن،زيادے ڪه بزرگشون ڪنے ڪيفيتشون مياد پايين❕
👌زندگے ڪوتاه نيست ، مشڪل اينجاست ڪه ما زندگے را ديرشروع ميڪنيم❕
❤️دردهايت را دورت نچين ڪه ديوارشوند ، زيرپايت بچين ڪه پله شوند…
👌هيچوقت نگران فردايت نباش ، خداے ديروز و امروزت ، فرداهم هست…
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
کانال مارو به دوستانتان معرفی کنید
@khoshbakhtiii
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
✅"داستانی واقعی و تکان دهنده از یک پزشک!"
قسمت اول
✍توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان دادن که باید پایش را بعلت عفونت میبریدیم.
دکتر گفت که این بار من نظارت میکنم و شما عمل میکنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: «برو بالاتر!»
بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت: «برو بالاتر!» بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت: «برو بالاتر!!!»
تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر.
عفونت از این جا بالاتر نرفته!
لحن و عبارت «برو بالاتر» خاطره بسیار تلخی رابرای زنده کرد...
✍ادامه دارد...
💎 ما پر شدیم از سوتفاهمها،از برداشتهای غلط..
💎از ساعتها فکر کردن به دلیل کارهای دیگران،به چراهایی که جوابش رو نمیدونیم امّا برایخودمون جواب میبافیم..
💎زیرو رو کردن اتفاقات،دنبال سرنخ گشتنهایی که مارو به حقیقت برسونه.فراموش میکنیم که شاید حقیقت با اون چیزی که ما فکرش رو میکنیم فاصله داشته باشه.
💎بعد از هر اتفاق با برداشتهای خودمون زندگی میکنیم
💎با فکرهایی که میتونه بهمون آسیب بزنه.
ما پر شدیم از فکرمشغولیهایی که هیچ منبع درستی نداره،حدس میزنیم،گمان میکنیم،و به خودمون حق میدیم.
که فقط کافیه به جای روزها و ساعتها فکر کردن به چیشد و چرا شدها دهن باز کنیمو جواب سوالمون رو بپرسیم.
💎کافیه دهن باز کنیم و حرف بزنیم که با حرف زدن میتونیم سوتفاهمها رو حلش کنیم.
💎ما پر شدیم از قضاوت کردنهای بیجا که برای فهمیدن اصل ماجرا فقط کافیه دهن باز کنیم و حرف بزنیم و بپرسیم.
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
کانال مارو به دوستانتان معرفی کنید
@khoshbakhtiii
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
✅"داستانی واقعی و تکان دهنده از یک پزشک!"
قسمت دوم
خاطره خیلی تلخ. دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی میکردیم.
قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانواییها تعطیل. مردم ایران و تهران بشدت عذاب و گرسنگی میکشیدند که داستانش را همه میدانند.
عدهای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاقشان را تهیه میکردند و عدهای از خدا بیخبر هم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی میکردند.
شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایهمان که دلال بود و گندم و جو میفروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم! پدرم هر قیمتی که میگفت همسایه دلال ما با لحن خاصی میگفت: «برو بالاتر...» «برو بالاتر...!!!»
بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم. چقدر آشنا بود. وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت: «بچه پامنار بودم. گندم و جو میفروختم. خیلی سال پیش. قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم...»
دیگر تحمل بقیه صحبتهایش را نداشتم. خود را به حیاط بیمارستان رساندم. من باور داشتم که *«از مکافات عمل غافل مشو، گندم از گندم بروید جو ز جو»؛*
اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.
