🔺 #مقاله مروان راشد درباره کیستی مؤلف رسالة الجمع بین رائی الحکیمین منسوب به فارابی
سالها پیش وقتی مشغول تنظیم مقدمهای بر ترجمهای از رسالات فارابی بودم، متوجه فاصله متن رسالة الجمع بین رائی الحکیمین (الافلاطون الهی و الارسطاطالیس) با سایر آثار فارابی شدم.
فارابی عملا در کتاب مفصل خود بهنام تحصیلالسعادة نحوه وحدت فلسفه را از آن حیث که فلسفه است توضیح داده است. از طرف دیگر در دو رسالهای که در پی تحصیلالسعاده نگاشته (رسالة فی فلسفة افلاطون؛اجزائها و مراتب اجزائها و رسالة فی فلسفه ارسطوطالیس) ، صراحتا تفکیک این دو فلسفه را از هم به رسمیت شناخته است. تصور رایج مبنی بر اینکه فارابی ملتفت دوگانگی این دو فلسفه نبوده و تحت تاثیر نوافلاطونیان آن دو فلسفه را یکی فرض میکرده، تصوری بکلی غلط و نادقیق است. او در تحصیل السعاده ، با طرح مراتب فلسفه، جهت وحدت و امکان کثرت فلسفه را به رسمیت میشناسد.
از طرف دیگر متن رساله الجمع، این وحدت را میخواهد در آراء جزئی این دو فیلسوف بجوید، حال آنکه چنین تلاشهایی را کمتر از فارابی در آثار دیگرش سراغ داریم.
دستآخر در آن مقدمه تصمیم گرفتم که هیچ ارجاعی به رساله الجمع ندهم، در حالی که صادقانه باید بگویم به یکی دو جمله آن نظر هم داشتم.
حدود دو ماه بعد شنیدم که عدهای مدتها است که به انتساب این رساله به فارابی شبهه کردهاند. از اهلنظر جویا شدم و به این مقاله رسیدم. مقاله فوق، مقالهای است که در آن مروان راشد بخوبی با سنجش متن رساله الجمع انتساب این رساله را به فارابی طرد کرده است. البته در اینکه مولف الجمع بالضرورة باید ابراهیم بن عدی الکاتب باشد یا نه میشود مناقشه کرد، و دلیل راشد هم بنظر در این مورد صائب نیست. اما به هر حال این تلاش او، تلاشخوبی است و بصیرتهایی درباره رساله الجمع به ما میدهد، بخصوص در نفس طرد رساله از فارابی، رأیش بهنظر دقیق میآید.
تا جایی که من به خاطر دارم، اگر انتساب این رساله به فارابی را رد کنیم، در واقع باید بگوییم فارابی هم به اثولوجیا نظر نداشته است، باوجود اینکه در عصر او این کتاب شهرت فراوان به ارسطو داشته(چنانکه بوعلی هم نظر مثبتی به آن نداشت.) بنابراین تلاشهای دکتر رضا داوری اردکانی و دکتر نصرالله حکمت در توجیه استفاده فارابی از اثولوجیا میتواند مرفوعه قلمداد شود.
با اینکه بارها به دوستانم پیشنهاد کردم که این مقاله را ترجمهکنند، بنده هنوز ترجمهای از این مقاله به فارسی ندیدهام.
*(لازم میدانم اضافه کنم که طی ایمیلی نظر آقای حسن انصاری را هم -به عنوان یک نسخهشناس آشنا به سنت اسلامی-پیرامون این مقاله جویا شدم. ایشان هم استدلال راشد را صائب میدانست و انتساب این رساله را به فارابی منتفی.)
@konashmirrokni
🔺لینک خرید کتاب «آنچه باید پیش از آموختن فلسفه بدانیم»؛
کتابی است که اخیرا از بنده به چاپ رسیده. این کتاب مشتمل بر متن عربی و ترجمه دو رساله از ابونصر فارابی است. بنده نیز طی دو مقدمه نسبتا مفصّل به تشریح و تنقیح ایده اصلی فارابی از فلسفه و منطق پرداختهام.
