خزعبلات؛
داشتم برا مامانم تعریف میکردم که اره مامان یبار داشتم تو سالن غذاخوری غذا میخوردم شنیدم که چند تا دخ
خیلی بد تخریبم میکنه ولی عاشقشم🌝
وسط درس خوندن خیلی خسته شدم رفتم تو پارک کنار کتابخونه یکم هوام عوض بشه.
همین که پامو گذاشتم توی پارک دیدم این دختر پسرا جوری توی هم میلولن و ماچ و موچ راه انداختن که حالم بد شد و از خجالت با سرعت نور از اونجا دور شدم🌚
عاخه مکان عمومی جای این کاراس؟
خانومِ مراقب امروز وقتی داشت کد روی کارت ورود به جلسمو اسکن میکرد به طورِ خیلی بازجویانه ای بهم زل زده بود و داشت چهرمو با عکس سه در چار روی کارت مطابقت میداد و میخواستم بهش بگم ببخشید که من تو این عکس یکم شبیه قوزمیت افتادم و چهرم خیلی با خود واقعیتم فرق داره ولی بخدا خودمم زن باور کن خودمم😭😂
این داداش کوچیکه ی گوگولِ ما انقد گاهی وقتا ناز و شومبوسگومبولی میشه که میخوام درسته قورتش بدم:)
خزعبلات؛
این داداش کوچیکه ی گوگولِ ما انقد گاهی وقتا ناز و شومبوسگومبولی میشه که میخوام درسته قورتش بدم:)
اومده نشسته کنارم داره لپامو میکشه و میگه وای آجی چرا انقد لپات مثل خمیر نرمه؟
هیچی دیگه نیم ساعته نشستم یه جا تا خان داداش با لپام نون درست کنه🥲
من نمیدونم پس چرا این نونا آماده نمیشه؟بابا صدتا کار دارم بچه ولم کن😔😂
یکی از دوستام داشت بغلم میکرد بعد یهو گفت وای تو چرا همیشه انقد بوی خوبی میدی؟
این بهترین و قشنگ ترین تعریفی بود که ازم میشد🥲
عاقا یه دستی برسونید من نذر و نیازایی که برا امتحانام کردمو ادا کنم تا الان شده ۱۰ تا آیت الکرسی و ۱۵۰۰ تا صلوات🥲😂