4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در پی چشمهمچشمی بانوان برای ربودن کوی سبقت موتور سواری از یکدیگر خانم مدعی آزادی
با موتور خواهان ورود به رستوران شد.
هر کی مشکل داره نره رستوران...
@khtkhati 📝 خطخطی
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک پرنده اینجوری از جوجههاش در برابر باد و باران محافظت میکند.
پس چطوریه که ما فکر میکنیم که خدا ما را در مشکلات رها کرده؟!
در مشکلات و ناملایمات دنیا، ما در آغوش خدا هستیم.
@khtkhati 📝 خطخطی
هدایت شده از بیکران″
اتوبوس ترمز محکمی کرد و خانمی که وسط جمعیت گرفتار شده بود، تعادلش را از دست داد و روی کنار دستی هایش افتاد. دود و دم شهر و شلوغی اتوبوس طاقت همه را طاق کرده بود. کسی میان جمع داد زد:«خانم خب برو بالاتر. جا هست.»
-اقا نشسته نمیتونم!
در ان لحظه نشد ببینم اقای مذکور کجاست و چه حالی دارد؟ گمانِ ذهنم رفت سمت پیرمردی کهن سال که به اشتباه سوار اتوبوس شده و چون راهی برای خروج پیدا نکرده، همان جایی که بوده، نشسته. گفتم:«بنده ی خدا... کاش راه نشانش میدادند میرفت پی زندگی اش!» که سیمای کامله مردی ته ریش دار، از بین صورت ناراضی خانم ها پیدا شد.
باز هم گمانم را به بد نبردم. شاید معلول ذهنی باشد و از روی عدم اختیار وارد قسمت زنانه شده.
که...!
گلویش را صاف کرد و محصولی که از توی کیسه مشکی رنگش در آورد را بالا برد و گفت:«خانومای عزیزم... خواهرای گلم. تیغ زنانه، مردانه دارم سه بسته ۶۰ تومن»
نه تنها پیر و معلول نبود، بلکه زکاوت بیش از اندازه ای هم داشت که آمده بود در واگن زنانه امرار معاش می کرد.
خانم هایی که اطرافش ایستاده بودند خود را به هر سختی بود کنار می کشیدند تا به مرد دست فروش نخورند. البته مرد هم نامردی نکرد و به اشتباه(مثلا) به دو سه نفری خورد.
خانمی که کنار من بود در آراسته ترین حالت خود بود. وقتی دید این مرد بی ملاحضه صاف سمت او می آید و می خواهد در مسیر رفت اشتباها به او هم بخورد، فرار کرد سمت من و زیر لب گفت:«وای وای وای اومد...»
دیدم نمیشود که! هیچ کس هیچ نمی گوید همه هم اذیتند! بلندی دادم:«جناب قسمت زنونه اس. به حریم شخصی ما احترام بزارید.»
مرد چپ چپ نگاه کرد. انگار موی دماغی باشم گفت: ای بابا... یه لقمه نونم نمیتونیم در بیاریم؟
(ادامه دارد...)
+بیکران
@biekaran
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان کافــــور
داستان کوتاهی از انتهای داستان «کاموس کشانی» شاهنامه فردوسی.
اقتباس و تلفیق متن: پارسا یارمحمدلو
تصویر و حرکت: عرفان کریمی
جلوههای ویژه: مهران جانزاری
تنظیم: محمد نقاشباشی
(برخی مصرعها و ابیات، عیناً از شاهنامه برداشته شده)
@khtkhati 📝 خطخطی
رکود بزرگ در روابط انسانی
افزایش بیسابقه تجــــــــرد در جهان و پیامدهای آن برای جامعه و اقتصاد
(خلاصه سرمقاله اکونومیست)
🔻چرا جهان درگیر «تنهایی همگانی» شده است؟
جهان درگیر یک «رکود رابطهای» بیسابقه است. هنجار تاریخی ازدواج و تشکیل خانواده در حال فروپاشی است و تعداد مجردها و افرادی که تنها زندگی میکنند، بهویژه در کشورهای ثروتمند، بهطور پیوسته در حال افزایش است.
