حالم از آدمهای مزخرفی که فکر میکنن هر غلطی بکنن تو باز هم قراره باهاشون گوگولی و نایس باشی به هم میخوره.
طرف پارسال هر رفتار زشتی میتونسته کرده و امسال دوباره زنگ زده که بیا خونمون دلم برات تنگ شده؛ صد سال سیاه.
اونم از سایر دوستان که هر دفعه میخوان برن بیرون آخرین نفری که میفهمه منم، خب زور زوری دارین بهم میگین مگه؟ برین خودتون بابا.
واقعا نمیفهمم چرا من با اون دوست شدم.
و چرا اون انقدر آدم بدسگالی بود [ دارم سعی میکنم مودب باشمزماژنسنل ]
دچار پرش ذهنی حاد شدم
اتفاقات ۴ سال اخیر داره توی مغزم رژه میره و کمکم به مرز جنون میرسم.