eitaa logo
خونخواهان حسینی الخامنه ای
77 دنبال‌کننده
370 عکس
357 ویدیو
2 فایل
ما خونخواه امام شهید هستیم. از حسین ع تا حسینی الخامنه ای. رهسپاریم با ولایت تا شهادت. از هیچ تهدیدی هم نمی هراسیم .
مشاهده در ایتا
دانلود
خیز و توافقی کن، تغییر ده فضا را هرکس مخالفت کرد، فوری بِبُر صدا را تأکید هر سه قوه تنها بر این دو اصل است با دوستان خصومت، با دشمنان مدارا هرجا توافقی بود، امضا نموده‌اش زود آن شمع دولت‌افروز، آن یار مجلس‌آرا قانون اگرچه خوب است اما شما رئیسی دیدی نمی‌پسندی، تعطیل کن قوا را دلبسته رئیسِ شیطان‌بلای خویشیم با اینکه بر سرِ ما آورده صد بلا را آن ژست‌های لاتی، آن جمله‌های قاطی باید طلا بگیریم این یار خوش ادا را گفتم طلا و حالا، قیمت کشید بالا یک لحظه چک نکردیم ما قیمت طلا را گفته رئیس‌جمهور، در راه صرفه‌جویی باید کمی درآورد از تن لباس‌ها را تا هر زمان که گرم است، با این بهانه لُختیم یا رب نگیر از ما این گرمی هوا را دولت که پاک وِل کرد، مجلس که خون به دل کرد مردان غیرتی را، زن‌های باحیا را در جنگ نابرابر، ماییم ای برادر آن‌کس که می‌نویسد، پایان ماجرا را با اینکه سنگ خورده، در هرچه جنگ بُرده ایران که در کف او موم است سنگِ خارا
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📩 تقابل خانم امامی و حسن فریدون خدایی هرکی اینو ساخته دمش گرم
✨ آقای شهیدمان را بهتر بشناسیم شهیدی که دیروز عصر به منزلش رفتیم با همه شهدا فرق داشت؛ چون کنار رهبرِ شهیدمان به شهادت رسیده بود. پسرش می‌گفت: ازش پرسیدم چه‌کار می‌کنی؟ گفت؛ اسمم، شغلم را نشان می‌دهد: غلام‌علی ... شهید غلام‌علی، غلامِ سیدعلی، چهل سال به رهبر عزیزمان خدمت کرده بود و سرانجام نیز در کنار ایشان به شهادت رسیده بود. منزلی در جنوب شهر تهران؛ خانه‌ای قدیمی در نقطه‌ای بسیار قدیمی. دمِ درِ منزلشان دیدم خانم الهام چرخنده هم آمده تا از این لحظات مستند بسازد و صحبت‌های خانواده شهید را ثبت کند. وارد خانه که شدیم باورم نمی‌شد! یعنی این خانه کسی است که چهل سال خادم شخص اول مملکت بوده؟ مگر در همه جای دنیا مردم خودشان را به مسئولان نزدیک نمی‌کنند تا برایشان کاخ و ویلا دست و پا کنند؟ اما اینجا یک خانه ساده در جنوب شهر، با یک دست مبل و تمام. همسر شهید شروع به گفتن کرد: همسرم آقا را خیلی دوست داشت. چند روز هم نمی‌توانست از آقا جدا بماند. ایام کرونا وقتی می‌رفت پیش آقا، بیست‌ویک روز نزد آقا می‌ماند تا رفت‌وآمد نکند و آقا مریض نشود. می‌گفت؛ فقط آقا سالم باشد. می‌رفت با پول خودش برای آقا خرید می‌کرد و پولی را که آقا به او می‌داد برای خانه خودمان خرج می‌کرد تا زندگی‌مان برکت بگیرد. من چهارده سال با او زندگی کردم؛ اما انگار چهارده سال در بهشت بودم. چهارده سالِ بهشتی ... این دو سه روز آخر انگار خیلی نورانی‌تر شده بود. دو روز قبل از شهادتش می‌گفت: به آقا گفتم دعا کنید من شهید شوم و آقا فقط من را نگاه کرد و هیچ نگفت. به او گفتم: نگفت ان‌شاءالله بعدِ صد سال و این حرف‌ها؟ غلام‌علی گفت: نه! حضرت آقا فقط من را نگاه کرد؛ و دو روز بعد هم در کنار حضرت آقا به شهادت رسید. البته اگر می‌ماند دق می‌کرد؛ نمی‌توانست نبودِ آقا را تحمل کند. آن روزی که بیت را زدند گفتیم: «غلام‌علی فدای سر آقا! فقط خدا کند آقا زنده باشد.» (اینجا یاد حضرت ام‌البنین سلام‌الله‌علیها افتادم که وقتی خبر شهادت پسرش را دادند، گفت: از حسین علیه‌السلام چه خبر؟ فقط از حسین بگو ...) از غذاهای آقا از همسر و پسر شهید پرسیدیم ...؛ غلام‌علی هفته‌ای دوبار از بیت مقداری از غذای آقا را تبرکی می‌آورد. غذاهای آقا چیزهایی مثل اشکنه و ماش‌پلو بود. می‌گفت دو بار به آقا گوشت دادیم؛ آقا گفت: «مگر مردم می‌توانند گوشت بخورند؟ برای من دیگر گوشت نگذارید.» به غلام‌علی اعتراض می‌کردم که چرا این‌قدر به آقا سیب‌زمینی می‌دهی؟ واقعاً آقا با این غذاهایی که می‌خورد فقط خدا حفظش کرده بود. حتی همین سیب‌زمینی را هم حضرت آقا می‌گفت: «سه چهار تا بیشتر نگیرید.» کبریت هم اگر می‌گرفتند یک جعبه بیشتر نمی‌گرفتند. خدا نگذرد از آن‌هایی که به ایشان تهمت می‌زدند. این سبد غذاییِ رهبرِ یک مملکت است! اگر زمانی برای نوه‌اش جشن تولد یا مراسمی بود؛ در خانه آقا الویه و آش درست می‌کردند. این غذای تجملاتی آقا بود. (حاج‌خانم که این را گفت، بچه‌ها شروع به گریه کردند ...) (مولا قابل قیاس با کسی نیست؛ اما من یاد این قضیه تاریخی افتادم که عده‌ای به خادمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام اعتراض کردند؛ چرا نان‌هایی که مولا میل می‌کنند این‌قدر خشک است؟ و خادمان گفتند؛ مولا درِ کیسه نان‌ها را طوری مهر و موم کرده که ما نتوانیم حتی به نان‌ها روغن بمالیم و این آقایی که ما دیدیم قطره‌ای از دریای امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود.) حاج‌خانم می‌گفت: آقا (شهید سیدعلی خامنه‌ای) خیلی به اسراف حساس بودند؛ وقتی در خانه مشغول مطالعه بودند، همه چراغ‌ها را خاموش می‌کردند و فقط یک چراغ روشن می‌گذاشتند. حین صحبت از شهید و رهبر شهید، یک مهر آوردند و گفتند؛ آقا با این نماز می‌خوانده! مهر را دست‌به‌دست چرخاندیم؛ به دست هر کس می‌رسید، آن را بغل می‌کرد و شروع به گریه می‌کرد. چند نفر از رفقا که زرنگ‌تر بودند مهر را گرفتند و رفتند گوشه‌ای و با آن مشغول نماز شدند؛ نمازِ گریه! اصلاً حال و هوای خانه عجیب بود. هر کسی حال خودش را داشت. مهر به دست خانم چرخنده رسید، چادرش را روی سرش کشید و مهر را زیر چادر برد و شروع به گریه کرد؛ انگار همه با این مهر خاطره داشتند. پسر شهید صالحی می‌گفت: این مدت پسر آقا (آقا مجتبی خامنه‌ای) خیلی هوای ما را داشت و دائم می‌پرسید؛ همه‌چیز سر جایش هست؟ مشکلی ندارید؟ پدرم گاهی لباس آقا را خانه می‌آورد تا مادرم با افتخار آن را بشوید. مادرم قبل از اینکه لباس را با آب خیس کند، با اشک چشمش خیس می‌کرد. پدرم می‌گفت؛ آقا شب‌ها ساعت ۱:۳۰ بلند می‌شود تا نماز بخواند و پدرم قبل از ایشان بلند می‌شد که اگر آقا چای خواست، چای تازه برایش دم کند و خلاصه هوای آقا را داشته باشد. 👈منتشر کنید | رسانه باشید