eitaa logo
{𝗠𝗮𝗵𝗲 𝗸𝗮𝗺𝗲𝗹}
240 دنبال‌کننده
33 عکس
0 ویدیو
0 فایل
ིྀ 𝑴𝒂𝒉𝒆 𝒌𝒂𝒎𝒆𝒍 ིྀ 📝𝟭𝟰𝟭 "عضو جمعیت نویسندگان📖" @Pv_Nikaaa💫 کپـی؟ به هیچ وجه راضی نیستم🤎 ✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8wgj3u4&btn=𝓝𝓲𝓴𝓪ೄྀ
مشاهده در ایتا
دانلود
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ستاره:اخیش چقدر این آریا اذیت میکنه نیلا:🤣🤣🤣. خاله مرسی خیلی خوش مزه بوددد ستاره:نوش جونت، اینم ببر برا حامی نیلا:چشم حامی:بیا نیلا:اینو خاله داد گفت بیارم بدم بهتون حامی:مرسی لطف کردی نیلا:خواهش میکنم کاری نکردم میتونم برم؟ حامی:اره پرونده رو مرتب کردی؟ نیلا:خوندش الان میرم اتاقم مرتب میکنم حامی:مرسی نیلا:خواهش، خدانگهدار رفتم تو اتاقم نشستم پرونده رو مرتب کردم خیلی طولانی بود بعد از نیم ساعت تازه نصفشو مرتب کردم وای پسفردا مهمونی دعوتیمممممم من لباس نگرفتممممممم امروز هم که نمیتونم برم بیرون یا باید از جانا بگیرم یا بریم خرید گوشیمو برداشتم زنگ زدم به جانا جانا:جونم نیلا:فردا بریم با پناه لباس بخریم؟ جانا:اره بریم، فردا ماشین دست منه میتونیم بریم نیلا:خب حله بای جانا:بای پرونده رو کامل مرتب کردم و رفتم تحویل دادم حامی:میتونی بری خونه نیلا:الان؟ حامی:اره کارا تموم نیلا:باشه، خدانگهدار رفتم وسایل رو جمع کردم و حرکت کردم رفتم مغازه و کلی خوراکی گرفتم برا فردا باید به جانا هم بگم بیاد از اینجا باهم بریم مهمونی وقتی رسیدم خونه افتادم وسایل رو گذاشتم رو میز لباسم رو عوض کردم خونه رو تمیز کردم بعدشم رفتم تو اتاق دراز کشیدم و تو گوشی چرخیدم یه مغازه پیدا کردم کلی لباسای خوشگل داشت برای جانا و پناه فرستادم یه پیتزا سفارش دادم و تا بیاد رفتم فیلم انتخاب کردم
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ پیتزا رسید نشستم با فیلم خوردم ⊰فردا⊱ ساعت 10:00 بیدار شدم نیم ساعت دیگه باید فرودگاه باشم یه صبحانه درست کردم و خوردم میکاپ کردم. لباس پوشیدمو حرکت کردم. تو ماشین یه اهنگ اروم گذاشتم رفتم کافه موردعلاقم و یه قهوه خریدم تو راه قهومو خوردم پیاده شدم و لیوان رو انداختم تو سطل و رفتم تو سالن نشستم رو صندلی و منتظر پناه شدم سرم تو گوشی بود که چشام بسته شد سری دستاشو کشیدم و پریدم بـ.غلش نیلا:چطورییییی پناه:تو چطورییییی نیلا:عرررررررر باهم رفتیم تو ماشین چمدونش رو گذاشت صندوق و اومد نشست پناه:بریم کافه نیلا:بزن بریمممممم رفتیم سمت آرکا نیلا:پیاده شوووو پناه:چشمممم صندلی رو کشیدم عقب و نشستم منو رو اوردن و انتخاب کردیم من یه کروسان گرفتم پناه هم قهوه نیلا:خب چه خبرا پناه:هیچی والا، تو میری سر کار؟ نیلا:اره پناه:چییی نیلا:بیا نزدیک، دستیار مافـ.یا پناه:اومممممممممم چه دارک. نیلا:حیح پناه:فکر کن عـ.. اشقت شهههه نیلا:برو باباااااا،ببینم تو چیییی کسی رو نمیخواییی؟ پناه:چرا چرا نیلا:کیییی پناه:همسر من جود بلینگاممممم نیلا:هر هر مسخرهههههه پناه:خودتییییی جانا:به به پناه:جونیییییییی جانا:عهههههه نیلا:🤣 چطوری تو جانا:فدات نیلا:چی میخوری؟ جانا:عام تیرامیسو نیلا:اقا ببخشید یه تیرامیسو هم میارید. اقا:چشم نیلا:ممنون سفارش مون اومد و خوردیم جانا وسایلش رو اورده بود و گذاشت تو ماشین و نشست جانا:من وصل شمممم نیلا:باوشه جانا وصل شد یه اهنگایی میذاشتتتتت اصن وای نیلا:جانا اینا چیهههههههه جانا:ما بهش میگیم اهنگ پناه:🤣🤣🤣
