هدایت شده از محبین
من اینجوریم که به یک نخ فکر میکنم، تبدیلش میکنم به طناب کلفت، وصلش میکنم به یک لنگر، پرتش میکنم داخل اقیانوس، و بله غرق میشم.
@ir_mohebin
+دریا تو فکر می کنی امام چقدر به راهی که می رود اطمینان دارد؟
راهی که در آن سال ها در تبعید باشد و از آن دشوارتر کشتار و شکنجه جوانان طرفدارش را ببیند که با شعار «یا مرگ یا خمینی» از شاخه زندگی کنده می شود و لگدمال شده در گوشه ای از تاریخ می افتند؟
همان ها که انگار آفریده شده اند که فدا شوند، بی چشم داشت، بدون توضیح درباره کار سترگی که کرده اند و بار بزرگی که بر دوش می گیرند. امام با چشم های به خون نشسته سرخ شدن خیابان های سیاه را می بیند، و برگ ریزان سربازان بلند قامتش را، اشک می ریزد و آه میکشد ولی خم به ابرو نمی آورد. این همه استواری از کجا آورده؟
چگونه مردی به وارستگی و لطافت او، لحظه ای توقف نمی کند تا راه طی شده را به یک بار دوباره وارسی کند؟!
_امام ایمان خالص است. بیگانه با هر تردید و دو دلی. بیشتر از این نمی دانم یونس! نمی دانم و نمیفهمم. ما مثل گروهی مسافریم که در ساحل اقیانوس بی انتها ایستاده ایم. همین استواری و آرامش برای امثال من کافی است که دل به اقیانوسی بزنیم که ممکن است در دلش تلاطم هزار طوفان باشد.
_ارتداد/وحید یامین پور
#بخشیازکتاب