هدایت شده از - تامیلا -
هرآنکهمِهرِکسی ؛ غیرمرتضیدارد '
نگینِشیشهخریدهست ؛ جایِدُرنجف ..
سحر از ناله ی جبریل جهان ریخت به هم
ضربه ای امد و ابروی کمان ریخت به هم
اشک محراب به سرخی زد و خون می بارید
از زمین خوردن حق کون و مکان ریخت به هم
شهر در بستر خود بود ستونش افتاد
شهر با ناله ی یا فاطمه جان ریخت به هم
تن مجروح پدر را پسری با خود برد
روضه تکرار شد و عرش و جنان ریخت به هم
مثل زهرا دو قدم رفت ولی باز نشست
دخترش دید و چنین مویه کنان ریخت به هم
رد یک عمر خجالت به زمین پیدا بود
خاطری زنده شد و خاطرشان ریخت به هم
#علی_الواریان
رفیقم می گه : تقصیر خودته .. یه ذره رو غرورت پا بذار !
_آخه انصافه ؟ هم اون پا روش بگذارهـ ، هم من ؟! ...
#آشفته_نویسی
پدری رفت از این سلسله ی نورانی
ما یتیمان همگی بی سر و سامان گشتیم
#حسن_ملائکه