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ پناه:راستی جانا شغلتو میدونه؟ نیلا:رئیسم داداش خانمه پناه:حامییییی؟ نیلا:ارهههه پناه:خوبههههههه جانا:پناه حس میکنم از یکی خوشت میاد پناه:راستش، اره... نیلا، جانا:کییییییییی پناه:اینه یه نگاه به جانا کردم زدیم زیر خنده پناه:بدههههه؟؟ نیلا:رفیقمه حامی و من و جاناعه🤣 پناه:عههههههه جانا:ارههههه نیلا:هی اریا برات دارم پناه:چیکارش داریییی نیلا:بهم نگفتتتتتتتتت پناه:🤣🤣🤣 نیلا:پیاده شیدددددد رفتیم بالا و بچه ها وسایلشون رو گذاشتن تو اتاق و رفتیم فیلم دیدیم و خوراکی خوردیم که زنگ خونه خورد پناه رفت باز کرد و با جیغ جیغ برگشت نیلا:زهر هر وسیله ای تو دنیا هست چتهههههههههههه پناه:نگاه کنننننننن جانا:عوققققق یه دسته توت فرنگی براش فرستاده بود آریا جونننننن🤡 دویدم رفتم تو تراس و ماشینشو دیدم داد زدم:آریا جون از این کارا بلد بودیییییی آریا:نامهههههه(داد) نیلا:پناه نامه رو بخوننننن پناه:نوشته برات دارم نیلا ژون نیلا:🤣🤣 پناه:پت و مت جانا:🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 دلممممممم پناه:دلممممم(ادا در اوردن) نیلا:🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 ادامه دارد...
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟕 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ خلاصه بعد از کلی خنده و مسخره بازی تصمیم گرفتیم بخوابیمممم واییییییییییییی من امروز نرفتم سر کاررر حامی میکشه منووووووو رفتم تو تراس و زنگ زدم بهش بعد از دوتا بوق جواب داد حامی:جانم؟ نیلا:حامی بخدا یادم رفت امروز بیام بچه ها پیشم بودن یادم رفت تروخدا ببخشید حامی:باشه بچه جون اروم باش امروز منم نرفتم مهم نبود کاری نداشتیم ولی 1 ساعت دیگه بیا عمارت نیلا:ای وای باشه حامی:خوابیدی؟ نیلا:نه حامی:نمیخواد بیای نیلا:نه میام تهش همونجا خوابم گرفت میخوابم حامی:باشه خدانگهدار نیلا:بای اماده شدم و حرکت کردم حامی:نگا نگا زیر چشمت قرمزه نیلا:مهم نیییییی پرونده بدهههههه حامی:🗿🗿🗿 نیلا:چیهههههه آریا:هوشششش نیلا:ای مارمولک دم باریک آریا:ها🗿 نیلا:همین که شنفتی حامی:خانم لات میشه نیلا:😂😂 آریا:کر کر نیلا:کرکر تو بکش صداتو نشنوم آریا:خوشش اومد؟ نیلا:خری که بهش تیتاب بدن چطوریه.؟ پناه اون بود. آریا:خر خودتی بی ادب نیلا:سیـ.. ششششش راستی امشب بیا خونه ما به همراه جناب صالحییی نه بیارید 🗿🔪 آریا و حامی :چشم قربان نیلا:جناب صالحی شما رئیس منیدا آریا:رئیسم رئیسا قدیم حامی :برو بابا ادامه دارد..
