شانسم تو خرید کردن واقعاً عالیه.
یه لباس سفارش داده بودم که الان تازه پست برام آورده و همین الان اون پیجی که ازش خرید کردم یه ریلز جدید گذاشته و گفته چهل درصد تخفیف روی تموم لباس هامون فقط امروز
بعد یه کیفم چند روز پیش حضوری خریده بودم و دیروز استوریشو دیدم که همون کیف رو نصف قیمت استوری کرده بود
بوی تند الکل و مواد ضدعفونی کننده داشت حالمو به هم میزد.
با بغض رفتم سمت بابابزرگ و دستشو آروم بوسیدم و همراهش اون سیب گندهی توی گلوم رو هم به زور قورت دادم.
همونجوری که زل زده بودم بهش و سعی میکردم پلک نزنم تا اشکام نریزه و همزمان با اون یه لبخند پت و پهن ضایع هم میزدم، دختر خالم بهم طعنه زد تا خودمو جمع و جور و کنترل کنم.
نمیدونم این روزا انگار همه چیز دست به دست هم داده تا منو از پا در بیاره.
کاش هر چه زودتر حالت خوب بشه بابابزرگ؛ من اونقدر قوی نیستم که بتونم درد و غم نبودت رو تحمل کنم:))))
بوی تند الکل و مواد ضدعفونی کننده داشت حالمو به هم میزد.
با بغض رفتم سمت بابابزرگ و دستشو آروم بوسیدم و همراهش اون سیب گندهی توی گلوم رو هم به زور قورت دادم.
همونجوری که زل زده بودم بهش و سعی میکردم پلک نزنم تا اشکام نریزه و همزمان با اون یه لبخند پت و پهن ضایع هم میزدم، دختر خالم بهم طعنه زد تا خودمو جمع و جور و کنترل کنم.
نمیدونم این روزا انگار همه چیز دست به دست هم داده تا منو از پا در بیاره.
کاش هر چه زودتر حالت خوب بشه بابابزرگ؛ من اونقدر قوی نیستم که بتونم درد و غم نبودت رو تحمل کنم:))))
میشه لطفاً به نیت شفای پدربزرگم و همهی آدمهای قویای که دارن با سرطان دست و پنجه نرم میکنن حمد شفا بخونید؟
اون حجم از استرس و دلشوره و تپش قلبی که بعد از خوردن قهوه و کافئین به قلبم وارد میشه رو اصلا درک نمیکنم.
خب چته لامصب؟ هنوز اتفاقی نیوفتاده بخدا، انقد الکی شلوغش نکن سر جدت😭
داشتم به این فکر میکردم که اگه یه موقع حال من بد باشه نباید توی محل کار اون حال بدم رو بروز بدم و باید رو خودم تسلط داشته باشم.
چون مشتری بدبخت ارث بابامو نخورده که من بخوام با بیحوصلگی و ناراحتی و قیافه درهم برهم جوابشو بدم تا اون حس بد و منفیای که دارم به اونم منتقل بشه.
اصلاً اصلشم همینه که تو انقدر روخودت تسلط داشته باشی که احساساتتو قاطی کارت نکنی.