هدایت شده از forbiddenlove
#عشق_ممنوعـہ
#پارت_57
آرتا: رو به دختری که توی این ویلا کار
میکرد گفتم: < یه آب پرتقال برای علی
بیار >
خدمتکار: چشم آقا
....
حامی: با عذاب وجدان خیره صورت ک**د
پینار شده بودم و پچ زدم
< برای آخرین بار میگم پینار ماهوین
کجاست؟ >
پینار: نمی...د..ونم
و بعد سیاهی مطلق
حامی: بدون نگاه کردن به ب**نش
مشغول پا****مان کردن ز****ماش
شدم
این دختر خیلی مظلوم بود اینو خودمم
میدونستم اما ترجیح میدادم بجای اینکه
علی ک**کش بزنه خودم بز**مش علی
صدرصد پینار و می**شت و من دلم
نمیخواست اتفاقي بیوفته براش
ادامه دارد....