دست و پا زدن تو تنهایی اینجوره:
یه جایی بین قلب و مغزم درد میکنهه .
اگه میفهمی چی میگم خوشوقتم تؤم مثل من داری تو تنهاییت غرق میشی .
عمیقا دلم میخواد بلند بشم ببینم همش یه خواب بوده و تو تابستون سال 1389 وسط بازی خوابم برده بوده،فقط همین .
خزعبلات؛
دست و پا زدن تو تنهایی اینجوره: یه جایی بین قلب و مغزم درد میکنهه . اگه میفهمی چی میگم خوشوقتم تؤم
دقیقا
این تنهایی با هیچ دوست و رفیق و همسر و خانواده ی پر نمیشه/:
این یه خلعه تو وجود آدما....
دیروز يکي میگفت ؛
دوتا چیز هستند که آدم ُ تو گذشته پرت میکنه ، و باعث مرور خاطرات میشه .
اولیش عطره ، دومیش آهنگ
دیدم خیلی درست میگه :)
انقد حالم از اول سفر بد بود که تو نجف واسه خودم کفن خریدم و تا کربلا حملش کردم و انقد کولهم سنگین شده بود که تنها راه برای خلاص شدنم از دست اون کفنِ سنگین،مردن بود.
حسینستوده؛594_36030036413644(1).mp3
زمان:
حجم:
3M
اینجا حسِ غربت میکنم؛ برمیگردم خونم کربلا..
نصف شبی که همه گیج و منگ خواب بودن بیدارمون کردن که آقا پاشید بیاید پایین من انقد گیج بودم که اصلا نمیفهمیدم صبحه یا شب.بار و بندیلمو جمع کردم بردم پایین فکر کردم قراره اتوبوسمونو عوض کنیم بعد دیدم اومدیم قرارگاه راهیان نور واسه نماز صبح.
هیچی دیگه یه نماز صبح با چشم بسته زدیم بر بدن و یه زیارتم کردیم و الان؟ پیش به سوی یزد✨