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟖 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ پرونده رو گرفتم و رفتم تو اتاقم اولی تموم شد دومی خیلی پیچیده بود باید میرفتم زیر زمین وایییی به آریا میگفتم بیاد باهام مسخرم میکرد حامی هم که نمیشه.... باید برم رفتم تو زیر زمین و اونی که میخواستم رو پیدا کردم بدو بدو رفتم بالا هوفیش عکس رو گذاشتم کنار پرونده این معامله جور در نمیاد یه مشکلی هست که نمیفهمم اگه معامله قبلا باشه سود و ضررش تو سیستم هست باید برم یه چک کنم رفتم پل سیستم اوه اوه صالحی چه ضرری زدی به اونا ولی اگه اونا بفهمن بدبختی برا همین پرونده و دوربین هارو تغییر دادم تا اثری نباشه ولی تو فلشم از قبل پرونده و دوربین ها ریختم شاید بخواد رفتم پیش خاله چون بوی غذاش کل عمارتو پر کرد نیلا:ستی ناهار چیهههههه همون لحظه در باز شد و پناه و جانا وارد شدن ستاره:بر خرمگس معرکه لعنت اینا باز اومدن پناه:سلامممم آریا:پناه خانمممممم پناه:بله اقا اریاااااا نیلا:جمع کنید بابااااااا حامی:به به راستی نیلا خیلی زرنگی، اونا نفهمیدن ولی تو فهمیدی خوشم اومد!. نیلا:ما اینیم دیگه اینم قبلی ها حامی:او ممنون نیلا:خواهششش هممون نشستیم باهم ناهار خوردیم خندیدیم شوخی کردیم و خوش گذشت بعدش هرکی رفت سرکارش جانا و پناه هم با من اومدم. پناه:چه اتاقیییی نیلا:حیح جانا:از اتاق من بزرگتره همزمان با پناه نگاهش کردم و گفتیم +:جانا🗿 جانا:هم انداز.. نیلا:هیسسسس حالا میفهمم چرا جغرافیا 9 شدی پناه:🤣🤣🤣🤣 جانا:ایشششش ادامه دارد...
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟗 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ پناه:9 اخهههه جانا:تنها درسی که پاس نشدم🤓 نیلا:وای چقدر حرف میزنیددددد برید پیش آریا تا من اینو حل کنممم پناه:کتاب بده بخونیم نیلا:بفرما جانا:مرسی بچه ها کتاب خوندن منم کارای پرونده هارو انجام میدادم البته امروز نه حسابدار اومده بود نه اونی که کار های جلسه رو انجام میداد برای همین سرم خیلی شلوغ بود نیلا:بچه ها ما لباس نخریدیم برا امشببببب جانا:دارم پناه:اوردم نیلا:🗿 دوباره مشغول پرونده شدم پناه و جانا هم داشتن جزوه مینوشتن پرونده که تموم شد کارای جلسه رو کردم اولیش فردا ساعت 7:00 بود منم باید حضور میداشتم هی خدا رفتم لیست جلسات رو دادم به حامی یه لیست کوچیک هم بود دادم به آریا بعدش کارای حسابداری رو کردم خیلی طولانی بود نصفش رو تونستم انجام بدم بقیش رو ریختم رو فلش که توی خونه انجام بدم پاشیدیم رفتیم خونه و اماده شدیم جانا:کدومو میخوای نیلا نیلا:اینننننن پناه:چه خوشگلههههه میکاپ کردیم و بعدش من موهای جانا رو درست کردم و پناه موهای من بعدشم لباس پوشیدیم و عکس گرفتیم دیگه سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم وقتی رسیدیم به ویلا ویلا که نه قصر بود انگار کارت ورود رو دادیم به یه اقایی و در باز شد خیلی با کلاس بود جانا:اینجا رو پناه:ندید پدیدا نیلا:🤣🤣🤣
