eitaa logo
{𝗠𝗮𝗵𝗲 𝗸𝗮𝗺𝗲𝗹}
241 دنبال‌کننده
34 عکس
0 ویدیو
0 فایل
ིྀ 𝑴𝒂𝒉𝒆 𝒌𝒂𝒎𝒆𝒍 ིྀ 📝𝟭𝟰𝟭 "عضو جمعیت نویسندگان📖" @Pv_Nikaaa💫 کپـی؟ به هیچ وجه راضی نیستم🤎 ✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8wgj3u4&btn=𝓝𝓲𝓴𝓪ೄྀ
مشاهده در ایتا
دانلود
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟒 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ اریا:اقا میخوام مامانتو ببینم نیلا:نخوا منو هل داد و وارد خونه شد اریا:چطوری بچه پناه:تو چطوریییییی اریا:که عشقت مینا جونه؟ پناه:اله اریا:ای وزه پناه:وزه خودتی میمون اریا:پناههههههه راستی نیلا حامی گف که اون هارد رو بهم بدی ببرم براش نیلا:کدومش؟ اریا:گف روش نوشته h, n نیلا:اها اریا:جریانش چیه؟ نیلا:والا ما یه بار الکی گفتیم زن و شوهریم بعد فیلم و عکس های عروسی که دادیم درست کنن تو اینه اریا:عههههههه پناه:پیههههههههه نیکا:خب چرا واقعیش نکردینننننن نیلا:چتونه وای نیلا:بیا بگیر حرف نزن دیگه دینگ دینگ پناه:مینااااااا پناه پرید درو باز کرد و پنج دقیقه موند هرچی صداش میزدیم نمیومد که خودم رفتم دم در دیدم همونجوری مونده تو بـ.غل مامانم نیلا:مامانییی مینا:جون دلم نیلا:وای دلم برات تنگ شده بودددد نیکا؛ سلام خاله مینا:سلام قشنگم شما باید نیکا باشی درسته؟ نیکا:بله اریا:سلام خاله جان مینا:سلام عزیزم نیلا جون ایشون کی باشنننن نیلا:پارتنر پناه ژاننننن مینا:پناه شیطون شدیا پناه:خالهههه😂😭 ادامه دارد...
نام:مینا فامیل:امیرنیا سن:46 شغل:کارمند شرکت شخصیت؛ناناز شخصیت فرعی
تایم فدا نیکا بآنو🤍🫀 00:00
تایم فدا نیکا بآنو🤍🫀 00:00
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟓 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ رفتیم داخل نشستیم و کلی صحبت کردیم فهمیدم که ازدواج کرد با یه مرد ایرانی تصمیم گرفتیم بریم بیرون تا تهرانو بهش نشون بدم نیلا:خب مینا بانو کجا بریم مینا:بریم یه پاساژ خوشگل نیلا:نیکو و پناه بریم همیلا؟ نیکا و پناه:ارهههههه حرکت کردیم به سمت همیلا پسفردا تولد مامانم بود. و اون تا فردا شب اینجا بود با بچه ها براش اونجا تولد گرفتیم رفیقای بچگیم بودن نصفشون تیک تاکر شدن نیکا هم تیک تاکره نیلا:رسیدیممممم مینا:بیا بریم اون مغازه نیلا:بریم، بچه ها شما برین بالا تا بیایم مینا:این خوشگله؟ نیلا:لباس نینی؟ مینا:اره نیلا:ماماننن مینا:نه نه گفتم شاید یه وقت تو بچه دار شی بعد من نباشم خواستم بیام ایران براش یه لباس بخرم که به یاد من تنش کنی نیلا:اولا خدانکنه دومن هرکاری دوس داری بکن مامان یه لباس خوشگل خرید و رفتیم بالا بچه ها پریدن جلو و همه داد زدن همه :تولدت مبارکککککککک بعدش اهنگ پلی شد داشتم میخندیدم که چشمم خورد به یکی اریا و حامی اینجا چی میخوان رفتم سمتشون نیلا:سلام سلام چیزی شده؟ حامی:باید ساعت ۲ بیای عمارت نیلا؛ چرا؟ حامی:بیا توضیح میدم نیلا:چرا تلفنی نگفتی خب؟ حامی:اومدم ببرمت خطرناکه تنها بیای سوال نپرس تولد که تموم شد میریم نیلا:باشه بیاید اونجا خب حامی:نه میشینیم اینجا نیلا:هرجور راحتین
هدایت شده از 𐙚 𝚄𝙽𝚂𝙰𝙸𝙳
در نهایت،آدما فقط بلدن گند بزنن تو تصوراتی که ازشون ساختی.