ترجمههای این دو رساله هر کدام قبلا در دو فصلنامه تخصصی متفاوت به چاپ رسیده بود. وجه ممیز این کتاب نسبت به آن دو کار قبل، انضمام اصل متون عربی و تجدید و توسعه مقدمات قبلی است.
علاقمندان این کتاب را از لینک زیر میتوانند تهیه کنند؛
https://shahreketabonline.com/products/47/292376/آنچه_باید_پیش_از_آموختن_فلسفه_بدانیم
@konashmirrokni
🔺لینک خرید کتاب از دیجیکالا
https://www.digikala.com/product/dkp-2349012/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%86%D8%B5%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AA
@konashmirrokni
🔺پیرامون کتاب «آنچه باید پیش از آموختن فلسفه بدانیم» در این مصاحبه به فراخور پرسشها، مطالبی را به عرض رساندهام.
https://www.mehrnews.com/news/4811568/آشنایی-زدایی-از-فارابی-درکی-حداقلی-از-سنت-های-علمی-خود-داریم
@konashmirrokni
1_177252898.pdf
7.63M
🔺تصحیح انتقادی رسالة فی اغراض مابعدالطبیعه(للفارابی)
@konashmirrokni
🔺تصحیح انتقادی رسالة فی اغراض مابعدالطبیعه؛
بوعلی در فهم کتاب متافیزیک ارسطو، خود را وامدار این رساله میداند. از بعض از اساتید فلسفه شنیدهام که با این شبهه که «آنچه بوعلی خود را وامدار آن در فهم متافیزیک میداند، باید شرحی مبسوط و گسترده باشد»، انتساب این متن را به آن رساله مورد تردید قرار میدهند. صرف نظر از مطابق نبودن این شبهه با اسناد تاریخی نزد ما، و اصلا صرف نظر از درستی یا غلطی این شبهه، آنچه بچشم میآید، ندیدن اصل معنای غرض نزد این شبههکننده است.
شرح محتوای آراء ارسطو، در آثار فارابی فراوان است. بخصوص در رساله التعلیقات، فارابی قواعد اصلی سنت فلسفه ارسطو را به بیانی موجز و خلاصه بیان کرده است. بنابراین، بوعلی برای فهم محتوا آراء ارسطو، نمیباید با وجود تعلیقات فارابی، محتاج چیز دیگری باشد(بخصوص که او هم تاحدودی از سنت ابوزید بلخی بهرهمند بود، و هم احتمالا از سوی سنت اسماعیلی به میراث یونانی دسترسی داشت).
پیدا است آنچه بوعلی از رساله اغراض مابعدالطبیعه میتوانست بدست بیاورد-که در دیگر آثار موجود زمانش نبود-، نه شرح آراء ارسطو و قواعد فلسفی سنت مشائی، بل غرض نهایی ارسطو است از نگارش و اظهار تمامی این آراء. در مقدمهای که بر رساله «فی ما ینبغی ان یقدم قبل تعلم الفلسفه» نگاشتم، کوشیدم توضیح دهم که چه فرقی است میان رأی و غرض، و اینکه چطور توضیح «غرض»، فارابی را بجای توضیح آراء ارسطو در آثارش، به تمرکز بر تبویب و فصلبندی آثار ارسطو میکشاند.
آنچه فارابی را از سایر شرّاح ارسطو (یحیی بن عدی، ابوالحسن عامری، کندی، ابوزید بلخی و...) متمایز میکند، التفات او به همین نقطه است، «غرض». این غرض کلمهای بیش نیست، اما تمام سطور فارابی نیروی خود را از همین یک کلمه میگیرند. برای ما که اکنون از پس دوازده قرن سنت فلسفه اسلامی به این تاریخ مینگریم، فهم درک مسلمین از آن غرض ، ضروری و سازنده است.