📈 آمار کلیدی (آمریکا):
نیمی از مردان و ۴۱٪ از زنان ۲۵ تا ۳۴ ساله بدون همسر یا شریک زندگی هستند.
🔑 دلایل اصلی این پدیده:
١) استقلال زنان:
آزادی اقتصادی و شغلی، زنان را از وابستگی مالی رها کرده است؛ آنها دیگر مجبور به ماندن در روابط ناسالم نیستند و استانداردهای بالاتری برای انتخاب شریک زندگی دارند.
٢) بازار خراب عشــــق:
شبکههای اجتماعی و اپهای دوستیابی، انتظارات غیرواقعی و سختگیری افراطی (مثلاً حذف ۸۵٪ مردان بهدلیل کوتاهقدی) ایجاد کردهاند.
٣) شکاف سیاسی:
جوانان بهدلیل واگرایی ایدئولوژیک (مردان راستگرا، زنان چپگرا) از رابطه با مخالفان سیاسی خود پرهیز میکنند.
کاهش مهارتهای اجتماعی: ترس از طرد و قضاوت در دنیای دیجیتال، دیدار حضوری را کاهش داده است.
۴) عقبماندگی مردان:
با افزایش تحصیلات و درآمد زنان، بسیاری از مردان (بهویژه آنهایی که تحصیلات یا درآمد کمتری دارند) از رقابت در «بازار رابطه» بازماندهاند، که این امر به گسترش تجرد و رشد جنبشهای آنلاین زنستیز دامن زده است.
🔮 آیندهی تنها و راهحل تنهایی:
۱) بلوغ عاطفی و مسئولیتپذیریمردان:
«راهحل طبیعی» نیازمند بلوغ عاطفی و مسئولیتپذیری بیشتر مردان (مثلاً مشارکت در کارهای خانه) است، اما این روند حتی در کشورهای پیشرفته نیز سرعت تجرد را کاهش نداده است.
۲) عشق مصنوعی:
۷٪ از جوانان مجرد گفتهاند که حاضرند با هوش مصنوعی رابطه عاطفی برقرار کنند، و این خطر وجود دارد که با پیشرفت «عشقرباتها»، بسیاری از افراد به رابطهای بدون دردسر با هوش مصنوعی پناه ببرند.
📉 پیامدهای اجتماعی و اقتصادی:
کاهش نرخ تولد، افزایش هزینههای سالمندی، رشد احساس تنهایی و خطر افزایش خشونت در میان مردان جوان.
⬅️ نتیجه:
آیندهای با تعداد بسیار بیشتری از انسانهای تنها در راه است. چالشی که نیازمند آمادگی دولتها و جامعه است.
پینوشت:
✅️ متن فقط فقط خلاصه شده مقاله است و تحلیل و نظر بنده نیست.
@khtkhati 📝 خطخطی
هدایت شده از نگاشته
✏️آقای مدّاح، آقای منبری، آقای هیئتی!
خواندن روضهی در و دیوار در این ایّام، واجب است؛
امّا کافی نیست...
باید بگویی چه شد که دشمن جرئت کرد،
چنین جسارتی به دختر پیامبر(ص) روا دارد؟!
باید بگویی که حضرت زهرا(س)،
چهل شب به همراه امیرالمؤمنین(ع) و حسنین(ع)،
در خانهی مهاجرین و انصار رفت و از آنها خواست که حق را بگویند!
تا به آنچه در روز غدیر دیده بودند عمل کنند؛
تا سکوتشان را بشکنند و با بیطرفی، دشمن را یاری نکنند...
🍃امّا چه شد؟!
جز چهار پنج نفر،
بقیه پای کار نیامدند
و در لانههایشان خزیدند...
پس جرئت نانجیبها،
از بیجرئتی خواص بود،
از بیجرئتی کسانی بود که غدیر را دیدند،
اما سکوت کردند!
