eitaa logo
کلبه عاشقان صاحب الزمان رهنان 🍃
1.7هزار دنبال‌کننده
28.6هزار عکس
49.4هزار ویدیو
607 فایل
@fakhri47 آیدی مدیر گروه 👆👆👆 #اللّهُمَّ‌بارِک‌لِمَولانا‌صاحبِ‌الزَّمان 🌸🌸🌸 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌ 🕋کلبه عاشقان صاحب الزمان عج 🕋 (رهنان) 👇👇👇 @kolpee ✦‎࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
مشاهده در ایتا
دانلود
💫در محضر شهدا 💫 توی خط مقدم کارها گره خورده بود، خیلی از بچه ها پرپر شده بودند، خیلی مجروح شده بودند. حاج حسین خرازی بی قرار بود اما به رو نمی آورد. خیلی ها داشتند باور میکردند اینجا آخرشه. یه وضعی شده بود عجیب. توی این گیر و دار حاجی اومد بیسم چی را صدا زد و گفت: هر جور شده با بی سیم، محمدرضا تورجی زاده را پیدا کن. خلاصه تورجی زاده را پیدا کردند. حاجی بیسم را گرفت و با حالت بغض و گریه از پشت بیسیم گفت: تورجی زاده چند خط روضه حضرت زهرا برام بخون. تورجی زاده فقط یک بیت زمزمه کرد که دیدم حاجی از هوش رفت! خدا میدونه نفهمیدیم چی شد، وقتی به خودمون اومدیم دیدیم بچه ها دارند تکبیر میگویند. خط را گرفته بودند. عراقی ها را تار و مار کرده بودند. با توسل به حضرت زهرا(س) گره کار باز شده بود. __________________________________ 🇮🇷@yekjorehbandegi
💫در محضر شهدا 💫 شهیدی که به مادرش می‌گفت: «دعا کن مثل امام حسین علیه السلام شهید بشم....» وقتی پیکرش برگشت، مادر برای بوسیدن صورتش قد، خم نمود اما پسرش سر در بدن نداشت! 🥀شهدا شرمنده ایم ___________________________________ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌ 🕋عضویت در کانال🕋 👇👇👇 @kolpee
💫 در محضر شهدا 💫 ۲۰بهمن ۶۴ بود. بچه ها پیام اوردند احمد با تو کار دارد. رفتم روستای چوبده, محل استقرار نیروها. اتاق احمد را پیدا کردم. پوتین هایش واکس زده کنار اتاق بود. لباس هایش هم شسته زیر پتو گذاشته بود که صاف و اتو کشیده شود. گفتم بفرما! در اتاق را بست. گفت حاجی میشه برام روضه حضرت علی اکبر (ع)بخونی؟ گفتم چرا نه. شروع کردم به خواندن. من روضه می خواندم احمد اشک می ریخت, ضجه می زد, فریاد می کشید. به اندازه یک مجلس اشک ریخت. کارم تمام شد. گفت حاجی کاری با ما نداری؟ گفتم شفاعت! گفت به روی چشم! روز ۲۲ بهمن، روز اول عملیات والفجر ۸ شهید شد. __________________________________
💫 در محضر شهدا 💫 دعوتم کرده بود خانه اش گرمسار. از در که وارد شدم چشمم به تابلوی روی در خیره ماند . تابلویی بود شبیه به تابلوی مطلقا ممنوع راهنمایی و رانندگی. تابلوی گردی که وسطش نوشته بود غیبت و ضربدری❌ رویش خورده بود. دو طرف پایه اش هم روایت نوشته بود یکی از حضرت علی (علیه السلام) و یکی از امام باقر(علیه السلام): "غیبت کوشش شخص عاجز است" "شایسته است که مومن بر زبان خود مهر بزند همانگونه که بر طلا و نقره خود مهر می زند " چند لحظه مات نوشته بودم. در زدم و وارد اتاق شدم. بعد از پذیرایی گرم صحبت شدیم .توی تمام مدت حواسم به حرف هایم بود. به همان تابلوی روی در؛ تابلوی غیبت مطلقا ممنوع❌ ___________________________________ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌ 🕋کلبه عاشقان صاحب الزمان عج 🕋 (رهنان) 👇👇👇 @kolpee ✦‎࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦ «»
💫در محضر شهدا 💫 خواسته من از شما این است که لحظه‌ای از ولایت و خط رهبری جدا نشوید زیرا دشمن امروزه همین را میخواهد و تلاش به این دارد به واجبات توجه بیشتری داشته باشید و لحظه ای از وجود خداوند و الطاف او غافل نشوید دوست دارم عشق به ولایت و رهبری و روحیه جهادی را در دل فرزندم زنده نگه داری.. __________________________________ 🇮🇷@yekjorehbandegi
