eitaa logo
{𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣}
230 دنبال‌کننده
23 عکس
0 ویدیو
0 فایل
🌀𝑶𝒔𝒕𝒂𝒅𝒆 𝒎𝒂𝒏🤍 𝒎𝒂𝒏: @Pv_Nikaaa 📝𝟭𝟰𝟭 "عضو جمعیت نویسندگان📖" کپی؟ به هیچ وجه راضی نیستم💞🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8wgj3u4&btn=𝓝𝓲𝓴𝓪💞
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣 Part:12 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ིྀصبح ིྀ دریا:دانیال دانیال دانیال:جانم دریا:پاشو دانیال: دریا خوابم میاد ولم کن یکی محکم زدم تو سرش دانیال:دریا عزیزم بزار بخوابم (جدی) دریا:باشه(بغض) دانیال:دریا دریا دریاااااااا آراد:چته مردتـ....یکه خونه رو گذاشتی رو سرت بزار بخوابم دانیال:دریا قهر کرد آراد:هو تازه اولشه دریا:یارا یارا:ها؟ دریا:زنگ بزنم نیکا و طاها و سهیل بیان؟ یارا:اون دوتا رو چیکار کنیم؟ دریا:با من رفتیم پایین و نشستم جفت یارا دانیال:دریا دریا:بله دانیال:بیا رفتم کنارش نشستم دانیال:چیکار کنم اشتی کنی؟ دریا:عام، بزار ۳ تا از رفیقامو بیارم اینجا دانیال:دختر؟ دریا:یکیشون دختره دانیال:دریا! دریا:باوشه بلند شدم که برم دستمو گرفت دانیال:قبول سریع زنگ زدم بهشون و گفتم بیان ིྀ۱۵ دقیقه بعدིྀ دریا:سلاممممممم همه:سلاممممممم رفتیم داخل پذیرایی دانیال:معرفی میکنی عزیزم؟ دریا:خب ایشون نیکاعه، اون سهیل اونم طاها طاها:خوش بختم از اشنایی باهاتون دانیال:همچنین سهیل:خوش بختم دانیال:همچنین نیکا:منم همینطورررر دانیال:همچنین بانو دریا:طاها بیا اینجاااا طاها:جانم دریا:........... طاها:واقعا؟ دریا:اره دیگه طاها:پس باشه
8 قسمت تا پایان این رمان مونده
𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣 Part: 13 .......................................... دریا:افرین.......... طاها:باوشه نیکا:بیاین جرعت حقیقت همه:ارههههههه دور اول افتاد به نیکا از طاها نیکا:از کی خوشت میاد؟ اول اسمش چیه طاها:ن همه:اووووووو دریا:عروسسسس زنگ در خورد رفتم باز کردم دیدم همون خواستگارس خواستم درو ببندم که درد عجیبی توی بدنم پیچید و سیاهی مطلق.... ིྀیارا ིྀ داشتیم بازی میکردیم که درو زدن دریا رفت باز کنه ۵ دقیقه گذشت هنوز نیومد رفتم ببینم کجا موند که با بدن بی جونش رو به رو شدم دم در کامل قرمز بود جیغ بلندی زدم که همه اومدن دانیال سریع دریا رو بلند کرد و برد تو ماشین ما هم پشت سرش رفتیم من فقط گریه میکردم بمیرم برا دانیال و آراد... نشسته بودیم رو به رو اتاق دریا ིྀ یک هفته بعدིྀ دریا هنوز بهوش نیومد یک هفته گذشته بود هر روز بیشتر نگران و دل تنگ میشدیم دانیال تو این یه هفته پنج بار سرم زد آراد هم شب و روز تو بیمارستانه نیکا پیش من مونده همه داشتیم نابود میشدیم با نیکا آماده شدیم که بریم بیمارستان اماده شدیم ماشین رو روشن کردیم. و به سمت بیمارستان حرکت کردیم آراد نشسته بود سریع رفتم تو بغـ. لش آراد:بهتری؟ یارا:تو بهتری؟ آراد:نه یارا:منم... دکتر و چندتا از پرستارا سریع رفتن تو اتاق دریا