----------------
متن تصحیح انتقادی سرکار خانم کیانخواه تفاوت چندانی با متنهای موجود دیگر ندارد. من قبلا دو نسخه سنگی از این رساله ( کتابخانه مجلس ۳/۴۱۷ - کتابخانه مجلس ۱۶/۱۲۳۲ ) دیده بودم. یکی طبع مصر استو یکی طبع حیدرآباد دکن. تاجایی که بنده مقایسه کردهام، عبارات عینا عبارات تصحیح مذکور است. اما آنچه مهم است اینکه در این تصحیح تمام نسخه موجود در ایران (که اقدم آنها متعلق به قرن یازدهم است) گردآمده است. میشود قاطعا گفت که دقیقتر از این متن، متنی از رساله اغراض موجود نیست.
@konashmirrokni
🔺موضع داشتن، مقدمه پژوهش و پرسش داشتن است؛
در دل سنت پژوهشی بر پا است، این پژوهش هرچند به طرح سوالاتی میانجامد، و به دنبال آن سوالات هم میرود، اما اساسش موضعی است که دارد.
▪️در صفحه اندیشه روزنامه قدس بخوانید؛
(به نحوی ادامه مصاحبهای است که قبلا در خبرگزاری مهر منتشر شد.)
@konashmirrokni
4_5938379692217206401.pdf
524.6K
▪️فایل صفحه اندیشه روزنامه قدس(۲۹ بهمن ۹۸) 👆
🔺موضع داشتن، مقدمه پژوهش و پرسش داشتن است؛
در دل سنت پژوهشی بر پا است، این پژوهش هرچند به طرح سوالاتی میانجامد، و به دنبال آن سوالات هم میرود، اما اساسش موضعی است که دارد.
(به نحوی ادامه مصاحبهای است که قبلا در خبرگزاری مهر منتشر شد.)
@konashmirrokni
🔺|تذکری به معنای شهادت|
▫️در استقبال از بیانات #استاد_محمدتقی_فیاض_بخش دربرنامه تلویزیونی #فتح_خون
ما نسبت به مقام شهادت، بیبصیرت و کوریم. هرچند در زیست روزمره ما جوانان حزباللهی، شهید و شهادت نقش پررنگی دارد، اما این ابدا به معنای آن نیست که درک صحیحی از معنای شهادت داریم. در همین روزها و هفتههایی که گذشت، بسیاری از نزدیکترین دوستانم صفحات مجازیخود را در پیاقدامات اینستاگرام از دست دادند؛ بعد همیننزدیکترین دوستان، خود را #شهید_مجازی نامیدند. عجیب بود! انگار لفظ شهید بازیچه ما است که به هر دستآویزی مصرفش کنیم. البته این قضیه محدود به این مقطع خاص نیست؛ اصل نحوه شهادتطلبیای که اخیرا کمی رایج شده است هم میباید محل مناقشه باشد؛ دوستی سال پیش پیامی برایم فرستاد که «راهیم به سمت مناطق جنوب؛ دعا کن پایم روی مینی برود و شهادت نصیبم شود!»
این چه درکی از شهادت است که نیل به این مقام را در ایام تعطیلات، و جایی بیرون از محل انجام تکلیف قلمداد میکند؟! آیا اصلا شهادت، طرح و پیشنهادی است برای زندگی کردن، یا گزینهای است برای مردن؟!
دیروز در برنامه فتح خون - که از شبکه افق پخش شد - مربی ومعلم گرانقدر؛ استاد محمدتقی فیاضبخش متعرض معنا اصیل شهادت شدند. معنایی که شهادت را نه مقامی بیرون از زندگی، بلکه همچون منزلی از منازل آن، جهت آن، و معنای آن قلمداد میکرد؛ با این تعبیر که «انسان در مقام شهادت خلق شد». گویی اگر انسانی انسان است، اگر انسانی همچون انسان میزیَد، از برای مقام شهادت است که همچون انسان میزیَد. شهادت ، مسئولیت انسانی است، و انسان بدین مسئولیت است که میشود انسان. شهادت به این معنا حیات است، و این معنای جمله شهید عزیز ما است که فرمود: «شرط شهید شدن، شهید بودن است.».
