کُلبِه یِ چوبی *
مالک جانم شدی با اینکه یارم نیستی ؛
در دلم همواره هستی در کنارم نیستی !
اره تو " خوش شانس " بودیو ُهستی چون حتی وقتی همه چیزِت تغییر کرد بازم دوست داشتم ، خوش شانس بودی ، چون صبحا با فکر تو از خواب بیدار میشدم شبا هم با فکر تو سرمو میزاشتم رو بالشت : ) .
خوش شانس بودی چون حتی وقتی ناراحت بودم از دستِت بازم دوست داشتم ، خوش شانس بودی چون با اینکه میدونستم کنارِت موندن بِهم آسیب میزنه بازم دوستت داشتمو کنارِت موندم ؛
اره خوش شانس بودی که به جایِ دوتامون گریه کردم سر قهرامون . . . ، خوش شانس بودی که وقتی میومدی ُ از ناراحتیت میگفتی ، از مشکلاتت میگفتی ، کنارِت اشک میریختم : ) .
خوش شانس هستی چون هنوزم از دور دوستت دارم .