رفیـــق ڳوش ڪن🙃♥️
خـــدا میخاد صداٺ بزنه☺️😍🗣
بلند شو مؤمݩ😇📿
اصلا زشتھ بچھ مسلمۅݩ مۅقع نماز تۅ فضاے مجازے باشھ!!🙄😶🙊
#بسماللّٰہ🌙💌
نٺ گوشے←"OFF"❎
نٺ الهے←"ON"✅
وقٺ عاشقیہ😍
ببینم جا نـــماز هاٺون بازه؟🤨🧐
وضـــو گرفٺید؟🤔😎
اگ جواب بݪہ هسٺ ڪہ چقد عالے😉👏💯
اݪٺمآس دعــــآ...🤲📿
اَݪݪہُمَ عَجݪ ݪِوَݪیڪَ اݪـفَرج🦋🌿
پآشـــو دیگه🙂🚶🏻♀
#نمازتسردنشهمؤمن☺️🌱
@kole_bar971122
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شال عزا رو دوش صاحب الزمونه🖤
امشب خود آقا داره روضه میخونه💔
#شهادت_امام_حسن_عسکری علیهالسلام
@kole_bar971122
کوله بار
طرح داستان نویسی کد4⃣1⃣ 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 من اول دختری بودم که اعتقاد سفت و سخت آنچنانی و مستحکم ند
طرح داستان نویسی
کد5⃣1⃣
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
*بنام خدایی که اگربرای کسی خیری بخواهدکسی نمیتواندمانع لطفش شود*
السلام علیک یااباعبدالله الحسین
باسلام واحترام خدمت همه اعضای کانال ازاینکه وقت میگذاریدوداستان کربلا رفتن ،بنده حقیررامی خوانید کمال قدردانی وتشکررادارم.
ظهریکی ازروزهای خدا،به همراه پدرومادروخواهران وبرادرانم مهمان خانه خواهربزرگم بودیم،صحبت ازکربلابود،بزرگترهامیگفتند تا جوونیدبرید سفر،زیارت،هرچی توجوونی مزه میده،ما کوچکترها میگفتیم،زیارت هزینه داره،تازه بایدبچه هارو سروسامان بدیم ،تااون موقع هم که پیرشدیم تازه اگه امام حسین (ع) مارو طلب کنه.مشغول خوردن ناهارشدیم،بعدازناهار من مشغول شستن ظرفهابودم که گوشیم به صدادراومدچون دستم بندبوداعتنایی نکردم،بعدازشستن ظرفها به اتاق رفتم،دوباره گوشیم زنگ خورد،خانمی ازقم بود،گفت شمادرفلان مسابقه شرکت کردید،گفتم دقیقا یادم نمی ایدولی حدوددوسال پیش درهمچین مسابقه ای شرکت کردم ،گفت شمابرنده سفرکربلاشده اید،من گفتم حتمااشتباه شده،من دوسال پیش شرکت کردم مگه میشه جواب مسابقه ای بعدازدوسال بیاد.گفت ما برنده هارو جمع میکنیموهودوسال یکباربه صورت کاروان به کربلامیبریم.وقتی مطمئن شدم اشتباهی درکارنیست بغض گلویم رافشردواشک ازچشمانم جاری شد.درهمین حال خواهرم مشغول خواندن نمازبود،خیلی سریع نمازراخواندواشفته به طرفم امدگفت چه شده ،چه اتفاقی افتاده،پشت تلفن چه گفتند،باهمان بغض گفتم برنده سفرکربلا شدم،خواهرم ارام گرفت ولی باعصبانیت گفت میخواستم نمازرابشکنم،داشتم سکته میکردم گفتم حتما خبربدی دادندکه اینطوری اشک میریزی!بقیه مهمانهادرپذیرایی مشغول دیدن سریال کلیداسراربودندباشنیدن گریه های من ،کنجکاوشدندکه ببینند چه شده،خواهرم ماجرارا برای همه تعریف کردودامادمان باخوشحالی گفت این ماجراهم یک سریال ازکلیداسراراست.من وقتی به خودامدم نفهمیدم به خانمی که زنگ زده بودچه گفتم وچه شنیدم،روزبعد به همان شماره زنگ زدم وجزییات سفررا پرسیدم ،گفت شمامیتونیددوهمراه باخودبیاوریدوسه هفته بیشترفرصت نداریدهرچه زودتر برای گرفتن پاسپورت اقدام کنید،باهمسرم مشورت کردم،همسرم گفت من همیشه کمی پس اندازداشتم ولی الان دست وبالم خیلی خالیست،گفتم من شنیدم که میگن قرض کنیدوبه زیارت امام حسین(ع)بروید،وشنیدم که هرچقدردراه امام خرج کنیدبه خودتون برمیگرده.همسرم موافقت کردوقرارشدمن وهمسرم وپسرکوچکم به این سفربرویم،روزبعد مادرم زنگ زد وگفت ازوقتی شنیدم شمامیخاین برین کربلا ،دل منم پرپرمیزنه اگه مسئول کاروان اجازه دادمنم باشما بیام.مابامسئول کاروان تماس گرفتیم وقبول کرد،دوباره پدرم زنگ زدگفت من قبلا پادردداشتم نمیتونستم جایی برم الان بعدازدوعمل جراحی الحمدالله بهترشدم اگه میشه منم بیام،دوباره مسئول کاروان قبول کردند،همسرم گفت :پدرومادرتومیان،بزارمادرمنم بیادباهم بریم،وبعدازاینکه قرارشدمادرشوهرم بیاد،مادرشوهرم گفت :بزار عروس دوم هم بیاد تاحالاهیج جانرفته،حتی زیارت امام رضا(ع),قرارشد،جاریم هم بیاد،دوباره مادرشوهرم گفت:عروس سوم ممکنه ناراحت بشه،اون بچه کوچیک داره نمیتونه بیادولی یک تعارف کنیم بگیم مامیریم کربلا دوست داری شماهم بیا،جاری دومم گفت من نذرکرده بودم بچم سه ساله بشه ببرمش کربلا،الان ماروطلبیده باشه ماهم میایم،روزبعدخواهرکوچکم زنگ زد گفت :بی قرارم،شماباپدرومادرمیریدمنم بیام دوباره به مسئول کاروان زنگ زدیم وایشون گفتندتاحالا ده نفرشدید،خواهش میکنم دیگه کسی رواضافه نکنید،ازروزبعد همسرم شب وروز ،این شهر،اون شهر،برای گرفتن مدارک وعکس وپاسپورت ...