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟎 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ وارد سالن شدیم همه وسط بودن و داشتن میـ..رقصیدن فضا کاملا بوی الـ..کل و سیـ..گار میداد رفتیم روی یه نیمکت خالی نشستیم یعنی واقعا خواهر من داره اینجوری بزرگ میشه؟... خواهر که نه... دختر بابام بعد از طلاقشون سریع زن گرفت بعدم یه دختر به دنیا اورد به اسم نیکا که شبیه اسم من باشه اسم زن بابام هم انیله خیلی باهام مهربونه ولی زیاد نمیام پیششون داشتم فکر میکردم که نیکا اومد نیکا:سلامممممممم نیلا:چطوری جوجه ی مننننننن نیکا:حیححححححح پناه:سلامم جانا:سلامم نیکا:عههههههه سلاممممم چطورینننننن نیکا:راستی اون مرده رو میبینید بزرگترین رئیس مـ..افیای کشوره به بچه ها یه نگاهی کردم و بعد به نیکا گفتم نیلا:اون رئیس منه و داداش جانا اگه بفهمه ما اینجا ایم زندمون نمیزاره یه دفعه حامی پاشد و اومد سمت ما حامی:سلام من حامی هس... وایسا ببینم شما اینجا چیکار میکنید (عصبی) آریا:پناه پناه:جانم آریا:درد دستمو گذاشتم سمت جانا و کشیدمش عقب نیلا:تولد خواهرم بود اومدیم حامی:عه چه جالب جانا:حامی حامی:جانم نیلا:خوبی؟ حامی:تکرار نشه الانم جفت خودمون باشید ادامه دارد...
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟏 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ نیلا:چشممممممم حامی:خواهرته؟ نیلا:ناتنی حامی:اوی پناه:نیلا بیا نیلا:جان نیکا:اونو ببین نیلا:پسره؟ نیکا:اره نیلا:خبببب نیکا:عام خب نیلا:شیطوننن نیکا:اسمش رادوینه نیلا:اومممممممم نیکا:اله نیلا:کادو چی بهت داددددد نیکا:اون گله با موتور نیلا:به بهههههههههععععع نیکا:حیح جانا:بیاید عکسسسسسسس همه رفتیم و عکس گرفتیم بعدشم کیک خوردیم و خوراکی ادامه دارد...
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟐 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ نیکا:خب، بیاید بازی کنیم رادوین:چه بازی؟ حامی:میتونیم مـ..فیا بازی کنیم نیلا:اره اره پناه:عجبا نیلا:😂😂 کارت هارو پخش کردن و یکی از رفیقای نیکا گرداننده شد من مـ..افیا بودم نارسیس:شب میشود مـ....افیا چشمهاشون رو باز کنن من، حامی،اریا مـ...افیا شدیم به به هیچکس نمیفهمه نارسیس:روز میشود نیلا شروع کن نیلا:خب من دلقکتونم چیزه من شهر بازی ام تارگتی ندارم تا بازی بچرخه بازی رو تا اخر انجام دادیم و تیم ما برنده شد نیکا:اقا شما خودتون این کاره این خبببببب حامی:دیگه دیگههههه تاحالا حامیو انقدر شیطون ندیده بودم جانا:شیطون شدی برادر من حامی:عه نیلا:ارهههه حامی:خوبه کهههههههه نیکا:🤣🤣🤣🤣 پناه:من شـ....یپ میکنم حتی به غلط حامی و نیلا به معنای واقعی اب شدم رفتم تو زمین اخه زنه حسابیییییییی نیلا:پناه جان گـ...اله ی اندیشه رو میبندی؟ پناه:ناح جانا:تنها حرف درستی که پناه زد نیکا:دقیقا🤣 نیلا:که اینجوریه تو و رادوین هم خیلی بهم میاید رادوین:اینکه یه حقیقته چشای نیکا اندازی توپ شده بود🤣 نیلا:کیلیلییییییی