من و دوستام در حالی که بیست دقیقه از کلاس گذشته و تو نمازخونه خواب موندیم، وقتی استاد ازمون میپرسه چرا دیر اومدین سر کلاس:
ببخشید استاد یه خواب واجب داشتیم.
خزعبلات؛
یوعاعاعاا
الان استوری اون پیجی که این کتابو ازش خریدم نگاه کردم دیدم واسه همین کتاب دوباره تخفیف گذاشته و تقریبا نصف قیمتیه که من ازش خریدم
فردا برای اولین بار قراره ارائه بدم و خیلی خیلی استرس دارم
از سه هفته پیش متن ارائمو آماده کردم و جلوی آینه، تو دانشگاه، تو خیابون و هر جایی که فکرشو بکنید متن ارائه رو تمرین کردم ولی همچنان حس میکنم قراره بخاطر استرسم گند بزنم.
تو راه برگشت به خونه رفتم جلوی چند تا درخت ایستادم و براشون از تاریخ هنر و تمدن کره(موضوع ارائهم)حرف زدم و ارائه دادم امیدوارم مطالب رو فهمیده باشن🤏🏻
پ.ن بنده معتقدم حرف زدن با درختا به مراتب راحت تره تا انسان ها؛ انگار درختا برای شنیدن ارائهم مشتاق تر به نظر میرسیدن.
الان اگه یکی منو تو اون حالت در حال حرف زدن با درختا میدید سریعاً به تیمارستان انتقالم میداد.
اصلاً فکرِ اینکه ممکنه جلو اون همه دانشجوی دختر، پسر و استاد حین ارائه دادن سوتی بدم یا کلماتو اشتباه تلفظ کنم یا حتی بخشی از متن یادم بره، داره دیوونم میکنه.