خطخطی
🔻🇮🇱🔻 «ناوگان جهانی صمود» چیست و چگونه شکل گرفت؟ بزرگترین کاروان دریایی جهان دنیا متشکل از دهها
حرکت پنجم: آزادی
بعد از ربوده شدن ناوگان صمود و سرنشینانش این بار ناوگان آزادی از سراسر جهان حرکتی دوباره را به سمت غزه شروع کردهاند حتی از کشورهای آسیایی. همه تلاش برای رساندن کمک به غزه و شکستن محاصره غزه است و در هر بار چهره مخوف و جنایتکار اسرائیل بیشتر از پیش برجهانیان آشکار میشود.
@khtkhati 📝 خطخطی
حرکت پنجم: آزادی
بعد از ربوده شدن ناوگان صمود و سرنشینانش این بار ناوگان آزادی از سراسر جهان حرکتی دوباره را به سمت غزه شروع کردهاند حتی از کشورهای آسیایی. همه تلاش برای رساندن کمک به غزه و شکستن محاصره غزه است و در هر بار چهره مخوف و جنایتکار اسرائیل بیشتر از پیش برجهانیان آشکار میشود.
@khtkhati 📝 خطخطی
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنیــا بعد از ۷ اکتبــر ۲۰۲۳
@khtkhati 📝 خطخطی
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در پی چشمهمچشمی بانوان برای ربودن کوی سبقت موتور سواری از یکدیگر خانم مدعی آزادی
با موتور خواهان ورود به رستوران شد.
هر کی مشکل داره نره رستوران...
@khtkhati 📝 خطخطی
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک پرنده اینجوری از جوجههاش در برابر باد و باران محافظت میکند.
پس چطوریه که ما فکر میکنیم که خدا ما را در مشکلات رها کرده؟!
در مشکلات و ناملایمات دنیا، ما در آغوش خدا هستیم.
@khtkhati 📝 خطخطی
هدایت شده از بیکران″
اتوبوس ترمز محکمی کرد و خانمی که وسط جمعیت گرفتار شده بود، تعادلش را از دست داد و روی کنار دستی هایش افتاد. دود و دم شهر و شلوغی اتوبوس طاقت همه را طاق کرده بود. کسی میان جمع داد زد:«خانم خب برو بالاتر. جا هست.»
-اقا نشسته نمیتونم!
در ان لحظه نشد ببینم اقای مذکور کجاست و چه حالی دارد؟ گمانِ ذهنم رفت سمت پیرمردی کهن سال که به اشتباه سوار اتوبوس شده و چون راهی برای خروج پیدا نکرده، همان جایی که بوده، نشسته. گفتم:«بنده ی خدا... کاش راه نشانش میدادند میرفت پی زندگی اش!» که سیمای کامله مردی ته ریش دار، از بین صورت ناراضی خانم ها پیدا شد.
باز هم گمانم را به بد نبردم. شاید معلول ذهنی باشد و از روی عدم اختیار وارد قسمت زنانه شده.
که...!
گلویش را صاف کرد و محصولی که از توی کیسه مشکی رنگش در آورد را بالا برد و گفت:«خانومای عزیزم... خواهرای گلم. تیغ زنانه، مردانه دارم سه بسته ۶۰ تومن»
نه تنها پیر و معلول نبود، بلکه زکاوت بیش از اندازه ای هم داشت که آمده بود در واگن زنانه امرار معاش می کرد.
خانم هایی که اطرافش ایستاده بودند خود را به هر سختی بود کنار می کشیدند تا به مرد دست فروش نخورند. البته مرد هم نامردی نکرد و به اشتباه(مثلا) به دو سه نفری خورد.
خانمی که کنار من بود در آراسته ترین حالت خود بود. وقتی دید این مرد بی ملاحضه صاف سمت او می آید و می خواهد در مسیر رفت اشتباها به او هم بخورد، فرار کرد سمت من و زیر لب گفت:«وای وای وای اومد...»
دیدم نمیشود که! هیچ کس هیچ نمی گوید همه هم اذیتند! بلندی دادم:«جناب قسمت زنونه اس. به حریم شخصی ما احترام بزارید.»
مرد چپ چپ نگاه کرد. انگار موی دماغی باشم گفت: ای بابا... یه لقمه نونم نمیتونیم در بیاریم؟
(ادامه دارد...)
+بیکران
@biekaran
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان کافــــور
داستان کوتاهی از انتهای داستان «کاموس کشانی» شاهنامه فردوسی.
اقتباس و تلفیق متن: پارسا یارمحمدلو
تصویر و حرکت: عرفان کریمی
جلوههای ویژه: مهران جانزاری
تنظیم: محمد نقاشباشی
(برخی مصرعها و ابیات، عیناً از شاهنامه برداشته شده)
@khtkhati 📝 خطخطی