طرح ایشان از #شهادت ، مرا به یاد گفته یحیی بن زید بن علی به متوکل بن هارون انداخت. یحیی که همچون پدرش اهل و داعیِ قیامِ به سیف است در این گفتوگو در خصوص امام باقر و امام صادق علیهماالسلام چنین میگوید: «إن عمی محمد بن علی و ابنه جعفرا دعوا الناس الی الحیاة و نحن دعوناهم الی الموت».میگوید ایشان مردم را به حیاة دعوت میکنند، در حالی که ما مردم را به مرگ میخوانیم.
یحیی در این بیان به خیال خود دارد حضرات امامان را متهم میکند. حال آنکه بیان او حقیقتی است؛ شیعه داعیِ به زندگی و حیاة است. در اصل ماجرا چنانکه زیدیان میبینند نیست؛ انتخاب میان زندگی و شهادت نیست، بلکه انتخاب میان زندگی و زندگیِعالیتر است. بنابراین شهادت نه انقطاع از زندگی است و نه سرسری گرفتن آن، بلکه برعهده گرفتن مسئولیت زندگی و مسئولیت انسان بودن است. «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِى ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَى».
.
شهادت حاج قاسم سلیمانی دعوتی است دوباره به شهادت؛ شهادتی که منزلی از منازل زندگی است، و در اصل باطن و معنای آن است. بدین ترتیب شرط شهادت مقتول فی سبیلالله بودن نیست، بلکه به عکس، شرط مقتولفی سبیلالله بودن، شهادت است.
▫️عکس: به رسم یادگاری پس از ضبط برنامه گرفته شد؛ بدست سردبیر برنامه برادرم آقای سیدباقر نبوی ثالث: به ترتیب از راست: دکتر سیدمجید امامی(مجری)، مربی و معلم عظیمالقدر استاد محمدتقی فیاضبخش، بنده حقیر
https://www.instagram.com/p/B8kIpZKJVtA/?igshid=1hfj7quytmoix
🔺| کلینی؛ نخستین جامع نگار شیعه!؟ |
تأملی در معنای جامعیت الکافی
کلینی را عمدتاً اولین جامع نگار تاریخ حدیث شیعه میدانند. هرچند این ادعا به لحاظ تاریخی چندان صحیح بنظر نمیرسد، اما به راستی باید او را مقوِّم انگاره جامعیت دانست. شاید اگر نوشته های محدثین طبقات پیش از او را کنار هم بگذاریم، کسان دیگری نظیر صفار قمی یا مشایخ او را بتوانیم به معنایی جامع نگار بخوانیم. فی الواقع تصور رایج مورخین حدیث و فقه از جامعیت، هرکسی (و شاید حتی گوگل را) بتواند ذیل این عنوان قراردهد. در نظر عمده این مورخین ، جامع نگاری یعنی توانایی گردآوری هرآنچه در زمینه ای موجود است؛ جامع نگاری یعنی دایره المعارف نویسی(در مقدمه ای که بررساله «درباب آنچه میباید پیش از آموختن فلسفه بیاید» در خلال مقایسه ابوحیان توحیدی و ابونصر فارابی توضیح داده ام که دایره المعارف نویسی معمولا پیشه اهل فکر نمیتواند باشد.). اما ایا کافی کلینی بواقع دایره المعارف است؟ او اصول اربعمایه را صرفا گردآورده؟
البته برخی از پژوهشگران قدمی پیشتر نهاده اند و راز گرمای کتاب کلینی را در تبویب ان جستجو کرده اند. اما حکم نهایی این پژوهش ها هم معمولا چیزی ناامید کننده از آب در می آید. آنان بر شخصیت کلینی تاکید میکنند به مثابه اول کسی که احادیث را در ابواب مورد نیاز و پرسش مردمان، «تقطیع» کرد و اینگونه بهره بردن از مآثر معصومین را برای شیعه میسّر کرد. این حکم البته هنوز نه فرق روشنی با دایره المعارف نویسی دارد، و نه حتی به لحاظ تاریخی چندان صادق بنظر میرسد. چنانکه ما بسیاری از اصول اربعمایه را در دست نداریم تا بفهمیم آیا مثلا صفارقمی در نقل روایات بصائر دست به تقطیع زده است یا نزده است؟!