💫 در محضر شهدا 💫 پشت‌سر شهيد بروجردی خيلی حرف می‌زدند، می‌گفتند: ضد انقلاب و حزبيه و از اين‌جور حرفای بی‌ربط؛ يک‌بار آمدم بهش گفتم، ديدم به‌ هم ريخت، پيش خودم گفتم: عجب آدم بی‌جنبه‌ایه، کاش نيامده بودم چيزی بهش بگم، ازش پرسيدم: چی شده؟ رفتی تو هم؟! ناراحت شدی؟! عيب نداره، در دروازه رو اگر ببندی، در دهن مردم را نمیتوان بست گفت: نه، ناراحت نيستم ناراحتِ اينم که چطور اين بندگان‌خدا، وقت عزيزشان را صرف آدم گنهکاری مثل من می‌کنند و به‌ واسطه غيبت کردنِ منِ رو سياه، مرتکب گناه میشَن، من خودم رو باعثِ گناه اين‌ها میدونم. __________________________________ 🌸🌸🌸 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌ 🕋کلبه عاشقان صاحب الزمان عج 🕋 (رهنان) 👇👇👇 @kolpee ✦‎࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
💫 در محضر شهدا 💫 امیر خیلی با معـــــرفت بود، جلوی درب مسجد ایستاده بودیم، یه چرخی هم که بارش میوه ی طالبی بود جلو مسجد داشت میفروخت، یه آقایی که داشت سوا میکرد یه طالبی از دستش افتاد و له شد، بدون اینکه فروشنده ببینه گذاشت رو چرخ و بقیه رو خرید و رفت، امیر که این صحنه رو دید رفت جلو همون طالبی له شده رو خرید، اون طالبی رو خرید بدون اینکه فروشنده متوجه بشه ... __________________________________ 🇮🇷@yekjorehbandegi
🪐برعکس بقیه شهدا، هر وقت به ایشان می‌گفتم آرزو نداری شهید بشوی؟! می‌گفت: من آرزو دارم زنده باشم خدمت کنم، اگر قرار باشد همه شهید بشوند؛ چه کسی بماند و خدمت کند. ولی دوست دارم رفتنم... با شهادت باشد راوی:همسرشهیدحاجی زاده ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ___________________________________ 🇮🇷@yekjorehbandegi
💫 در محضر شهدا 💫 گفت :حاج رسول برام روضه حضرت علی اکبر بخون! چشمان مظلومش التماس می کرد.سه کنج اتاق نشست, شروع کردم به خواندن روضه حضرت علی اکبر! کم کم جوی اشک از دو دیده اش جاری شد, بعد هم هق هق و ناله اش. ... من روضه می خواندم و احمد ناله هایی می زد که در کمتر مجلس روضه ای با صد ها مستمع شنیده بودم... روضه ام تمام شد. بلند شدم که برگردم. با صورت برافروخته و چشمان خیسش گفت:حاجی دیگه با من کاری نداری؟ گفتم شفاعت! گفت به چشم! روز بعد, روز اول عملیات والفجر ۸، در خون خود غلطید... 📚منبع:مقیم کوی رضا(جلد ۸ از مجموعه شمع صراط) __________________________________ 🇮🇷@yekjorehbandegi
💫 در محضر شهدا 💫 وقتی قایق ها بسمت فاو حرکت کردند، در میان تلاطم خروشان اروند اصغر ناگهان از جا برخاست و گفت: بچه ها سوگند به خدا من کربلا را میبینم ... بچه ها بلند شوید اباعبدالله را میبینم ... بچه ها بلند شوید کربلا را ببینید سخنانش که تمام شد گلوله ای آمد و درست نشست روی پیشانی اش آرام وسط قایق زانو زد. خشک مان زده بود بصورتش خیره شدم چون قرص ماه می درخشید و خون موهایش را خضاب کرده بود. ___________________________________ 🇮🇷@yekjorehbandegi
💫در محضر شهدا💫 نامه سپهبد شهید حاج به همرزم وفادارش سردار شهید حاج : برادر خوبم! اگر میخواهی دردمند نشوی،دردمند شو..!! دردی که خنکای وجودت را در گرمای سوزنده غیر طاقت است، دردی که گرمای وجودت در سرمای جانکاه باشد.. عزیز برادرم! همه دردها،درد نیستند و همه بلاها ،بلا نمی باشند.چه بسیار دردهایی که دوای دردند و چه بسیار بلاهایی که در حقیقت خودت را به او بسپار و رضایتش را عین نعمت و لطف و محبت بدان. ___________________________________ 🇮🇷@yekjorehbandegi