هدایت شده از forbidden love
#عشق_ممنوعـہ
#پارت_38
شروین: نگاهی به نیواد انداختم و سمت
پلهها رفتم و وارد اتاق ماهوین شدم
با دلسوزی نزدیکش شدم و دستمو روی
ز**مش گذاشتم که آ* پر از دردش توی
اتاق پیچید
< الهی ب*یرم برات میدونم دستش
سنگينه ولی فکر میکردم عوضش شده
باهاش حرف زدم که اگه دوباره تو رو
اذیت کرد از اینجا میبرمت
ماهوین: با خجالت سرمو پایین انداختم و
پچ زدم:
<شروین علی تقصیری نداشت اون منو
خیل دوست داره>
ادامه دارد....