در پژوهش هایی که حول کلینی انجام میشود، معمولا به کلمات معصومین در آثار او توجه ویژه ای میشود، حتی به ناقلین این کلمات هم توجه شایانی صورت میگیرد. اما عجیب این جا است که گویا نزد پژوهندگان آثار کلینی، کلمات خود شیخ چندان مورد اعتنا نیست. توضیحات او در بیان احادیث، و مهمتر از همه مقدمه او بر کلّ کتاب کافی کمتر مورد توجه قرار میگیرد. در نظر آوردن مقدمه او بر کتابش، تازه معنای بعضی نامگذاری های منحصر به فرد او را بر ابواب کتابش روشن میکند. کلینی در سخنرانی(در بعضی نسخه ها نام مقدمه را خطبه الکتاب ضبط کرده اند) مفصلی که پیش از بیان احادیث کتابش ترتیب داده است، راز و رمز جامعیت و «کفایت» کتابش را تا حدودی برملا میکند.
کلینی پس از بیان اصول توحیدی شیعه ، جملاتی درباره انسان به زبان می آورد. او انسان را ممتاز به قوه عقل میداند، و بودن و ایستادن عاقل را به «ادب و تعلیم» ممکن میداند. و ادعا میکند که تمام کتابش دعوتی است برای مردمان برای آنکه دوباره به ادب و تعلیم تن دهند، در زمانه ای که علم و ادب رو به تباهی نهاده است. «ادب» آن چیزی است که کلینی بقاء آدمی را بدان میشناسد«جعل بقاء أهل الصحّة و السلامة بالأدب و التعليم». این ادب نه انتخابی میان گزینه های متعدد، بلکه راهی ضروری است، راهی که حتی بعثت انبیاء و اولیاء خدا نیز ضرورت خود را از آن میگیرند؛ « فلو كانت الجهالة جائزة لأهل الصحّة و السلامة لجاز وضع التكليف عنهم و في جواز ذلك بطلان الكتب و الرسل و الآداب، و في رفع الكتب و الرسل و الآداب».
هیچ گفتاری قابلیت خلاصه شدن نخواهد داشت، مگر در صورتی که جوهره اش را به یاد بیاورد. کلینی با این مقدمه، جوهره تمام آنچه به مثابه میراث انبیاء و «علم دین» میشناسیم را متذکر میشود. تنها بدین مقدمه است که میتواند کتابی بنگارد همچون «الکافی فی علم الدین» ، و تنها بدین جوهره است که الکافی او میتواند انسان را کفایت کند، چنانکه ادب او را کفایت میکند.
با این فهم کتاب کلینی را به معنا عام کلمه باید کتاب آداب خواند. از همین جا است که حتی در بخش الاصول من الکافی که مفسرین به غلط آن را شامل اصول عقاید - به معنای رایجش- دانسته اند، با کتاب الایمان و الکفر، و نیز کتاب العشره و کتاب الدعا مواجه میشویم. و بخش الفروع من الکافی که معمولا کتاب فقهش میخوانند، محتوی ابوابی است که داعیه «احکام» بودن ندارند، بلکه خود را به عنوان «آداب» معرفی میکنند؛ ادب الصائم، ادب الصلاه، ادب الحکم و... .
کلینی نخستین جامع نگار شیعه است، تنها اگر جامع نگاری را به طرح او در تلخیص تمام علم دین، ذیل جوهره ای چون «ادب» بشناسیم. امام صادق علیه السلام در نامه ای که به شیعیان خود مینگارد، دستورات متعددی به شیعیان میفرماید. از وجوه مختلفی میشود این دستورات را وحدتی بخشید. شاید از نقطه ای که این متن در تمهید آن است، بشود گفت تمام آنچه در آن نامه است، و تمام آنچه جامع حدیثی کافی در پیجویی آن نگاشته شده، یک دستور امام صادق علیه السلام است؛
«هذا ادبنا ادب الله، فخذوا به، و تفهموه و اعقلوه»
#تاریخ_حدیث
#شیخ_کلینی
#یادداشت