دیشب به معنای ِکاملا واقعی خیلی خوب و ترسناک و خنده دار بود ، بازم از این شبا لطفا .
گریسی هر وقت برادرشو میدید بوی کبریت سوخته میداد ، عاشق بازی با آتیش بود ولی ما دوقلوها رو از هم جدا کردن و هر کدوم یه زندگی جدا داشتیم ، من میدونم برادرم بدون من نمیتونه زندگیش رو درست کنه .
خدایا من دارم از سرد میمیرم به لطف کسی که دیشب فقط داشت الکی حرف میزد و میگفتش که تا من نخوابیدم تو هم نباید بخوابی ، زندگیعالی ِچثدر خوشحالم .
بعد بزارید یه چی بهتون بگم ، من متن های که تو چنل میزارم با هیچکدوم از ممبرا نیستیم ، البته بعضیاشون پس به دل نگیرید و پیوی نیاید چون نمیدونم وی بگم .
ولی یه حقیقتی هست که من از اسمارتیز متنفرم هیچوقت نمیتونم دوست داشته باشم حاضرم ظرف بشورم 😔 .