آدما میگن دوستت دارن، ولی وقتی داری براشون با ذوق از درست کردن کوفته تبریزی برای اولین بار میگی، یا وقتی بهشون اون لباس خوشگلهای که تازه خریدی رو نشون میدی، خیلی عادی رفتار میکنن و مکالمه رو کوتاه میکنن.
یعنی چی؟ من ذوق کردم توهم باید ذوق کنی. اصلا باید از شدت ذوق بابت رنگ سبز زیتونی لباسم بری خودتو از یجا پرت کنی پایین عزیزم. منظورت چیه که تهش میگی آها؟
من نمیدونم چرا همیشه فردا میخوابم.
یعنی تا بیام بخوابم فردا شده.
حتی همین الانم دارم فردا میخوابم.
اکه هی
خط واحد هم چیز جالبیه.
راننده داره میبینه یه عالمه آدم نشسته تو ایستگاه و منتظر اتوبوسه بعد خیلی عادی ایستگاه رو رد میکنه و به راهش ادامه میده.
آقای خط واحدی آیا ما برای تو یک شوخی هستیم؟
بعد از چندین ماه تونستم دوباره با دوست صمیمی دبیرستانم ارتباط بگیرم و بهش زنگ زدم.
تقریبا یه ساعت باهم تلفنی حرف زدیم تهشم به این نتیجه رسیدیم که ماها دیگه مثل قبل نیستیم و دیگه از اون شور و شوق و ارتباطات گستردهای که با همه داشتیم چیزی باقی نمونده.
ما انسان های شر و شوری بودیم که مدرسه رو میذاشتیم رو سرمون اما حالا خیلی آروم میریم دانشگاه و برمیگردیم و تا خرتناق درگیر زندگی شدیم.
خیلی عجیبه ولی حقیقت داره.
بهش گفتم میدونی آدما در طول زمان بر حسب شرایط و مشکلات زندگیشون تغییر میکنن، این تغییر ممکنه خیلی خوب باشه و تو رو تبدیل به یک آدم بزرگسال و بالغ بکنه اما در عین حال دلت برای خودِ قبلیت تنگ میشه.