این چنین شد که زور لگد دشمن قوت گرفت
و دخت نبی را اینچنین بین در و دیوار... بگذریم!
آری گریه کن پای این روضهها،
امّا بدان که در این بزم،
جایی برای «بیطرفی» نیست...
✍️#محمدجوادمحمودی
❗️انتشار فقط به صورت نقل قول (فوروارد)❗️
@Negashteh | نگاشته
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا انتگرال، مثلثات، فیزیک یا جغرافی و ... بخوانی؟!
البته این بخشی از پاسخ است و بعد از آن این سوال پیش میآید که آیا برای تقویت ۸ مهارت اصلی ذهنی، مسیر و مفاد آموزشی درست انتخاب شده یا خیر؟!
@khtkhati 📝 خطخطی
استاد یعنی این👇
علامه طباطبایی مرا از خارج رفتن انداخت!
دیگر قم هم برایم کوچک شده بود. دیگر پاسخگوی سؤالات فلسفی من نبود. برای یک دوره مطالعات فلسفی تصمیم داشتم به خارج سفر کنم. مقدمات مسافرتم را فراهم کردم که آقای مطهری اصرار کرد بمانم و استادی را ببینم.
تسلیم شدم و به صورت مستمع آزاد در درس غیرفلسفی ایشان شرکت کردم. کناری نشستم و گوش کردم. در بحثشان اشکالی به نظرم رسید؛ ولی آن را مطرح نکردم. بعد از تمام شدن جلسه با آقامرتضی، استاد را تا منزلشان همراهی کردیم. در مسیر به استاد گفتم:
«به نظر من، فلان مطلبی که فرمودید، اشکالی جزئی داشت.»
آن اشکال را توضیح دادم. وقتی بیان میکردم، چنان گوش میدادند که گویی اصلاً مطلب را تا حالا نشنیدهاند. اینطور بادقت گوش میدادند. صبر کردند تا حرف من تمام شود، سپس بسیار متین در چند جمله پاسخم را دادند. دوباره به پاسخ ایشان در نظرم اشکالی آمد و آن را مطرح کردم. ایشان مجدداً باآرامش و طمأنینه گوش دادند و بعد از چند لحظه درنگ، پاسخ دادند.
باز هم در پاسخ ایشان اشکالی را طرح کردم. ایشان با همان روش قبلی بدون اینکه هیچ تندی، تعصب و خودخواهی از خود بروز دهند، پاسخ دادند، تا اینکه رسیدیم به مقصد و بحثمان قطع شد.
در گذشته اگر من مطلبی را حتی بهدلیل خامی، با خشنونت و صدای بلند مطرح میکردم، آن اساتید خامتر از من صدایشان را چند برابر بلندتر میکردند. درصورتیکه آنها باید مرا از این راه درمیآوردند و به راه صحیح بحث و کاوش وادار میکردند. اما ایشان برخلاف دیگران بسیار متفاوت برخورد کرد.
تنها کسی که صدایش را روی من بلند نکرد و با متانت جوابم را داد و به صورت عملی، شیوهی مباحثه را بهم آموخت، او بود. او در خیابان بهم درسهایی داد که خیلی از اساتید در کلاس درسشان نتوانستند بدهند. برخورد با طمأنینه و متانت او سبب شد که از صرافت رفتن به خارج بیفتم و چند سال با این استاد سروکله بزنم و از حضور ایشان بهرهها ببرم. او کسی نبود جز علامه محمدحسین طباطبایی.
📚 فرزند بینهایت، خاطرات خودگفته شهید بهشتی به انضمام روایتهایی از دیگران، ج۱، صص۳۹-۴۰
@khtkhati 📝 خطخطی
هدایت شده از شهد شرح
هر روزی که میل دیوانه وار انسانها برای دیده شدن را میبینم، بیش از پیش مطمئن میشوم؛ رمز تقرب، گمنامی است...
✍ واحدی
شهدِ شرح'
🌱@Shahde_Sharh