』UntilWeMeet『
یچیزی پهن کن براش تو حیاط
قوطی داره بابا میترسم گربه های دیگه انگولش بدن
داستان داریم ها
نه نمیبرم بیرون می زار تو حیاط بمونه ببینیم چی میشه
چون احتمال داره بمیره تا صبح
بره زیر ماشینی چیزی
فعلا تو حیاط بمونه صبح ببینم چی میشه
خلاصه وضعیت:گربه سر صدا میکرد
با یه گربه دیگه که از بیرون صدا میکرد و بچه گربه رو صدا میزد
بعد بردمش بیرون شاید ننش رو پیدا کنه
پسر بچه همسایه از در اومد بیرون نشست تو کوچه با گربه بازی کرد
ننه ی پسره اومد دید پسره پیش منه بعد اومد تا میخورد زدش گفت مگه نگفتم با بزرگتر از خودت بازی نکن
بردش خونه
حقیقتا الان عذاب وجدان دارم
شاید قیافه من شبیه بچه دزد یا چیز دیگس