༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟓
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
رفتیم داخل نشستیم و کلی صحبت کردیم
فهمیدم که ازدواج کرد با یه مرد ایرانی
تصمیم گرفتیم بریم بیرون تا تهرانو بهش نشون بدم
نیلا:خب مینا بانو کجا بریم
مینا:بریم یه پاساژ خوشگل
نیلا:نیکو و پناه بریم همیلا؟
نیکا و پناه:ارهههههه
حرکت کردیم به سمت همیلا
پسفردا تولد مامانم بود. و اون تا فردا شب اینجا بود
با بچه ها براش اونجا تولد گرفتیم
رفیقای بچگیم بودن
نصفشون تیک تاکر شدن
نیکا هم تیک تاکره
نیلا:رسیدیممممم
مینا:بیا بریم اون مغازه
نیلا:بریم، بچه ها شما برین بالا تا بیایم
مینا:این خوشگله؟
نیلا:لباس نینی؟
مینا:اره
نیلا:ماماننن
مینا:نه نه
گفتم شاید یه وقت تو بچه دار شی بعد من نباشم
خواستم بیام ایران براش یه لباس بخرم که به یاد من تنش کنی
نیلا:اولا خدانکنه
دومن هرکاری دوس داری بکن
مامان یه لباس خوشگل خرید و رفتیم بالا
بچه ها پریدن جلو و همه داد زدن
همه :تولدت مبارکککککککک
بعدش اهنگ پلی شد
داشتم میخندیدم که چشمم خورد به یکی
اریا و حامی اینجا چی میخوان
رفتم سمتشون
نیلا:سلام سلام چیزی شده؟
حامی:باید ساعت ۲ بیای عمارت
نیلا؛ چرا؟
حامی:بیا توضیح میدم
نیلا:چرا تلفنی نگفتی خب؟
حامی:اومدم ببرمت
خطرناکه تنها بیای
سوال نپرس
تولد که تموم شد میریم
نیلا:باشه
بیاید اونجا خب
حامی:نه میشینیم اینجا
نیلا:هرجور راحتین
{𝗠𝗮𝗵𝗲 𝗸𝗮𝗺𝗲𝗹}
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟓 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ رفتیم داخل نشستیم و کلی صحبت کردیم فهمیدم که ازدواج کرد با یه مر
پارت ༆جدید خدمتتونೄྀ
شنوای نظرتون هستم...💘🌚
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8wgj3u4&btn=𝓝𝓲𝓴𝓪
هدایت شده از 𐙚 𝚄𝙽𝚂𝙰𝙸𝙳
در نهایت،آدما فقط بلدن گند بزنن تو تصوراتی که ازشون ساختی.