امشب اولین شب قدری بود که با مامان بیرون از خونه و زیر آسمون گذروندیم.
همیشه توی خونه و پای تلویزیون و مراسم حاج حسین انصاریان بودیم.
اما امسال شب احیامونو بردیم تو خیابون.
فکنم یکی از دلچسب ترین شبهای احیای عمرم شد.
نم نم بارون، دعای جوشن، روضه حضرت زهرا، سینه زنی، اشک و توسل و الهی عظم البلا..
سر سحری خوردن خیلی جدی با خانواده بحثمون شد که اونایی که به کشور خیانت کردن و لوکیشن دادن به اینترنشنال رو ببندیم به موشک پرتاب کنیم یا تیر خلاص بهشون بزنیم؟
هیچی دیگه پدر دستور دادن ببندیمشون به موشک ماهم گفتیم چشم