خداوند در ایه ۷و۸ سوره زلزال می فرماید
*فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ «7» وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ*
معنا:
*پس هر كس به مقدار ذرّهاى كار نيك كرده باشد همان را ببيند. و هركس هم وزن ذرهاى كار بد كرده باشد آن را ببيند.*
پایان
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
کانال مارو به دوستانتان معرفی کنید
@khoshbakhtiii
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
🌹🍃
چرا آقایان از صداے خانمها خیلے حساب میبرند؟!!🌹🍃
تا به حال فڪر ڪرده اید چه سرّے هست
ڪه وقتے از gps ماشینتان استفاده میڪنید،
یک خانم راهنماے شماست؟
یا چرا مثلا در سمند، یک خانم مسئولیت
هشدار دادن به شما را برعهده دارد؟
چرا در مترجم گوگل تلفظ صداے لغات
توسط یک خانم بیان میشود؟
یا چرا اپلیڪیشن آیفون،
یک بانوے مهربان هست نه یک مرد مهربان؟
چرا داخل مترو صداے خانم ایستگاه را
اطلاع میدهد نه یک آقا؟
در واقع، دلایل زیادے وجود دارد.
دلیل اصلے احتمالا مسایل بیولوژیڪے است.
تحقیقات نشان داده انسانها
به سادگی
در مقابل صداے زنانه
واڪنش نشان میدهند.
"علت اصلے این واڪنش برمیگردد
به دوران جنینی
و شنیدن اولین صداے زیباے مادر"
💖ﺯﻥ ﻣﺤﺒﺖ ﺭﺍ ﺗﻼﻓﯽ ﻣﯽﻛﻨﺪ
💖ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺭﺍ ﺗﺮﻣﻪ ﺑﺎﻓﯽ ﻣﯽﻛﻨﺪ
💖ﺯﻥ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ ﻣﯽﻛﻨﺪ ﺍﻟﻤﺎﺱ ﺭﺍ
💖ﺯﻥ ﺗﺠﻠﯽ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺍ
💖ﺯﻥ، ﮔﻞ ﻭ ﺁﻭﺍﺯ ﺷﺒﻨﻢ، ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺳﺖ
💖ﺯﻥ، ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﺠﺎﺩﻩ ﻭ ﺍﺑﺮﯾﺸﻢ ﺍﺳﺖ
💖ﺩﺳﺘﺮﻧﺞِ ﺟﺴﻢ ﻣﺎ، ﺟﺎﻥِ ﺯﻥ ﺍﺳﺖ
💖ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺁﯾﯿﻨﻪﯼ ﻋﺮﻓﺎﻥ، ﺯﻥ ﺍﺳﺖ
💖ﺯﻥ ﻓﻘﻂ ﺁﻭﯾﺰﻩﯼ ﺁﻏﻮﺵ ﻧﯿﺴﺖ
💖ﺯﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻚ ﮔﻮﺷﻮﺍﺭِ ﮔﻮﺵ ﻧﯿﺴﺖ
💖ﺑﻠﺒﻼﻥ، ﺁﻭﺍﺯ ﺩﺭ ﮔُﻞ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ
💖ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ، ﺩﺭ ﺯﻥ، ﺗﻜﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ .
" ﺗﻘﺪﻳﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﻧﻮﻫﺎے ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﻢ"❤️
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
کانال مارو به دوستانتان معرفی کنید
@khoshbakhtiii
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
🍃❤️🩹🍃❤️🩹🍃❤️🩹🍃❤️🩹🍃❤️🩹🍃
☄پنج دلیل که چرا در مسیر هدفتان، نباید به حرف هرکسی توجه کنید:
👇👇👇
1) شما تنها کسی هستید که به خوبی میدانید تواناییهایتان چه هست
👈 نه مردم.
2) شما به خوبی میدانید که این خودتان هستید که مسبب شادی خود میشوید
👈 نه مردم.
3)شما از هدف و منظور خود باخبر هستید
👈 نه مردم.
4)شما تمایل شدیدی دارید که به هدف خود برسید
👈نه مردم.
