eitaa logo
𝐍𝐢𝐤𝐨𝐥
245 دنبال‌کننده
30 عکس
52 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝑀𝒾𝓃𝒹𝒯𝓇𝒶𝒸𝑒 تا ۳فور ندهههههه
همسایه ها فور کم لطفا دارم میرم بخوابم
زندگی مثل سیگار بود کام به کام داد ب•ام!
‌
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🖤 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:28 اشکان با خشم فشار تفنگ رو روی پیشونی سلنا بیشتر کرد و رگ‌به‌رگ، با صدایی که توی کافه پیچید، داد زد می‌دونم همین‌جایی... پاشو بیا بیرون، وگرنه همین جا جفتشون رو به گلوله می‌بندم مانی، با وجود ترسی که داشت، سعی کرد جلوتر بیاد تا لوله‌ی تفنگ فاصله بگیره، و با صدایی که از شدت خشم می‌لرزید گفت در مورد چی حرف می‌زنی بابا؟! کدوم دختر؟! ما اینجا فقط خودمون دو تا کار می‌کنیم اشکان با غضب دندون‌هاش رو روی هم سایید و گفت همون دختر زبون‌درازی که دیشب پناه آورده اینجا مانی با قاطعیت، ته دلش خالی شده بود اما با این حال سرش رو تکون داد و گفت اون... اون خیلی وقته که دیگه اینجا نیومده!از اینجا رفته، نیست که بیاد بیرون همون لحظه، قبل از اینکه کسی بتونه نفس بکشه، سایه‌ای سنگین پشت سرِ مانی و سلنا قرار گرفت. کامیار با قدم‌های آرام، دست‌ها توی جیب شلوار، از پشت اون‌ها جلو اومد. لبخندِ مضحک و ترسناکی روی لبش بود که بیشتر به نیشخندِ یه شکارچی شبیه بود. کامیار سرش رو کج کرد، نگاهی به چشم‌های رنگ‌پریده و ترسیده‌ی مانی انداخت و با لحنی کش‌دار، سرد و پر از تمسخر گفت: که خیلی وقته رفته... آره؟ کامیار بدون اینکه حتی به مانی نگاه کنه، با دست آزادش ضربه‌ی آرومی به شانه‌ی مانی زد و از کنارشون رد شد. نگاه تیز و برنده‌ی کامیار چرخید و روی تک‌تک میزها و گوشه‌کنارِ کافه چرخید... نگاهش روی میز بزرگی که دلارا زیرش مچاله شده بود توقف کرد دلارا زیر میز، دست‌هاش رو محکم‌تر روی دهنش گذاشت تا حتی صدای نفس کشیدنش هم بیرون نیاد. لرزشِ وحشتناکی کل وجودش رو گرفته بود. قدم‌های کامیار داشت صاف سمت همون میز می‌اومد... 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71