می دوید،چون فرصت زیادی نداشتیم .خلاصه بعدازچندروز پاسپورتها رسیدومتاسفانه پاسپورت همسرم اشکال داشت باید دوباره برمیگشت واصلاح میشد.ومسئول کاروان گفت :متاسفانه همسرت نمیتونه بامابیادچون مادرفلان روزوفلان ساعت پروازداریم وتا اون موقع پاسپورت اماده نمیشه .همه ما باشنیدن این خبربسیارناراحت شدیم وزدیم زیرگریه،گفتم خدایا همسرم دوهفته است،شب وروز نداره،همه مدارک این ده نفرواماده کردچراخودش نمیتونه بیاد پسرکوچکم گریه میکردومیگفت بابا نیادمنم نمیرم اونجاکی بایدبرام اسباب بازی بگیره،خلاصه،ازیک طرف خوشحال بودیم که میریم کربلا،ازطرفی ناراحت بودیم چراهمسرم نمیتونه بیاد،چون ما امیدمون اول به خدابودبعدهمسرم .چطوربایدچندتاخانم بادوبچه کوچک وپدرمسن،بایدبایک کاروان غریب وکشورغریب. به این سفرمیرفتیم ،همسرم ازته دل ناراحت بودولی درظاهرمیگفت مسئول کاروان هوای همه روداره ،وباکاروان مثل یک خانواده میشین،حتما امام حسین(ع) منونطلبیده.باچشمانی گریان مشغول بستن چمدانها شدیم وبابستگان وهمسایه ها خداحافظی کردیم وحلالیت طلبیدیم .قرارشد فردای ان روز حرکت کنیم،نیمه شب مسئول کاروان زنگ زدوگفت:به خاطرهمسرت پروازوعقب انداختیم،باورم نمیشدانگاردنیاروبه مادادند،دوباره گریه وخنده ما امیخته شد وباخوشحالی چمدان ها
کوله بار
طرح داستان نویسی کد5⃣1⃣ 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 *بنام خدایی که اگربرای کسی خیری بخواهدکسی نمیتواندمانع
ادامه داستان کد 5⃣1⃣
وبستیم وبعدازامدن پاسپورت همسرم راهی سفرشدیم.ازان موقع به بعدم معنای این شعرراباتمام وجودحس کردم وفهمیدم.
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشودکه نمیشود
گاهی هزاردوره دعابی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تومیشود
ان شالله باریشه کن شدن کرونا کربلا قسمت همه ارزومندان شود.التماس دعا
دلتنگ کربلایم
@kole_bar971122
دوستان بزگواری که پشت سر هم سوال از قرعه کشی میپرسین
این کار روند قرعه کشی را دور تر میکند
خواهشا سوالات متفرقه نپرسین
کوله بار
❓سوال #مسابقه_احکام 1️⃣7️⃣ شک در شماره رکعتهای نماز ۳ رکعتی ؟ 💢 الف) نمازش صحیح است 💢 ب) نمازش
سلام علیکم
گزینه صحیح ب می باشد
اسامی برندگان مسابقه احکام
شماره ۱۷
الهام بچاری آبادان
مریم نقدبیشی نیشابور
لیلا حسن نو سمنان
سهیلا فرامرزی آذربایجان
الهه اسعدی بهارستان
خانم جمشیدی همدان
زهرا شهابی بیرجند
فاطمه اسمی پور خوزستان
معصومه شیخ رابر کرمان
کوثر صالحی زنجان
زهره جهانگرد اصفهان
روح ا... مبرهن گیلان
معصومه الیاسی قم
محبوبه حیدری تهران
علیرضا ترتیب شادگان
علیرضا قاصدی زنجان
محمد حسین بیگمی بیرجند
سعید شیبک هامون
امیرحسین مقانی قم
زری اسفندیاری کرج
کلثوم خوش خو خراسان
علی رجبی ملارد
علیرضا شرفی یزد
دینا آقابابایی اصفهان
مرجان عبدی نسب یزد
برای برندگان مسابقه پیام ارسال شد
سوال جدید به زودی در کانال ارسال می شود
با تشکر از همه عزیزان
@kole_bar971122
ختم صلوات
هدیه به امام حسن عسکری
علیه السلام
تعداد را به ای دی زیر ارسال کنید
@Saliakbarahmadi
مهلت تا جمعه ساعت ۲۴
@kole_bar971122
سامرا در دل خود داغ فراوان دارد
هر شبش منظره شام غریبان دارد
با خودش ماتم آن خانه و زندان دارد
یک طرف خاطره گنبد ویران دارد
سامرا شهر عجیبی ست خدا می داند
سامرا مهد غریبی ست خدا می داند
#آجرکاللهیاصاحبالزمان 🥀
#شهادت_امام_حسن_عسکری(ع)🥀
@kole_bar971122