5) شما تنها کسی هستید که میتوانید خواستهی خودتان را عملی کنید
👈 نه مردم
🍃❤️🩹🍃❤️🩹🍃❤️🩹🍃❤️🩹🍃❤️🩹🍃
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
کانال مارو به دوستانتان معرفی کنید
@khoshbakhtiii
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
چوپان
ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎ ماشین ﺷﺨﺼﯽﺍﺵ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺫﺍﻥ ﻇﻬﺮ ﺗﻮﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩﻫﺎﯼ بیرون ﺷﻬﺮ، ﺭﻭﯼ ﺗﭙﻪﺍﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻫﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﭼﺮﺍ. ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﺍﺯ ﺍﻭ پرسید ﭼﻪ چیز ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻧﻤﺎﺯﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺩﺍ ﮐﻨﯽ؟
ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻧﻢ ﻧﯽ میزنم ﺁﻧﻬﺎ ﮔﺮﺩ ﻣﻦ ﺟﻤﻊ میشوند. ﺣﺎﻝ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺪﺍ ﻣﻦ را صدا میزند ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﺶ ﻧﺮﻭم ﺍﺯ ﮔوسفند هم کمترم.
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
کانال مارو به دوستانتان معرفی کنید
@khoshbakhtiii
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
20.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آفتاب پاییزی خیلی لذت بخشه ،
وقتی می شینی توی آفتاب
با اون سرمای دم صبح...
خاطرات بچگی رو مرور می کنی
و اون وسطا یادت میاد که چقد
لذت می بردی موقع
قند شکستن بزرگترا و
اون گل قندی که نصیب تو می شد
انگار خوشمزه ترین شیرینی دنیا بود ...
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
کانال مارو به دوستانتان معرفی کنید
@khoshbakhtiii
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
هرگز از سختیهای زندگی شکایت نکنید
چون کارگردان (خـــدا)
همیشه نقشهای سخت رو
میده به بهترین هنرپیشه ها
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
کانال مارو به دوستانتان معرفی کنید
@khoshbakhtiii
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✨تو باشی خنده و یارِ تو #شادی
✨که بی شادیْ دَهانِ کَس نَخَندد
✨تو باشی سَجده و یارِ تو تَعْظیم
✨که بیتَعْظیم هرگز سَر نَخَنبد
تو باشی چون صدا و یارِ غارَت
چو آوازی به نَزدِ کوه و گُنبَد
"غزل مولانا"
🎙#الهیقمشهای
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
کانال مارو به دوستانتان معرفی کنید
@khoshbakhtiii
🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
داستان
دختری شبیه رومینا
سال ها پیش که دانشجوی حقوق بودم ارتباط بسیار خوبی با اساتید و کارمندهای دانشگاه داشتم و این ارتباط سبب می شد تا هروقت اراده کنم در دادگاه هایی که اساتیدم قاضی آن شعبات بودند حضور داشته باشم و پشت میزی بنشینم و البته دسترسی به پرونده ها و پیگیر روند دادرسی ها در زمان قاضی القضات بودن آیت الله یزدی که دادسرا را برچیده بود و محاکم حقوقی و کیفری در شعبات جداگانه ای نداشت.
یکی از شعباتی که به آن زیاد رفت و آمد داشتم از اساتید ارجمندم به نام قاضی ...... بود و پرونده ای داشت که دختری ۱۵ ساله به همراه مردی ۳۵ اقامه دعوا کرده بودند تا از دادگاه به دلیل مخالفت خانواده دختر اجازه عقد بگیرند.
پدر و مادری که مثل مار به خود می پیچیدند و دختری که کوتاه نمی آمد و مردی که اتفاقا یک بار ازدواج هم کرده بود منتظر بود تا اجازه عقد بگیرد و دختر نوجوان را با حکم دادگاه به حجله ببرد.
قاضی در ابتدا دختر را فراخواند و حرف هایش را شنید. سپس خواستگار را فراخواند و با پرخاش و تندی و حتی تهدید به او فهماند که تا پایان حکم اگر بفهمد هرگونه ارتباطی به هر شکل با دختر داشته باشد عواقب وحشتناکی خواهد داشت...
✍ادامه دارد...